
sahar1370326
۱۳۵
قانون اول من در محل کار این است که فقط کار کنم. همکارهایم دوستم نیستند.
آرنیکا
۶۷
صحبت دربارهٔ یک لطمهٔ روحی شدید مثل این است که دلوروده و قلبت را دردمندانه از شکم دربیاوری و در معرض دید همه بگذاری
مرضیه
۶۳
اتفاقات خوب در انتظار آدمهای صبور است.
faezehswifti
۴۹
مامانها خانواده را کنار هم نگه میدارند و خودشان نباید درهم بشکنند. مثل ستون خانواده هستند.
tabasom
۴۰
مام طبیعت هر چی گُهبازیه توی زندگی ما زنها پیاده کرده.»
melik
۳۷
بارهاوبارها برای زنهای مختلف اتفاقات بدی افتاده است، فقط بهخاطر اینکه خجالت میکشیدند از حقشان دفاع کنند.
zeynab esmaeeli
۲۵
میدونی مادربزرگم یکبار چی بهم گفت؟ گفت: شما جوونها فکر میکنین باید همیشهٔ خدا شاد و شنگول باشین. و درست میگفت. زندگی پر از پستیوبلندیه. هرچه زودتر به این حقیقت عادت کنیم، زودتر میتونیم با زندگیای که داریم کنار بیایم و ازش لذت ببریم.»
دختر کتابخوان
۲۱
«پوچی همان نیستی است.»
مکبث، ویلیام شکسپیر
melik
۲۱
طبق تجربهٔ من، مردم وقتی میخوان از خودشون داستانی دربیارن، از جزئیات ریز پرهیز میکنن، چون اون جزئیات رو میشه بررسی کرد.
fateme fijani
۱۹
عادلانه نیست که والدین از غمی که بچهها برای خودشان ایجاد میکنند، زجر بکشند.
سیّد جواد
۱۶
خالکوبیهای روی دو بازویش که انگار با همدیگر برای جلبتوجه بینندهها رقابت میکنند. چرا بعضیها اصرار دارند پوستشان را علامتگذاری کنند؟ پوست باید پاک و بینقص و صاف باقی بماند و فقط گذر اجتنابناپذیر زمان اجازهٔ نقش انداختن روی آن را داشته باشد.
n re
۱۵
هرازگاهی آرزو میکنم کاش مرگ خیلی ساده میاومد و من رو با خودش به یک بهشت آروم و ساکت میبرد. جایی که کابوس دیدن توش ممنوع باشه.
n re
۱۳
بعضیوقتها مهر مادر بهترین دوا برای هر دردی است.
مرضیه
۱۳
دوستها درنهایت از آدم دور میشوند.
Moon
۱۲
لبخندش وسیعتر شد. «عزیزم، زیبایی زیر همهٔ اینهاست. درون وجودته که میتونی زیبایی واقعی رو پیدا کنی. و اینجا.» دست کوچکم را گرفت و روی قلبم گذاشت.
SARA
۱۲
«شاید دیگران منتظر بمانند تا شمعشان خاموش شود. اما من خود شمعم را خاموش میکنم.»
melik
۸
لبخندش را خیلی دوست دارم. کاش میتوانستم او را در همین لحظه خشک کنم، در جیبم بگذارم و به خانه ببرم.
لاوین
۸
«اینهمه سال روانشناسهای مختلف برچسبهای مختلفی مثل وسواسی، قربانی زورگویی، مضطرب پساآسیب، و عملاً دیوونه بهم چسبوندن، درحالیکه مشکلم انسانیترین مشکل دنیا بوده. دلشکستگی
Ra'
۸
مشکل گذشته این است که بعضیوقتها دوست دارد خودش را با سر وارد زندگی آیندهتان کند
n re
۷
معذرتخواهی کردن سختترین کار دنیاست،
18621
۷
میدونی مادربزرگم یکبار چی بهم گفت؟ گفت: شما جوونها فکر میکنین باید همیشهٔ خدا شاد و شنگول باشین. و درست میگفت. زندگی پر از پستیوبلندیه. هرچه زودتر به این حقیقت عادت کنیم، زودتر میتونیم با زندگیای که داریم کنار بیایم و ازش لذت ببریم.»
مَیرَم
۷
ظاهری معمولی را به بقیه نشان میدهیم، اما درونمان درد و زجر و خاطراتی داریم که رهایمان نمیکنند.
n re
۶
بعضیچیزها را بهتر است کنکاش نکرد.
دختر کتابخوان
۶
و بعد فقط پوچی باقی ماند.
Fa
۶
خستهام. خدایا، چقدر خستهام. گویی دستی نامرئی کابل شارژم را از پریز برق کشیده است.
مرضیه
۶
به زبون آوردن حرفی که توی دل یا سرته هیچوقت به معنی خیانت کردن به کسی نیست.
n re
۵
لحظاتی در زندگی هست که آدم نمیتواند حرف بزند یا نفس بکشد و انگار در زمان متوقف شده است.
آسمان
۵
همیشه همینطور است: اگر اتفاق خجالتآوری سراغتان آمد، خیلی ساده آن را به داخل خانه دعوت کنید، برای همیشه از کار بیندازیدش و بعد زیر فرش مخفیاش کنید.
rozh
۵
غمگینانه به او نگاه میکنم. آتش درونم خاموش شده است. «تنها بلندی زندگی من پیدا کردن تو بود. جز اون همیشه فقط و فقط پستی بوده.» غم در صدایم موج میزند. «دیگه نمیتونم اینجوری زندگی کنم. فقط رازهای اون خونه میتونن دوباره من رو سرحال کنن.»
Nasim
۵
«فکر نمیکنم هیچ راه خوبی برای تموم کردن رابطه وجود داشته باشه. یا به کسی علاقه داری یا نداری