جملات زیبای کتاب راز لمبرت | طاقچه
تصویر جلد کتاب راز لمبرتsubscriptionAvailable

کتاب راز لمبرت

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۱۸ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
🕊️📚kerm ketab
۸۴
«اینکه تو راه رو نمی‌بینی، معنی‌ش این نیست که راهی وجود نداره.»
هرگز
۳۴
«اشتباه شکست نیست، فقط فرصتیه برای اینکه آدم دوباره تلاش کنه.»
هرگز
۲۵
«اینکه تو راه رو نمی‌بینی، معنی‌ش این نیست که راهی وجود نداره.»
هرگز
۱۷
آقای گیبز نگاه تند و طولانی‌ای به نوه‌اش کرد و گفت: «پسرجون، اگه بدترین اسمی که تا حالا صدات کرده‌ن رنگین‌پوست بوده، پس باید خودت رو خیلی‌خیلی خوش‌شانس بدونی.»
ساره🌿
۱۰
زندگی برای افراد سیاه‌پوست هنوز هم خطرناک است. ولی من اعتقاد دارم با همکاری هم می‌توانیم از این جهان برای همهٔ مردم ـ فارغ از قوم، جنسیت، توانایی یا دینشان ـ جایی امن‌تر بسازیم.
booklover
۸
عادت‌های قدیمی، فکرهای قدیمی، دیر از بین می‌رن.
هرگز
۷
خودش را یک خورهٔ کتاب سرسخت می‌دانست
Book
۴
داب گنده گفت: «چی؟ یعنی تو واقعاً فکر می‌کنی ما می‌بازیم؟» آدام جواب داد: «نه، نگرانم ببریم.»
🕊️📚kerm ketab
۴
لازم نیست دنبال دعوا بگردی، دعوا خودش خودبه‌خود سراغت می‌آد.
هرگز
۳
«پرکینز یکی از اولین مدرسه‌ها برای بچه‌های سیاه‌پوست‌ها توی این منطقه بود، حتی شاید جزء اولین‌ها توی ایالت بود. مدرسه‌های مخصوص رنگین‌پوست‌ها بخش بزرگی از تاریخ ما هستن.»
گردآفرید
۲
اینکه تو راه رو نمی‌بینی، معنی‌ش این نیست که راهی وجود نداره. پیشرفت زمان می‌بره.
Book
۱
من فکر نمی‌کنم چیزی به اسم کتاب دخترونه یا پسرونه وجود داشته باشه. به نظرم کتاب‌ها مال همهٔ آدم‌هان.
🕊️📚kerm ketab
۱
«اشتباه شکست نیست، فقط فرصتیه برای اینکه آدم دوباره تلاش کنه.»
دانیال
۱
اینکه تو راه رو نمی‌بینی، معنی‌ش این نیست که راهی وجود نداره.»
گردآفرید
۱
همین‌جور که من داشتم می‌رفتم خیابون آیوز، از کنار یه مردی گذشتم که هفت‌تا زن داشت. هر زنی هفت‌تا کیسه دستش بود و توی هر کیسه هفت‌تا گربه بود و هر گربه هفت‌تا بچه داشت. بچه‌گربه‌ها، گربه‌ها، کیسه‌ها و زن‌ها، همه با هم، چند نفر می‌شدن که داشتن می‌رفتن خیابون آیوز؟»
گردآفرید
۱
آدم‌ها چیزی رو می‌بینن که دلشون می‌خواد ببینن، خصوصاً در مورد آدم‌هایی که دوستشون دارن
هرگز
۰
که شجاعت کافی ـ یا شاید حماقت کافی ـ برای از سر گرفتن این چالش را می‌داشت.
هرگز
۰
از آن بهتر، توری آن روز تعطیل بود. البته کمی ناز کشیدن می‌خواست (و برندن قول داد ماشین او را بشوید)، ولی دست‌آخر قبول کرد آن‌ها را برساند.
هرگز
۰
از آن بهتر، توری آن روز تعطیل بود. البته کمی ناز کشیدن می‌خواست (و برندن قول داد ماشین او را بشوید)، ولی دست‌آخر قبول کرد آن‌ها را برساند.