
بریدههایی از کتاب پیامبر بی معجزه
۴٫۶
(۱۳۳)
همه مشغول خدا هستند؛ عدهای به اطاعت، عدهای به انکار.
leila tofighy
«باباجون آدم تا یکچیزی رو خودش مزه نکرده چطور میخواد به بقیه بگه چه مزهای داره؟ فکر کن یه میوهای رو از یه کشوری بیاورند که هنوز کسی نخورده. بعد همه شروع کنن از مزهٔ میوه حرفزدن. چه فایده. باید یکی بخوره. چیزی بگه؛ بعد ذرهذره همه بخورن. پیغمبر که حرف میزد همه چیز رو خورده بود. خدا رو چشیده بود. دکان و بازاری که خدا خدا نمیکرد. از کسی پول نمیگرفت که یادش بدهد خدا خدا کند. دلش میسوخت.»
safaeinejad
خدا گفتنی نیست؛ چشیدنی است.
mohaddese
از هر چیزی که ترسیدی میشه امتحانت، میشه نقطهضعفت دست شیطون. شیطون نگاه میکنه ببینه از چی میترسی، همون رو برات بزرگ میکنه. مثلاً اگر از بیآبرویی بترسی مدام دست میذاره روی همین. اگر بترسی فقیرشی با فقر میترسونتت. اگر از مرگ بترسی با مرگ. اگر از تنهایی بترسی با تنهایی.
Ali Entezari Meybodi
لحظهای که مینشیند و خودش را به آتش نزدیک میکند، فکر میکند برای چه اینهمه سال نماز را اوّل وقت خوانده. قرار بوده چه اتّفاقی بیفتد که نیفتاده. نمازی که نتوانسته دلم را به خدا قرص کند، نماز است؟ آهی به تأسّف میکشد
محسن
درست مثل پیامبر که از معراج برگشت. پیامبر میتوانست همان جا بماند. جایی که جبرئیل هم نتوانست برود؛ اما برگشت. برگشت که به همه بگوید شما هم میتوانید به آنجا بیایید
محسن
میبیند عبادت با پرستش فرق دارد. پرستش بهپاافتادن است. پرستش زانوزدن است از شوق؛ از عشق. در پرستیدن نمیتوانی ثابت بایستی. باید حرکت کنی. باید دور کسی بگردی. باید برقصی.
Ali Entezari Meybodi
آخر کار معلوم نیست چه بشود؛ دنیا خیلی چرخ میخورد؛ همه را بازی میدهد و هرکسی را بهجایی پرت میکند.
leila tofighy
آسا تیز به چشمانش نگاه میکند:
_ پیامبر یادت نداده مرد فقط به خدا التماس میکنه؟
Mohammad
«حبیببنمظاهر یکشبه حبیب نشد. یکعمر روی خودش کارکرد تا یک شب توی تاریکی ول نکند و برود.»
tadai
آدم اگر همه چیز را به خدا بسپارد و واقعاً خدا را در عالم همهکاره ببیند، از چیزی ترسی ندارد. آدمی که نبوده و حالا که هست و هرچه دارد را خدا به او داده. پس اگر بخواهد میگیرد.
علیرضا
ز پنج سال پیش که خوانده بود که آیتاللّه قاضی زده سرِ شانهٔ علامه و گفته دنیا میخواهی نماز شب بخوان، آخرت میخواهی نماز شب بخوان؛ دیگر سحر را از دست نداده بود.
zahra
«باباجون آدم تا یکچیزی رو خودش مزه نکرده چطور میخواد به بقیه بگه چه مزهای داره؟ فکر کن یه میوهای رو از یه کشوری بیاورند که هنوز کسی نخورده. بعد همه شروع کنن از مزهٔ میوه حرفزدن. چه فایده. باید یکی بخوره. چیزی بگه؛ بعد ذرهذره همه بخورن. پیغمبر که حرف میزد همه چیز رو خورده بود. خدا رو چشیده بود. دکان و بازاری که خدا خدا نمیکرد. از کسی پول نمیگرفت که یادش بدهد خدا خدا کند. دلش میسوخت.»
tadai
سیّد یاد این حرف میافتد که همه مشغول خدا هستند؛ عدهای به اطاعت، عدهای به انکار.
ترنج
نمازی که نتوانسته دلم را به خدا قرص کند، نماز است؟
niloofar
«میدونی آسیّد حمید؟ از هر چیزی که ترسیدی میشه امتحانت، میشه نقطهضعفت دست شیطون. شیطون نگاه میکنه ببینه از چی میترسی، همون رو برات بزرگ میکنه. مثلاً اگر از بیآبرویی بترسی مدام دست میذاره روی همین. اگر بترسی فقیرشی با فقر میترسونتت. اگر از مرگ بترسی با مرگ. اگر از تنهایی بترسی با تنهایی.»
