گاهی دولت را شبیه به یک آدم چاق بدجنس گنده، با قدی دوسهبرابر یک مرد عادی تجسم میکرد که دور میزد و سرِ مردم داد میکشید: «ممنوع!» و «دست نگه دارید!» شاید بهخاطر حرفهای پدرومادر و برادرهای بزرگترش بود که میگفتند: «دولت اجازه نمیده دوباره اونجا ذرت بکاریم»؛ «دولت قیمتها رو پایین نگه میداره»؛ «دولت از این محصول خوشش نمیآد.»