جملات زیبای کتاب شب سراب | طاقچه
تصویر جلد کتاب شب سراب

کتاب شب سراب

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۳۳۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
ناهید ا. پژواک
انتشارات: 
نشر آسیم
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
روژینا
۵۲
اگر کارت را دوست داشته باشی پیر نمی‌شوی، اگر زندگی‌ات را دوست داشته باشی جوان می‌مانی!
روژینا
۴۱
از قدیم و ندیم گفته‌اند آنجا برو که بخوانند، نه آنجا که برانند.
کاربر ۸۷۴۷۹۲۷
۳۴
ای کاش جوان می‌دانست و پیر می‌توانست!
روژینا
۳۲
همیشه زن کوچک‌تر از شوهرش بوده. بوده که بوده، غلط بوده، احمقانه بوده
روژینا
۲۷
آدمیزاد حتی قدرت تحمل افکار و اعمال خودش را ندارد، می‌ترکد، منفجر می‌شود
روژینا
۲۲
پیر بشی اما عاجز نشی!
روژینا
۱۹
چو شو گیرم خیالش را در آغوش سحر از بسترم بوی گل آید
روژینا
۱۸
خیلی‌ها هستند یاد نمی‌دهند، بخیلند، همیشه فن آخر را برای خودشان نگه می‌دارند،
روژینا
۱۷
طبع آدم باید والا باشد. آن‌قدر ثروتمند هست که طبیعت گدا دارد
روژینا
۱۵
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت بغمزه مسئله‌آموز صد مدرس شد
روژینا
۹
یاد تو روی پوست بدنم، توی گوشتم و درون استخوانم با خونم مخلوط می‌شود و سراپای وجودم را گرم می‌کند.
روژینا
۷
ضایع مساز رنج و دوای خود ای طبیب دردیست درد ما که مداوا نمی‌شود
روژینا
۷
آن‌قدر زن و شوهرها هستند که از هم دورند، نسبت به هم بیگانه‌اند، هر چند سرشان را همه شب روی یک بالش می‌گذارند
teacher__saeedeh
۷
یتیم واقعی مادر مرده است نه پدر مرده
روژینا
۶
«ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت.»
روژینا
۶
در همه کارها صلاح مصلحت باید کرد.
tahmin
۶
و من وقتی قیافه پدرم را که در پنجاه سالگی، من یک ساله را بغل می‌کرده و سر کوچه و خیابان می‌رفته تجسم می‌کنم از پدرم بدم می‌آید. آخر او نفهمیده بود که من باید یتیم شوم؟ مردانی که در سن پیری بچه‌دار می‌شوند به نظر من به بچه‌های خودشان خیانت می‌کنند، چگونه راضی می‌شوند که در این دنیای وانفسا جگرگوشه‌شان را تنها رها و بی‌کس و کار و سرگردان کنند.
روژینا
۵
دل می‌رود زدستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
روژینا
۵
راهی است راه عشق که هیچ‌اش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
روژینا
۵
«تو بگریزی از پیش یک شعله خام من ایستاده‌ام تا بسوزم تمام»
tahmin
۵
اگر لحظه‌های خوشی پایدار بودند، بهشت بود. اگر غم‌ها پایدار بودند، دوزخ بود. پس چون هر چه هست می‌گذرد، گویا برزخ همین جاست.
روژینا
۴
تو که با من سر یاری نداری چرا هر نیمه شب آیی به خوابم؟
کتابدوست
۴
باز شدن این در بسته شدن بقیه درها را به همراه دارد. عاقل باش! دیوانگی بس است! زندگی فقط چشم و ابرو و خط و خال نیست. فردا مثل نوکر خانه‌شان با تو رفتار می‌کنند
رامین
۴
رحیم، سعی کن از زندگی دیگران عبرت بگیری. سعی کن از تجربه دیگران درس بیاموزی. مبادا بخواهی همه چیز را خودت تجربه کنی! نه، عمر ما کفاف نمی‌دهد. هیچ وقت نگو من تافته جدا بافته‌ام، من می‌توانم، من می‌کنم! نه، نه ما همه‌مان عاجزیم، بیچاره‌ایم، کوریم، کریم، چلاقیم، پس با تکیه به تجربیات همدیگر باید آن‌قدر قوی شویم که این پل زندگی را طی کنیم و به دره سرنگون نشویم.
فانوس
۴
آدم بی‌سواد بدتر از کور است، دیگر دنیا دنیای درس و سواد است.
فانوس
۴
وقتی زن سوءظن پیدا کند، دیگر به هیچ وسیله‌ای نمی‌توانی از دلش در آوری. قسم هم بخوری، باور نمی‌کند.
زهرا
۴
گفتم: ‫من این همه یادگاری به تو داده‌ام... زلفم را... خون تنم را... تو به من چه یادگاری می‌دهی؟ ‫همیشه آماده جواب بود. گفت: ‫اول بار که من به تو یادگاری دادم؟ ‫چه یادگاری؟ ‫دلم را!
روژینا
۳
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید
روژینا
۳
الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بی‌کس دد و دامست کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم که می‌بینم که این دشت مشوّش چراگاهی ندارد خرّم و خَش مگر خضر مبارک پی در آید که این تنها بدان تنها رساند
tahmin
۳
همیشه زن کوچک‌تر از شوهرش بوده. بوده که بوده، غلط بوده، احمقانه بوده، برای همین این همه زن بیوه دور و برمان پُر شده است. شوهر پیر و پاتال مُرده زن جوان آواره شده، بچه‌های نیم وجبی سرگردان شدند!