جملات زیبای کتاب کلر بودن آسان نیست | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلر بودن آسان نیستsubscriptionAvailable

کتاب کلر بودن آسان نیست

نوع کتاب
۴.۸ امتیاز(از ۳۰ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
=o
۲۳
. اگر خدایی هست، او در دورهٔ راهنمایی رهایم کرده بود (و اینکه، چرا توی ذهن همه خدا مرد است؟)
وامبت بدعنق!
۶
و ما این‌طور زندگی می‌کنیم: چشممان به بیرون است، در دیگران به دنبال بارقه‌هایی روشن از عشق می‌گردیم که مدت‌های مدید در عمیق‌ترین نقطهٔ قلب روحمان خفته، تاریک و خاموش بود.»
ن. عادل
۴
مادرم پرسید: «دکتر، خبری دارین؟» دکتر گلویش را دوباره صاف کرد. «آره. راستش، یه خبر خوب دارم، یه خبر بد. کدومش رو اول بگم؟»
booklover
۴
خیلی جالب بود که ضربه‌ای روحی می‌توانست چه بلایی سر یک فرد آورد.
booklover
۴
«اگه افکارتون سبک باشه، حس سبکی می‌کنین.»
ن. عادل
۳
بی‌نهایت احمقانه و در عین حال، بی‌نهایت شیرین است. چشم‌هایم پر از اشک می‌شود. کمی عقب می‌روم، در سایه‌ها پنهان می‌شوم. نمی‌خواهم اشک ریختنم را کسی ببیند، اما اگر مجبور باشی مدام صورتت را با گوشهٔ دامن مسخره‌ات پاک کنی، به‌سختی ممکن است از دید اطرافیانت پنهان بمانی.
ن. عادل
۲
رُشنی گفت: «آها آره، یه بار یادمه ابتدایی بودیم، تولدت رو توی سالن مجموعهٔ ورزشی گرفته بودی، همه‌اش رعدوبرق می‌زد و همهٔ غذاها خیس شده بودن و بعدش همهٔ کادوهات افتاده بودن توی گِل. عجب اوضاعی بود. یا وقتی مهدکودک بودیم، جشن جادوگر شهر اُز گرفته بودی، اشتباه نکنم اون جادوگر خبیثه افتاد تو استخر؟» کترین پرسید: «صبر کن ببینم، شوخی می‌کنی دیگه، هان؟» رُشنی گفت: «نه، جدی می‌گم. کِلر وقتی دید جادوگر ذوب نشد خیلی عصبانی شد. پاهاش رو می‌کوبید زمین و داد می‌زد "جادوگره الکیه!" خیلی خنده‌دار بود.»
Black pen
۲
«می‌تونی گریه کنی، یا می‌تونی جلوی اشک‌هات رو بگیری. اما فقط یه راه برای رسیدن به خواسته‌ت وجود داره، اون هم اینه که تا وقتی ورزشکاری نشدی که باید بشی، باید بدون خستگی تلاش کنی.»
بلاتریکس لسترنج
۲
«می‌تونی گریه کنی، یا می‌تونی جلوی اشک‌هات رو بگیری. اما فقط یه راه برای رسیدن به خواسته‌ت وجود داره، اون هم اینه که تا وقتی ورزشکاری نشدی که باید بشی، باید بدون خستگی تلاش کنی.»
ن. عادل
۱
به دوستانم گفتم: «می‌دونین متیو هدیهٔ تولد چی باید برام می‌گرفت؟ یه بنر بزرگ برای سردر اتاقم که روش نوشته شده باشه: کِلر گلدسمیت: مزاحم‌ترین خواهر کوچک‌تر برای سیزده سال متوالی از بتلهم پنسیلوانیا!» مامان گفت: «فکر کنم همه‌ش فروخته شده بود.»
ن. عادل
۱
گفت: «خب، کِلر. انگار پدرت سکته کرده.» هیچ‌وقت از اینکه حق با من بود، این‌قدر ناراحت نشده بودم.
