
زهرا موحد
۲
قاضی دوم: «آنچه توسط مردگان نگارش شده است، بهوسیلهٔ زندگان خط خواهد خورد. وگرنه، ارادهٔ آنهایی که نیستند بر آنهایی که هستند تحمیل میشود. و در اینصورت، آنهایی که مردهاند، زنده پنداشته میشوند و آنهایی که زندهاند، مردگانی خواهند بود.»
زهرا موحد
۲
قاضی اوّل: «زندگان باید از قوانینی اطاعت کنند که توسط مردگان نوشته شده. در برابر خداوند، زندگان و مردگان همزمان حاضر خواهند بود. موسی و کوروش و سزار و ژوستینین و امپراتور آلمان هنوز بر ما حاکماند. برای اینکه در برابر ابدیت، ما همگی معاصر هم محسوب میشویم.»
قاضی دوم: «زندهها باید قوانین زندهها را تدوین کنند. برای اینکه یاد بگیریم چه چیزی بر ما مجاز است و چه چیز ممنوع، زرتشت و نوما پومپیلیوس، پینهدوز سنت گودول، در یک سطح نیستند.»
zahra
۲
قانون مرده، اما قاضی زنده است
Parvin Jamadian
۱
«هر قانون نوشته شدهای قبلاً منسوخ شده است. چون دست کاتب کند است و روح انسانها چالاک و سرنوشت آنها در حال حرکت.»
زهرا موحد
۱
قاضی اوّل: «قوانین اولیه توسط حکمت لایزالی آشکار شد. یک قانون بههمان اندازه که به این منبع نزدیک باشد، باشکوه خواهد بود.»
قاضی دوم: «آیا نمیبینید که در واقع، هر روزه قوانین اساسی و قوانین عادی با زمان و مکان تغییر میکنند؟»
Parvin Jamadian
۰
افراد عادت کردهاند که خداوندگان شریر را بپرستند و آنچه برایشان ترسناک نباشد، نزدشان محترم نیست.
زهرا موحد
۰
بوسوئه با بیان استثنائیاش میگوید: «خوردن یک برگ آرتیشو، خوردن تمام آرتیشوست»
زهرا موحد
۰
نباید به شهادت تنها یک شخص تکیه کرد: یک شهادت یعنی هیچ شهادت. اما به یک شماره میتوان اطمینان داشت. باستین ماترا از سینت-مونت جایزالخطاست، اما، پلیس شمارهٔ ۶۴ جدای از انسان بودنش خطا نمیکند. این یک مسألهٔ ذاتی است. این امر ذاتی با آنچه در انسانها و در ابهامات، از فساد و سوءرفتار است، ارتباطی ندارد. این نهاد، خالص، تغییرناپذیر و بدون غلّ و غش است. همچنین دادگاه برای پذیرفتن شهادت مأمور شمارهٔ ۶۴، به عنوانی نظری خالص و چون پرتو الهی که بر جایگاه دادگاه نازل شده بود، در رد نمودن شهادت دکتر داوید ماتیو، که تنها یک انسان است، تردیدی ننمود.
زهرا موحد
۰
افراد عادت کردهاند که خداوندگان شریر را بپرستند و آنچه برایشان ترسناک نباشد، نزدشان محترم نیست
یک دبیر
۰
«من قضات شریف دیدهام. آنها در یک تابلوی نقاشی بودند
zahra
۰
در موقعیتی دیگر، چنین شهادتی برای پلیس میتوانست کافی باشد، اما در فرانسه، دانشمندان خود در معرض سوءظن هستند.
zahra
۰
زمانی که او در آنچه در برابر چشمانش گذشته، دچار اشتباه شده باشد، شناختن حقیقت حوادث دوردست بسیار مشکلتر میشد. از این رو، دستنوشتههای کتاب تاریخش را به آتش سپرد.
zahra
۰
از دانستن باید چشمپوشی کرد، اما از قضاوت نباید صرف نظر کرد. کسانی که میخواهند آرای دادگاهها بر اساس تحقیق روشمند از وقایع بنا شود، سفسطهگران خطرناک و دشمنان خائن عدالت نظامی و غیرنظامیاند.
zahra
۰
بدون پلیس و ژاندارم، قضات فقط خیالپردازانی بیچارهاند.
zahra
۰
عدالت امری اجتماعی است و تنها سرشتهای پلید، آن را امری بشری و حساس میخواهند. عدالت، نه با لرزش جسمانی و نه با روشنایی عقلانی، بلکه با مقررات ثابت اعمال میگردد. خصوصاً از عدالت نخواهید منصفانه باشد.
zahra
۰
نظریهٔ عدالت منصفانه، تنها در سر یک هرجومرجطلب، میتواند شکل بگیرد.
zahra
۰
تقلید، علت اکثر عملکردهای بشریست.
zahra
۰
دادگاه ضعف درونی خود را پشت شکوه ظاهری پنهان کرده بود.
zahra
۰
اگر تصور واضحی از جرم نباشد، ایدهٔ واضحتری برای مجازات نخواهد بود.
zahra
۰
تنها بهدلیل اینکه ۱۵ روز در زندان بوده است، دیگر برای فروش ترهفرنگی مناسب نیست!
zahra
۰
زوئه گفت: «زنها برای رنج بردن به وجود اومدن.»
- «زوئه! هر کی تو دنیا زندگی میکنه، تقدیرش رنج و محنته.
zahra
۰
من قضات شریف دیدهام. آنها در یک تابلوی نقاشی بودند.
zahra
۰
قاضی دوم گفت: «هر قانون نوشته شدهای قبلاً منسوخ شده است. چون دست کاتب کند است و روح انسانها چالاک و سرنوشت آنها در حال حرکت.»
zahra
۰
قاضی دوم: «آنچه توسط مردگان نگارش شده است، بهوسیلهٔ زندگان خط خواهد خورد. وگرنه، ارادهٔ آنهایی که نیستند بر آنهایی که هستند تحمیل میشود. و در اینصورت، آنهایی که مردهاند، زنده پنداشته میشوند و آنهایی که زندهاند، مردگانی خواهند بود.»
zahra
۰
قاضی اوّل: «یک انسان نمیتواند انسانهای دیگر را موضوع قضاوت قرار دهد. هر قاضی در جلسهٔ دادگاه، انسانیتاش را رها میکند. او خود را در مقام خدایی میبیند و نه شادی احساس میکند و نه درد.»
zahra
۰
بلانشه پاسخ داد:
- «انسانها، وزرا و فرشتگان اسب آسمانیاند. در هر چه پیش میآید، ارادهٔ او بروز میکند. این امر خوبیست. از آنجا که او برای ما شر میخواهد، این شرارت خوب است.
zahra
۰
بلانشه اضافه کرد:
- «روسَن! تو باید یک سر گورخری داشته باشی. چون درک نمیکنی که اسب برای این به دنیا آمده است که رنج ببیند و اگر رنج نبرد، خلاف غایت اوست. اسب آسمانی از اسبهای شاد رویگردان است.»