جملات زیبای کتاب طوفان دونده | طاقچه
تصویر جلد کتاب طوفان دونده

بریده‌هایی از کتاب طوفان دونده

امتیاز
۵.۰از ۳ رأی
۵٫۰
(۳)
می‌خواستم چنان مشتی به این جهان احمق بکوبم که جای دستم سوراخی در آن به جا بگذارد.
کاربر... :)
می‌گفت قهرمان‌های واقعی همیشه پیروز میدان نیستند؛ اما همیشه شجاع‌اند. حتی وقتی شکست را درست جلوی چشم‌هایشان می‌بینند.
آوا~
خانم منشی گفت: «ببین، من تک‌تک دانش‌آموزهای این مدرسه رو می‌شناسم و هیچ‌کسی به اسم بروکس اینجا نیست.» به خودم گفتم: نه، زین. این کار رو نکن. اما دهانم خیلی جلوتر از مغزم به کار افتاده بود. «اسم من چیه؟»
کاربر... :)
مِهر مادری، غیرمنطقی‌ترین گونهٔ عشقه.
آوا~
«تو گفتی دوقلوها با جادو معامله می‌کنن. آدم‌ها که جادو ندارن.» «معلومه که دارن.» گیج نگاهش کردم. بروکس نفسش را آرام بیرون داد. «رویا، استعداد... عشق.»
آوا~
می‌گفت: نقطهٔ ضعفِ قلب و ذهن از هر ضعف جسمی خطرناک‌تره.
آوا~