جملات زیبای کتاب پسر عزیزم، ما اعتصاب کردیم | طاقچه
تصویر جلد کتاب پسر عزیزم، ما اعتصاب کردیم

بریده‌هایی از کتاب پسر عزیزم، ما اعتصاب کردیم

انتشارات:نشر کتاب چ
امتیاز
۴.۲از ۶ رأی
۴٫۲
(۶)
می‌خوام هر روز خودم لباسی رو که می‌خوام بپوشم، انتخاب کنم.
..
مسواک زدن هم عجب کار بیخودی بود. به‌هرحال سر هفتادهشتادسالگی دندان‌هایش می‌ریختند، مثل دندان‌های پدربزرگ بالریو. وقتی شب‌ها دندان‌هایش را مسواک می‌زد چرا باید صبح دوباره این کار را تکرار می‌کرد؟ در طول شب که ازشان استفاده نمی‌کرد، پس حتماً تمیز می‌ماندند!
Ava
وقتی آنخل ماجرا را از زبان فلیپه شنید، چشمانش از تعجب گرد شد. گفت: "اعتصاب؟" "این‌طور می‌گن." "ولی، مگه اعتصاب مال وقتی نیست که طبقهٔ پایین جامعه چیزی رو از طبقهٔ بالای جامعه می‌خواد؟ در واقع... فرمان‌برداران از فرماندهان؟" "چرا." "مگه می‌شه اون‌هایی که خودشون فرماندهن، اعتصاب کنن؟" فلیپه فکرش را بر زبان آورد و گفت: "دنیای وارونه."
زلاله
فلیپه تا چشمانش را باز کرد، همین‌جوری زل زد به سقف. از چند هفتهٔ پیش یک لکهٔ نم روی سقف افتاده بود. این از آن چیزهایی است که فقط اگر در آخرین طبقهٔ ساختمان زندگی کنی، می‌بینی. جالب این بود که این لکهٔ نمْ شکل یک سرخ‌پوست بود، با پَر و این‌جور چیزها. یک تاج سرخ‌پوستیِ بزرگ هم داشت. نیم‌رُخش بدون شک متعلق به رئیس بزرگ بود، با آن دماغ گنده، محکم و سیب‌زمینی‌شکل و لب‌های بزرگ و چشمان نافذش. فلیپه اسمش را گذاشت عقاب سیاه. "عقاب" به خاطر پرهایی که داشت و "سیاه" چون لکه تیره بود و در سایه‌روشن اتاق تیره‌تر هم می‌شد.
nian
خُب، سه ماه تا امتحانات سپتامبر مانده بود. نمی‌خواست از همین الآن بنشیند سرِ درس و مشق، آخر تازه مدرسه‌اش تمام شده بود. به استراحت نیاز داشت. به رفع خستگی. عبارت درستش همین بود. بزرگ‌ترها خیلی از این عبارت استفاده می‌کردند، نه؟ پس او هم باید همین را می‌گفت.
Ava
اول که ژیمناستیک، بعد آفتاب گرفتن، حالا هم که نقاشی. فردا دیگر قرار بود چه‌کار کند؟ "مامان؟" "ئه، سلام عزیزم، صبح‌به‌خیر. قشنگه، نه؟" "قشنگ...؟ این؟" مادرش اهمیتی به حرف او نداد. گفت: "تو سلیقه نداری. هیچ‌وقت هم نخواهی داشت، مشخصه."
Ava
آنخل با لحن طعنه‌آمیزی گفت: "بچه بودن سخته." "آره، یه‌کم." "فکر می‌کنی اون‌ها هم این رو می‌دونن؟" "گمون کنم بدونن. نمی‌دونم واقعاً." "فکر می‌کنی خودشون بچگی‌هاشون رو یادشون رفته؟" "همیشه می‌گن اون موقع‌ها یه دوران دیگه بوده. می‌گن الآن همه‌چیز فرق کرده و از این‌جور چیزها. پدر و مادرهامون نه موبایل داشتن نه اینترنت، پدربزرگ مادربزرگ‌هامون که حتی تلویزیون هم نداشتن..." آنخل ناباورانه گفت: "می‌تونی تصور کنی؟" "معلوم نیست چهل سالِ دیگه چه چیزهای جدیدی می‌آد و اون موقع بچه‌هامون ما رو به چشم عتیقه نگاه می‌کنن!"
Ava

حجم

۲۲۸٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

حجم

۲۲۸٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۳۶ صفحه

قیمت:
۶۵,۰۰۰
تومان