
کتاب دلایلی برای زنده ماندن
چرا زندگی؟ چرا مرگ نه؟
انتشارات:
انتشارات شمشاد٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
amirhosseinraei
۸۱۶
اگر تابهحال گمان میکردید که یک فرد افسرده دلش میخواهد شاد باشد و خوشحال، در اشتباه بودید. افسردهحالان اصلاً و ابداً به بُعد تجملی شادکامی اهمیتی نمیدهند. تنها چیزی که میخواهند فقدان رنج است.
دلشان میخواهد از شر ذهن شوریده و پر تب و تابشان خلاص شوند؛ جایی بروند که افکارشان آتش بگیرند و دود هوا شوند. همانند کسی که داراییهای کهنهٔ جهنمیاش را به عمد آتش میزند تا خاکستر شوند.
احمد رضا
۵۶۲
دلم نمیخواست بمیرم، فقط میخواستم زنده نمانم! مرگ مرا میترساند.
جو مارچ
۵۴۳
کتاب بخوانید بیآنکه به تمام کردن آن بیندیشید. فقط بخوانیدش و از هر واژه، جمله و پاراگراف لذت بجویید. آرزو نکنید کاش زودتر تمام شود و یا کاش هرگز تمام نشود.
Sahar B
۴۲۷
زمان خود درمانگر دردهاست.
سورینام
۳۷۸
«و در پایان این ادامهٔ زندگیست که شجاعت بیشتری میطلبد، نه خودکشی.»
آلبر کامو، از کتاب مرگ خوش
•Nastaran•
۳۷۲
هرچه بیشتر غمگین میشدم، کمتر میتوانستم گریه کنم
Mohammad
۳۱۱
«یه قرن دیگه، همین موقع، هر کسیو که میشناسی مرده!»
مستورع
۲۹۰
«فقط چشاتو ببند و نفستو حبس کن. همهچیز دوباره قشنگ میشه.»
Yasaman
۲۱۸
میان عشق به کتاب و نیاز به آن فاصله زمین تا آسمان است. من در آن برهه به کتاب احتیاج داشتم و کتاب در زندگی من، به منزلهٔ یک شیء تجملی نبود. آنها برای من یک مادهٔ مخدر درجه یک به شمار میرفتند.
amirhosseinraei
۱۹۰
فهم افسردگی دشوار است
افسردگی نامرئیست.
اینطور نیست که احساس «کمی اندوه» داشته باشید.
اصطلاح «کمی اندوه» دقیق و گویا نیست. واژهٔ افسردگی مرا به یاد یک لاستیک پنچرشده میاندازد؛ لاستیکی که پاره شده و غیرقابل حرکت است. شاید افسردگی که با اضطراب همراه نیست چنین تعبیری داشته باشد: یک لاستیک پنچر و وامانده از حرکت. اما افسردگی همراه با اضطراب و وحشت به یک جسم پنچر و بیحرکت نمیماند. (یکبار ملیسا برودر توییت کرده بود: «کدام احمقی این حال را افسردگی میخواند و به آن نمیگوید: خفاشانی که در سینهام لانه کردهاند و بخش اعظمی از آن را در اشغال خود دارند. پ ن: و من فقط ظلمات میبینم؟»)
زمانی که افسردگی به حد اعلای خود برسد، نومیدانه میبینید که آرزو داشتید به هر مرض دیگری مبتلا میشدید، الّا این مرض.
•Nastaran•
۱۵۴
کتاب در زندگی من، به منزلهٔ یک شیء تجملی نبود. آنها برای من یک مادهٔ مخدر درجه یک به شمار میرفتند
Z...
۱۴۱
«هرآنچه تو را نمیکشد قویترت میسازد.»؛ نه. این ضربالمثل زیاد درمورد من صدق نمیکند. آنچه مرا نکشت؛ دستکم ضعیفترم ساخت. چیزی که موجب مرگتان نشود، ممکن است باعث شود تا آخر عمرتان بلنگید.
جو مارچ
۱۳۷
هیچ دارویی در جهان وجود ندارد که به قدر محبت به دیگران، حال شما را خوب کند.
❤ محمد حسین ❤
۱۲۳
چگونه زمان را متوقف سازیم؟ با بوسیدن عزیزان.
چگونه در زمان سفر کنیم؟ با مطالعه.
چگونه از زمان بگریزیم؟ با هنر.
چگونه زمان را لمس کنیم؟ با قلم به دست گرفتن.
چگونه زمان را فروبنشانیم؟ با نفس کشیدن.
mahyar
۱۲۰
«و در پایان این ادامهٔ زندگیست که شجاعت بیشتری میطلبد، نه خودکشی.»
آلبر کامو، از کتاب مرگ خوش
Z...
۱۱۸
از خواندن کتاب دو نوع تلقی وجود دارد: یا کتاب میخوانید که از خود فرار کنید یا کتاب میخوانید که خود را پیدا کنید.
marziyeh
۱۱۷
«زخم مدخلیست برای رسوخ نور به وجود آدمی.»
Qazal Azady
۱۰۶
شاید عشق تنها عبارت است از یافتن کسی که با او میتوان، عجیبترین بُعد خویش را آشکار ساخت.
مرضیه
۹۴
«حالت خوب میشه، بهت قول میدم.»
farzane
۹۱
دلم نمیخواست بمیرم، فقط میخواستم زنده نمانم! مرگ مرا میترساند.
آقایکولاه☭
۹۱
مرگ فقط برای کسانی اتفاق میافتاد که به معنای واقعی زندگی کرده بودند.
hanie
۹۰
«و در پایان این ادامهٔ زندگیست که شجاعت بیشتری میطلبد، نه خودکشی.»
ShayanMaybe
۸۹
میگویند دیوانگی، واکنشیست معقول نسبت به دنیای دیوانه.
محمدرضا میرباقری
۸۶
«با اینکه قلبت شکسته خواهد شد؛ تو با دلشکستگی تاب خواهی آورد و ادامه خواهی داد.»
❤ محمد حسین ❤
۸۰
«هیچکس رهاییبخش ما نیست جز خودمان. نه کسی توانش را دارد و نه امکانش را.»
Z...
۷۹
یک عبارت کلیشهای در باب افراد کتابخوان وجود دارد که میگوید آنان، انسانهای تنهایی هستند. اما برای من چنین نبود؛ کتاب خواندن راهی بود که مرا از تنهایی درمیآورد.
مینا
۷۸
اگر تابهحال گمان میکردید که یک فرد افسرده دلش میخواهد شاد باشد و خوشحال، در اشتباه بودید. افسردهحالان اصلاً و ابداً به بُعد تجملی شادکامی اهمیتی نمیدهند. تنها چیزی که میخواهند فقدان رنج است.
بهار
۷۷
مولانا شاعر پارسیزبانِ قرن دوازدهم میگوید:
«زخم مدخلیست برای رسوخ نور به وجود آدمی.»
در جای دیگری نیز میگوید:
«خانهٔ امن را از یاد ببر، جایی زندگی کن که از آن هراس داری.»
Sara
۷۶
هنگام افسردگی و اضطراب، ابعاد حاشیهٔ امن شما کوچک و کوچکتر میشود و از جهان، به تختخوابتان تقلیل پیدا میکند. یا اساساً به جایی میرسید که هیچ حاشیهٔ امنی برایتان به جای نمیماند.
aida
۷۴
کتاب بخوانید بیآنکه به تمام کردن آن بیندیشید. فقط بخوانیدش و از هر واژه، جمله و پاراگراف لذت بجویید. آرزو نکنید کاش زودتر تمام شود و یا کاش هرگز تمام نشود.