جملات زیبای کتاب پاریس من و پدرم | طاقچه
تصویر جلد کتاب پاریس من و پدرمsubscriptionAvailable

کتاب پاریس من و پدرم

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۳۰۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
پاتریک مودیانو، فاطمه مطیع

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mehrsa
۷۷
وایل به هم‌کلاسی‌هایم که عینکی نبودند حسادت می‌کردم. همه‌چیز برای آن‌ها آسان بود. اما بعد از کمی فکر کردن به خودم گفتم که من نسبت به آن‌ها امتیازی دارم: زندگی در دو دنیای متفاوت، بسته به اینکه عینک بزنم یا نزنم.
Mohammad
۴۷
شما شهامت ندارین که دنیا رو اون‌جوری که هست ببینین... بهتره عینکتون رو بزنین...
mehrsa
۴۶
ـ می‌دونی کاترین کوچولوی من... برای اینکه زندگی‌ت بهتر بشه لزوماً به چیزهای زیادی نیاز نداری... واقعاً چیز زیادی لازم نیست... مسئله فقط محیط اطرافته و دور و بری‌هات...
i_ihash
۲۴
برای اینکه زندگی‌ت بهتر بشه لزوماً به چیزهای زیادی نیاز نداری... واقعاً چیز زیادی لازم نیست... مسئله فقط محیط اطرافته و دور و بری‌هات...
داماد65
۲۳
برای اینکه زندگی‌ت بهتر بشه لزوماً به چیزهای زیادی نیاز نداری... واقعاً چیز زیادی لازم نیست... مسئله فقط محیط اطرافته و دور و بری‌هات...
(:Ne´gar:)
۲۰
ما همان آدم‌ها مانده‌ایم همان‌طور که در گذشته بودیم و تا وقتی که زمانمان به‌سرآید به زندگی کردن ادامه می‌دهیم
Moonlight
۱۷
اوایل به هم‌کلاسی‌هایم که عینکی نبودند حسادت می‌کردم. همه‌چیز برای آن‌ها آسان بود. اما بعد از کمی فکر کردن به خودم گفتم که من نسبت به آن‌ها امتیازی دارم: زندگی در دو دنیای متفاوت، بسته به اینکه عینک بزنم یا نزنم.
Sara.iranne
۱۶
بدون عینک آدم‌ها و اشیا قالب درست‌وحسابی نداشتند، همه‌چیز تار بود و حتی صداها هم کمتر شنیده می‌شد. دنیایی که من بی‌عینک می‌دیدم دیگر خشن نبود، بلکه شبیه بالش پری گنده و نرم بود که لپم را بهش فشار می‌دادم تا اینکه بالأخره خوابم می‌برد.
Sara.iranne
۷
می‌دونی کاترین کوچولوی من... برای اینکه زندگی‌ت بهتر بشه لزوماً به چیزهای زیادی نیاز نداری... واقعاً چیز زیادی لازم نیست... مسئله فقط محیط اطرافته و دور و بری‌هات...
Sara.iranne
۶
اوایل به هم‌کلاسی‌هایم که عینکی نبودند حسادت می‌کردم. همه‌چیز برای آن‌ها آسان بود. اما بعد از کمی فکر کردن به خودم گفتم که من نسبت به آن‌ها امتیازی دارم: زندگی در دو دنیای متفاوت، بسته به اینکه عینک بزنم یا نزنم. دنیای ورزش زندگی واقعی نبود، دنیایی بود که در آن، به جای آنکه به سادگی راه برویم، می‌پریدیم یا پاهایمان را به صورت ضربدری در هوا می‌چرخاندیم. بله، یک دنیای رویایی مثل دنیایی که من بدون عینکم می‌دیدم، مه‌آلود و لطیف. به‌محض اینکه از اولین جلسهٔ کلاس درآمدیم به بابا گفتم: ـ اصلاً تمرین کردن بدون عینک اذیتم نمی‌کنه.
شهرزاد بانو
۵
مطالعه‌ی این کتاب را با خرید نسخه‌ی کامل می‌توانی ادامه دهی.
روزنه های دانش
۵
می‌دونی کاترین کوچولوی من... برای اینکه زندگی‌ت بهتر بشه لزوماً به چیزهای زیادی نیاز نداری... واقعاً چیز زیادی لازم نیست... مسئله فقط محیط اطرافته و دور و بری‌هات..
کاربر ۳۵۰۹۱۷۶
۴
خیلی دوست دارم من رو به پدر و مادرت معرفی کنی چون هنوز باهاشون آشنا نشدم.
sepehr
۴
بدون عینک آدم‌ها و اشیا قالب درست‌وحسابی نداشتند، همه‌چیز تار بود و حتی صداها هم کمتر شنیده می‌شد. دنیایی که من بی‌عینک می‌دیدم دیگر خشن نبود
فرهاد
۴
کاترین داری دربارهٔ چی خیال‌بافی می‌کنی؟ بهتره عینکت رو بزنی. من به حرفش گوش دادم و دوباره همه‌چیز مثل قبل خشن و واضح شد. با عینکم دنیا را جوری که واقعاً هست می‌دیدم و دیگر نمی‌توانستم خیال‌بافی کنم.