ن. عادل
۱
زمان ناهار رُشنی می‌خواست همه‌چیز را بداند.
booklover
۱
«قدرت ما از یأسی می‌آید که ناچاریم با آن زندگی کنیم. چاره‌ای نداریم جز آنکه تحمل کنی
وامبت بدعنق!
۱
فقط یه راه برای رسیدن به خواسته‌ت وجود داره، اون هم اینه که تا وقتی ورزشکاری نشدی که باید بشی، بدون خستگی تلاش کنی.
غزل
۱
هر جایی که زندگی باشه، امید هم هست.
بلاتریکس لسترنج
۱
زمان برای مغز طلاست.
بلاتریکس لسترنج
۱
آره، پس زنده باد ناراحتی، برانگیزندهٔ بزرگ و اصیل.
غزل
۰
«و ما این‌طور زندگی می‌کنیم: چشممان به بیرون است، در دیگران به دنبال بارقه‌هایی روشن از عشق می‌گردیم که مدت‌های مدید در عمیق‌ترین نقطهٔ قلب روحمان خفته، تاریک و خاموش بود.»
غزل
۰
«قدرت ما از یأسی می‌آید که ناچاریم با آن زندگی کنیم. چاره‌ای نداریم جز آنکه تحمل کنیم.»
بلاتریکس لسترنج
۰
چون تو بودی که برنامه ریختی تا روز جمعه سیزدهم سزارین کنی. آخه به‌جز جادوگرها و زامبی‌ها کی همچین کاری می‌کنه؟»
بلاتریکس لسترنج
۰
اما ایشون زنده هستن، و هر جایی که زندگی باشه، امید هم هست.»
بلاتریکس لسترنج
۰
آن لحظه دیدم که مادربزرگ قوی و مسئولیت‌پذیرم، زنی که زمانی رئیس دانشگاه بود و دوتا کتاب دانشگاهی نوشته و از دست دوتا شوهر هم جان سالم به‌در برده بود،
بلاتریکس لسترنج
۰
و ما این‌طور زندگی می‌کنیم: چشممان به بیرون است، در دیگران به دنبال بارقه‌هایی روشن از عشق می‌گردیم که مدت‌های مدید در عمیق‌ترین نقطهٔ قلب روحمان خفته، تاریک و خاموش بود.»
بلاتریکس لسترنج
۰
مادرم و مامانی هیچ‌وقت خیلی باهم صمیمی نبودند. بالاخره عروس و مادرشوهر بودند؛ اما مامانی دستش را روی شانهٔ مادرم گذاشت و گفت: «نیکول از پس این هم همون‌طور برمی‌آی که همیشه از پس هر چیز دیگه‌ای براومدی: خیلی خوب.» چه جالب. این قشنگ‌ترین چیزی بود که تابه‌حال یکی از مادربزرگ‌هایم به عروس یا دامادش گفته بود.
بلاتریکس لسترنج
۰
«قدرت ما از یأسی می‌آید که ناچاریم با آن زندگی کنیم. چاره‌ای نداریم جز آنکه تحمل کنیم.»
بلاتریکس لسترنج
۰
. پرسید: «عزیزم، روز بدی داشتی؟» با خودم فکر کردم «نه، دارم کریسمس رو زودتر جشن می‌گیرم. نمی‌بینی دندون‌هام رو هم تزیین کردم؟»
بلاتریکس لسترنج
۰
خیلی هم خوب می‌فهمید. خب حداقل به‌لحاظ پزشکی علامت خوبی بود، البته اگر از استیصال ناشی از گوش دادن به دیدگاه‌های کاملاً مخالف خودش و اینکه نمی‌توانست هیچ‌چیزی بگوید، سکتهٔ دوم را نمی‌زد.
بلاتریکس لسترنج
۰
اگر همین الان بدون آرایش نرفته بود بیرون، در مکانی عمومی، ممکن بود گول حرف‌ها و رفتارش را بخورم. لی بدون آرایش مثل معلم ریاضی‌ای بود که ماشین‌حساب همراهش نداشته باشد، یک شاهزادهٔ کارتون‌های دیزنی بدون چشم‌های درشت، یک شوالیه بدون زره براق. یک افعی بدون نیش.