«تنها خطر حسرت در عالم واقع اینه که بیفتی تو دورِ ترسیدن و همهاش بترسی. همین ترس باعث میشه نیروی حیاتت به همون سرعتی که بالا رفته خالی بشه. اونوقت خیلی بیشتر طول میکشه تا حالت خوب بشه.»
«ممکنه بمیرم؟»
پلهام گفت: «نه. نه از حسرت. و نه تو این دنیا. کلی از آدمهای اینجا همهش تو این حال هستن و نمیدونن چیه، چون از نیروی حیات هیچ تصوری ندارن و نمیدونن اهالی جزیره هم به انرژی جادویی نیاز دارن. ولی فقط تو سرزمین اصلیه که آدمها از کم شدن نیروی حیات میمیرن. اینجا فوقِ فوقش اینه که حالت بدتر بشه.»