امیلی در نیومون
آدم وقتی فیلم چیزی را به آن خوبی بازی کند، معلوم است مردم باور میکنند؛ اما وقتی وحشتناک است که خودش هم باور کن
zahra
«تا نگرید کودک حلوافروش/ دیگ رحمت درنمیآید به جوش»
leila tofighy
از هر چیزی که ترسیدی میشه امتحانت، میشه نقطهضعفت دست شیطون. شیطون نگاه میکنه ببینه از چی میترسی، همون رو برات بزرگ میکنه. مثلاً اگر از بیآبرویی بترسی مدام دست میذاره روی همین. اگر بترسی فقیرشی با فقر میترسونتت. اگر از مرگ بترسی با مرگ. اگر از تنهایی بترسی با تنهایی.»
zahra
رسالهٔ سیروسلوک منسوب به سیّد بحرالعلوم را باز کند و جدول صفحهٔ سی و هشت را ببیند. صفحهای که بحرالعلوم توضیح داده تنها ترک گناه کافی نیست و باید تا چهلمنزل از گناه فاصله گرفت.
tadai
درون همهٔ ما یک شمر زندگی میکند
alimoradi1417
زندگیاش افسارگسیخته در ذهن سیالوار میآید و میرود. حرفهایی بیپرده با خودش میزند که تا حالا هیچوقت بهشان فکر هم نکرده. تو کِی باخدا بودهای؟ خیره به دهها ستاره.
_ من رو ببخش. من رو بهخاطرِ همهٔ بیتوبودن ببخش. وای بر من که بیتو زندگی کردم. وای بر من که تو در قلبم نبودی. چه نفَسها که بیتو کشیدم. چه پلکها بی یاد تو زدم.
بعد انگار واقعاً دو نفر باشد. خودش را خطاب میکند:
_ حمیدک خجالت میکشم از قلبم که بی یاد او تپید. خجالت میکشم از نگاههایی که او درونشان نبود.
moonlight
عطر کوه را برداشته. عطر بویی دوگانه دارد. انگار هر روز این بو را استشمام کرده و انگار تا حالا چنین رایحهای را نبوییده. چگونه بویی میتواند هم آشنا باشد، هم غریب؟ پیشازآنکه بلند شود. مرد میگوید:
«میخواستی نرگس رو شفا بدی، نرگس تو رو شفا داد.»
moonlight
«ما همه توایم و تو مایی. ما آینهایم که تو در ما دیده میشوی و تو آینهای که ما در تو دیده میشویم. هیچچیز نیست جز تو.»
ابراهیمی
فکر میکند برای چه اینهمه سال نماز را اوّل وقت خوانده. قرار بوده چه اتّفاقی بیفتد که نیفتاده. نمازی که نتوانسته دلم را به خدا قرص کند، نماز است؟
ermia
«مهمترین خبرش این بوده، که به مردم بگه حیف شماست که این پایین بمونین. خبرا اون بالاست.»
niloofar
آدم اگر همه چیز را به خدا بسپارد و واقعاً خدا را در عالم همهکاره ببیند، از چیزی ترسی ندارد. آدمی که نبوده و حالا که هست و هرچه دارد را خدا به او داده. پس اگر بخواهد میگیرد.
SHOKoOoH
حمید باور داشت با صدای لعیاست که معنا از شعر جدا میشود و در قلبش خانه میکند. سر همین احساس بارها فکر کرده بود صدای جبرئیل باید زنانه باشد؛ خیلی بعید است ملکی که وحی را پایین میآورد صدایی شبیه مردها داشته باشد.
Ali Entezari Meybodi
از هر چیزی که ترسیدی میشه امتحانت، میشه نقطهضعفت دست شیطون. شیطون نگاه میکنه ببینه از چی میترسی، همون رو برات بزرگ میکنه. مثلاً اگر از بیآبرویی بترسی مدام دست میذاره روی همین. اگر بترسی فقیرشی با فقر میترسونتت. اگر از مرگ بترسی با مرگ. اگر از تنهایی بترسی با تنهایی.
leila tofighy
«میدونی چرا بعضی از روضهها جای دیگه گیرت نمیآد؟»
حمید ندانسته بود چرا روضهخواندن سیّد موسی با همه فرق دارد. سیّد موسی گفته بود:
«کسی که میخونه، داره میبینه و میخونه.»
علیرضا
حجم
۱۴۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۶۶ صفحه
حجم
۱۴۳٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۱۶۶ صفحه
قیمت:
۵۵,۰۰۰
تومان