اوایل به همکلاسیهایم که عینکی نبودند حسادت میکردم. همهچیز برای آنها آسان بود. اما بعد از کمی فکر کردن به خودم گفتم که من نسبت به آنها امتیازی دارم: زندگی در دو دنیای متفاوت، بسته به اینکه عینک بزنم یا نزنم. دنیای ورزش زندگی واقعی نبود، دنیایی بود که در آن، به جای آنکه به سادگی راه برویم، میپریدیم یا پاهایمان را به صورت ضربدری در هوا میچرخاندیم. بله، یک دنیای رویایی مثل دنیایی که من بدون عینکم میدیدم، مهآلود و لطیف. بهمحض اینکه از اولین جلسهٔ کلاس درآمدیم به بابا گفتم:
ـ اصلاً تمرین کردن بدون عینک اذیتم نمیکنه.