مگر چقدر توانا بودم که توانستم خود را آنقدر ضعیف قلمداد کنم! به جایی رسیده بودم که توان تأیید هرچیز و هرکس را داشتم. این تواناییِ تأیید را نیرویی هستیبخش احساس میکردم. در هیچچیز و هیچکس عیبی نمیدیدم.
تا چیزی را نادرست میپنداشتم، متوجه میشدم که خود نیز نمیدانستم چگونه میتوان آن کار را بهتر انجام داد. دیگر هیچوقت نمیخواستم با کسی مخالفت کنم.
کیمیا