hasaneh
۳
«حتی اگر در دماغهٔ کشتی‌ای که در حال حرکت به سوی آمریکاست ایستاده‌اید دوستان پاریسی خود را از یاد و خاطر نبرید، اگرچه نیویورک زیباست و برادوی افسانه‌ای است، اما پارک مونتسوری خودمان نیز فراموش‌شدنی نیست.»
:)
۲
او دل‌تنگ کشورش می‌شود
sepehr
۲
من به حرفش گوش دادم و دوباره همه‌چیز مثل قبل خشن و واضح شد. با عینکم دنیا را جوری که واقعاً هست می‌دیدم و دیگر نمی‌توانستم خیال‌بافی کنم.
sepehr
۲
ما بالای جایی شبیه مغازه زندگی می‌کردیم که بابا هرشب ساعت ۷ کرکرهٔ آهنی‌اش را پایین می‌کشید. آنجا شبیه انبار ایستگاه قطار شهرستان‌ها بود که چمدان‌ها و وسایل مسافران را در آن به امانت می‌گذارند و بعد برای صاحبانشان می‌فرستند. در آنجا همیشه جعبه‌ها و بسته‌هایی روی هم تلنبار شده بودند. آنجا ترازوی بزرگی هم بود که کفه‌اش تقریباً هم‌سطح زمین بود
SARINA
۲
ما همان آدم‌ها مانده‌ایم همان‌طور که در گذشته بودیم و تا وقتی که زمانمان به‌سرآید به زندگی کردن ادامه می‌دهیم. و به این ترتیب همیشه دختربچه‌ای به نام کاترین سرتیتود وجود خواهد داشت که با پدرش در خیابان‌های منطقهٔ ده پاریس قدم می‌زند.
ققنوس
۲
بدون عینک آدم‌ها و اشیا قالب درست‌وحسابی نداشتند، همه‌چیز تار بود و حتی صداها هم کمتر شنیده می‌شد. دنیایی که من بی‌عینک می‌دیدم دیگر خشن نبود، بلکه شبیه بالش پری گنده و نرم بود که لپم را بهش فشار می‌دادم تا اینکه بالأخره خوابم می‌برد.
Dr.matin
۲
اوایل به هم‌کلاسی‌هایم که عینکی نبودند حسادت می‌کردم. همه‌چیز برای آن‌ها آسان بود. اما بعد از کمی فکر کردن به خودم گفتم که من نسبت به آن‌ها امتیازی دارم: زندگی در دو دنیای متفاوت، بسته به اینکه عینک بزنم یا نزنم.
روزنه های دانش
۲
عینکتون رو بزنید تا دنیا رو اون‌جوری که هست ببینید...
«:Scarlet
۲
تاکسی جلوی ساختمان آجری بزرگی پیاده‌مان می‌کند، جایی که پدر و مادرم در آن زندگی می‌کنند. آن بالا پشت یکی از پنجره‌های آپارتمان، سایهٔ بابا را تشخیص می‌دهم. به نظر می‌رسد که دارد کراواتش را گره می‌زند و احتمالاً با خودش می‌گوید: ـ به افتخار ما دو نفر، بانوی زندگی.
پدینگتون
۲
با عینکم دنیا را جوری که واقعاً هست می‌دیدم و دیگر نمی‌توانستم خیال‌بافی کنم.
#999
۱
ـ می‌دونی کاترین کوچولوی من... برای اینکه زندگی‌ت بهتر بشه لزوماً به چیزهای زیادی نیاز نداری... واقعاً چیز زیادی لازم نیست... مسئله فقط محیط اطرافته و دور و بری‌هات
:)
۱
اوایل به هم‌کلاسی‌هایم که عینکی نبودند حسادت می‌کردم. همه‌چیز برای آن‌ها آسان بود. اما بعد از کمی فکر کردن به خودم گفتم که من نسبت به آن‌ها امتیازی دارم: زندگی در دو دنیای متفاوت، بسته به اینکه عینک بزنم یا نزنم. دنیای ورزش زندگی واقعی نبود، دنیایی بود که در آن، به جای آنکه به سادگی راه برویم، می‌پریدیم یا پاهایمان را به صورت ضربدری در هوا می‌چرخاندیم. بله، یک دنیای رویایی مثل دنیایی که من بدون عینکم می‌دیدم، مه‌آلود و لطیف.
F.Ch
۱
ما همان آدم‌ها مانده‌ایم همان‌طور که در گذشته بودیم و تا وقتی که زمانمان به‌سرآید به زندگی کردن ادامه می‌دهیم. و به این ترتیب همیشه دختربچه‌ای به نام کاترین سرتیتود وجود خواهد داشت که با پدرش در خیابان‌های منطقهٔ ده پاریس قدم می‌زند.
Sara.iranne
۱
دوشیزه خانم کمی جدی باشید. نقطه‌های حروف رو فراموش نکنید... عینکتون رو بزنید تا دنیا رو اون‌جوری که هست ببینید...
sepehr
۱
دنیایی که من بی‌عینک می‌دیدم دیگر خشن نبود، بلکه شبیه بالش پری گنده و نرم بود که لپم را بهش فشار می‌دادم تا اینکه بالأخره خوابم می‌برد.