جملات زیبا از متن کتاب قصر شگفت انگیز؛ جلد پنجم | طاقچه
تصویر جلد کتاب قصر شگفت انگیز؛ جلد پنجمsubscriptionAvailable

کتاب قصر شگفت انگیز؛ جلد پنجم

شنبه‌ها

۴.۸(از ۱۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۵۹,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

رالف با چشم‌هایی گردشده پرسید: «گرداب عظیم معروف؟ منظورت همون گرداب عظیمه؟» لولاث آهسته گفت: «وای، همان، نه.» پوگ پرسید: «گرداب؟ یعنی...؟» دست‌هایش را از روی سکان کشتی که محکم در دست گرفته بود برداشت، و با دست‌هایش روی هوا دایره‌ای کشید. اورلاث گفت: «دقیقاً آقای پوگ. گرداب بزرگی که هر کشتی بیچاره‌ای را که از کنارش رد می‌شود، می‌کشد توی خودش. بیشتر گرداب‌ها به‌خاطر چندتا صخره به‌وجود می‌آیند، و راحت می‌شود ازشان دوری کرد. آن‌ها معمولاً در پایهٔ صخره‌ها تشکیل می‌شوند. اما چاه، یا همان گرداب عظیم، وسط اقیانوس است. هیچ صخره یا خشکی‌ای دور و برش نیست، هیچی نیست که بگوییم باعث به وجود آمدنش شده. پنج‌برابر همهٔ گرداب‌های شناخته‌شده است، و از صدها متر دورتر همه‌چیز را می‌کشد توی خودش. اگر به‌اندازه‌ای نزدیکش شوی که بتوانی ببینی‌اش، دیگر راه برگشت نداری.»
Sani and Eli
۲
تو مجبور نیستی همهٔ مشکل‌های ما رو حل کنی. این وظیفهٔ تو نیست. این‌یکی رو با هم حل می‌کنیم.
yekgane
۱
از اینکه همیشه همه برای جواب سؤال‌هایشان به‌طرف او برمی‌گشتند، کمی اذیت می‌شد. وقتی جوابی نداشت باعث می‌شد احساس خنگی کند.
فاطیما
۰
ولی خب خیلی سخته قبول کنی این خانم جوانی که برای خونه و خانواده‌ش می‌جنگه، همون دختر کوچولوئه که به‌خاطر بالاوپایین رفتن توی انبارهای قدیمی همیشه خاکی و نامرتب بود.»
فاطیما
۰
تو مجبور نیستی همهٔ مشکل‌های ما رو حل کنی. این وظیفهٔ تو نیست. این‌یکی رو با هم حل می‌کنیم.
yekgane
۰