قانون اول من در محل کار این است که فقط کار کنم. همکارهایم دوستم نیستند.
sahar1370326
۱۳۸
صحبت دربارهٔ یک لطمهٔ روحی شدید مثل این است که دلوروده و قلبت را دردمندانه از شکم دربیاوری و در معرض دید همه بگذاری
آرنیکا
۷۳
اتفاقات خوب در انتظار آدمهای صبور است.
مرضیه
۶۶
مامانها خانواده را کنار هم نگه میدارند و خودشان نباید درهم بشکنند. مثل ستون خانواده هستند.
faezehswifti
۵۳
مام طبیعت هر چی گُهبازیه توی زندگی ما زنها پیاده کرده.»
tabasom
۴۲
بارهاوبارها برای زنهای مختلف اتفاقات بدی افتاده است، فقط بهخاطر اینکه خجالت میکشیدند از حقشان دفاع کنند.
melik
۳۹
میدونی مادربزرگم یکبار چی بهم گفت؟ گفت: شما جوونها فکر میکنین باید همیشهٔ خدا شاد و شنگول باشین. و درست میگفت. زندگی پر از پستیوبلندیه. هرچه زودتر به این حقیقت عادت کنیم، زودتر میتونیم با زندگیای که داریم کنار بیایم و ازش لذت ببریم.»
zeynab esmaeeli
۲۵
طبق تجربهٔ من، مردم وقتی میخوان از خودشون داستانی دربیارن، از جزئیات ریز پرهیز میکنن، چون اون جزئیات رو میشه بررسی کرد.
melik
۲۳
«پوچی همان نیستی است.»
مکبث، ویلیام شکسپیر
دختر کتابخوان
۲۱
عادلانه نیست که والدین از غمی که بچهها برای خودشان ایجاد میکنند، زجر بکشند.
fateme fijani
۲۰
خالکوبیهای روی دو بازویش که انگار با همدیگر برای جلبتوجه بینندهها رقابت میکنند. چرا بعضیها اصرار دارند پوستشان را علامتگذاری کنند؟ پوست باید پاک و بینقص و صاف باقی بماند و فقط گذر اجتنابناپذیر زمان اجازهٔ نقش انداختن روی آن را داشته باشد.
سیّد جواد
۱۷
هرازگاهی آرزو میکنم کاش مرگ خیلی ساده میاومد و من رو با خودش به یک بهشت آروم و ساکت میبرد. جایی که کابوس دیدن توش ممنوع باشه.
n re
۱۵
بعضیوقتها مهر مادر بهترین دوا برای هر دردی است.
n re
۱۳
لبخندش وسیعتر شد. «عزیزم، زیبایی زیر همهٔ اینهاست. درون وجودته که میتونی زیبایی واقعی رو پیدا کنی. و اینجا.» دست کوچکم را گرفت و روی قلبم گذاشت.
Moon
۱۳
«شاید دیگران منتظر بمانند تا شمعشان خاموش شود. اما من خود شمعم را خاموش میکنم.»
SARA
۱۳
دوستها درنهایت از آدم دور میشوند.
مرضیه
۱۳
همهٔ مامانها همینطوری هستند. مامانها خانواده را کنار هم نگه میدارند و خودشان نباید درهم بشکنند. مثل ستون خانواده هستند.
ᴉzɹW -¹
۱۲
لبخندش را خیلی دوست دارم. کاش میتوانستم او را در همین لحظه خشک کنم، در جیبم بگذارم و به خانه ببرم.
melik
۹
ظاهری معمولی را به بقیه نشان میدهیم، اما درونمان درد و زجر و خاطراتی داریم که رهایمان نمیکنند.
مَیرَم
۹
«اینهمه سال روانشناسهای مختلف برچسبهای مختلفی مثل وسواسی، قربانی زورگویی، مضطرب پساآسیب، و عملاً دیوونه بهم چسبوندن، درحالیکه مشکلم انسانیترین مشکل دنیا بوده. دلشکستگی
لاوین
۸
مشکل گذشته این است که بعضیوقتها دوست دارد خودش را با سر وارد زندگی آیندهتان کند
Ra'
۸
معذرتخواهی کردن سختترین کار دنیاست،
n re
۷
خستهام. خدایا، چقدر خستهام. گویی دستی نامرئی کابل شارژم را از پریز برق کشیده است.
Fa
۷
میدونی مادربزرگم یکبار چی بهم گفت؟ گفت: شما جوونها فکر میکنین باید همیشهٔ خدا شاد و شنگول باشین. و درست میگفت. زندگی پر از پستیوبلندیه. هرچه زودتر به این حقیقت عادت کنیم، زودتر میتونیم با زندگیای که داریم کنار بیایم و ازش لذت ببریم.»
18621
۷
بعضیچیزها را بهتر است کنکاش نکرد.
n re
۶
و بعد فقط پوچی باقی ماند.
دختر کتابخوان
۶
به زبون آوردن حرفی که توی دل یا سرته هیچوقت به معنی خیانت کردن به کسی نیست.
مرضیه
۶
لحظاتی در زندگی هست که آدم نمیتواند حرف بزند یا نفس بکشد و انگار در زمان متوقف شده است.
n re
۵
صحبت دربارهٔ یک لطمهٔ روحی شدید مثل این است که دلوروده و قلبت را دردمندانه از شکم دربیاوری و در معرض دید همه بگذاری. وقتی حقیقت را بیرون بریزی، دیگر نمیتوانی انکارش کنی. شاید بتوانی با آن کنار بیایی، اما هرگز نمیتوانی فراموشش کنی.
Fateme Malekshahi
۵
همیشه همینطور است: اگر اتفاق خجالتآوری سراغتان آمد، خیلی ساده آن را به داخل خانه دعوت کنید، برای همیشه از کار بیندازیدش و بعد زیر فرش مخفیاش کنید.