
بریدههایی از کتاب نجات ارداس؛ جلد اول
۴٫۴
(۳۶)
رولان گفت: «البته من نباید هم بدونم وجدان چیه. مادرم قبل از اینکه وقت کنه این رو بهم یاد بده، ولم کرد.»
کانِر در جواب گفت: «پدرِ من، من رو بهعنوان بَرده کرایه میداد تا بدهیهاش رو بده.»
رولان نمیتوانست باور کند که دارند سرِ بدبختی باهم رقابت میکنند! گفت: «ببین! کودکیِ وحشتناک، تنها چیزیه که من دارم! سعی نکن ازم جلو بزنی.»
پیگیری
شکوهِ اینجا متفاوت بود؛ رامنشده، دستنخورده و بکر. این زیبایی، از هر چیزی که در ژونگ دیده بود، باشکوهتر بود. کدام ساختمان میتوانست با این کوهها مقایسه شود؟ کدام کانال میتوانست با این رودها و آبشارهای متلاطم رقابت کند؟
کرم کتاب🐛📗
معمولاً افراد قدرتمند، کمکم از قدرت خود سوءاستفاده میکنند.
...Anil°
البته که باید گردباد میآمد، وگرنه جنگیدن با قوچ غولآسا زیادی آسان میشد!
پیگیری
چهرهٔ اولوان مردد شد و گفت: «اونا کاری رو میکنن که باید انجام بِدن؛ اونا رئیس هستن؛ قانون رو میسازن و مردم رو مجبور به اطاعت از اون میکنن! اونا سر تجارت باهم مشاجره میکنن و گهگاهی باهم میجنگن؛ ولی به ما این نعمت داده شده که چیزی فراتر از اینا رو ببینیم؛ به هرکدوم از ما یه حیوانِ درون هدیه داده شده. بنابراین ما از اِرداس، از تمام اِرداس، با هرچی که در توان داریم، محافظت میکنیم.»
رولان لبهایش را روی هم فشار داد و گفت: «من دیوونه نیستم! نمیخوام اِرداس به بیابونِ برهوت تبدیل بشه.» و ادامه داد: «چی میشه... چی میشه اگه آمادگی پیوستن به شنلسبزها رو نداشته باشم، ولی بخوام کمک کنم؟»
کاربر ۸۶۱۱۶۵۸
رولان ابروهایش را درهم کشید؛ واقعاً دوست نداشت دزدی کند؛ دوست نداشت به قانون بیاحترامی کند؛ اما به نظرش آنجا هیچ چیزی عادلانه نبود. بیشتر اهالی کانکوربا آنقدر ثروتمند بودند که هرچه را میخواستند، برایشان مهیا میشد و هیچ توجهی هم به فقرا نداشتند! آنها از ضعیفترها هیچ حمایتی نمیکردند. بعضی از مردم همهچیز در زندگیشان داشتند و بعضی دیگر هیچچیز نداشتند. کاری هم از دست قانون ساخته نبود. اگر یک بچه درحالِ دزدیکردن دستگیر میشد، با او خیلی بد و خشن رفتار میکردند؛ مخصوصاً اگر کمی بزرگتر بود. شخصی که یک دزد را دستگیر میکرد، به کارش افتخار میکرد و اصلاً برایش مهم نبود که چرا این اتفاق افتاده است و اصلاً به این فکر نمیکرد که شاید پای یک بیمار یا ناتوان درمیان باشد؛ هیچ گذشتی در کار نبود.
...Anil°
ما زیر استبداد بلعنده رنج کشیدیم و بعد زیر استبداد شنلسبزهایی که اون رو شکست دادن، عذاب بیشتری رو تحمل کردیم.
...Anil°
رولان به میلین گفت: «با لباسهایی که پوشیدی، حتماً خیلی ثروتمندی.»
میلین با سردی جواب داد: «ثروتمند بودن یه مسئلهٔ شخصیه. ثروت امپراتور خیلی بیشتر از ثروت پدر منه.»
رولان خندید و گفت: «اگه معیار مقایسهت برای ثروتمند بودن، امپراتور ژونگه؛ پس حتماً باید خیلی پولدار باشی.»
...Anil°
البته که شما نمیتونین به همه کمک کنین، ولی به یه نفر که میتونین.
...Anil°
پاندا کاملاً با یک ببر تفاوت داشت؛ بیشتر از اینکه ترسناک و تأثیرگذار باشد، احمق و بامزه بود.
hedgehog
اونا کاری رو میکنن که باید انجام بِدن؛ اونا رئیس هستن؛ قانون رو میسازن و مردم رو مجبور به اطاعت از اون میکنن! اونا سر تجارت باهم مشاجره میکنن و گهگاهی باهم میجنگن
hedgehog
اَبِک نگاه کنجکاوانهای به شِین انداخت. این اطلاعات برایش جدید بود، اما به نظرش قابل باور میآمد.
ژنرال گار گفت: «خیلی گیج شدی؛ درک میکنم. شاید خودت رو بین دشمنها تصور میکنی، چون شنلسبزها همه رو، غیر از خودشون اینطوری میبینن. حقیقت، آخرِ همهچیزه.»
کاربر ۸۶۱۱۶۵۸
هرکسی حق این را دارد که از سرزمینش دفاع کند.
...Anil°
توی داستانها، شنلسبزها همیشه آدمخوبها بودند، اما بهشرطی که خودِ شنلسبزها داستانها را نوشته باشند...
...Anil°
سؤال من اینه: وقتی که داریم زندگی خودمون رو برای کاری که آمادگیش رو نداریم، بهخطر میاندازیم، چه چیزی نصیبمون میشه؟
...Anil°
این همون چیزیه که منتظرش بودم؛ فرصتی برای تغییر.
...Anil°
پدرش همیشه به او گفته بود تواناییهایش را خصوصی نگه دارد تا بتواند موقع نیاز، دشمنان را غافلگیر کند.
...Anil°
او میدانست که هیچکس حاضر نیست کمکی به او بکند. یتیمبودن به او آموخته بود که برای مبارزه باید حتماً دوستان قابلاعتمادی داشته باشد.
...Anil°
داستان تو درست به همون اندازه که میتونه واقعیت داشته باشه، به همون اندازه هم میتونه ساختگی باشه و من نمیتونم اینا رو از هم تشخیص بدم!
...Anil°
اگه فقط تو و دوستت بودین، هیچ اشکالی نداشت؛ میتونستم بهتون کمک کنم! ولی این روزها آدمها خیلی درمونده شدن و خیلیها هم هیچ شغلی ندارن. اگه من به تو کمک کنم، همه باخبر میشن و مجبور میشم به همه کمک کنم و دراینصورت، یه هفته نشده، ورشکست میشم.
...Anil°
«همیشه سخت کارکردن، باعث نمیشه آدمها بیخانمان نباشن. شما هیچوقت از بقیه بینیاز نمیشین. اگه یه روز مغازهتون آتیش بگیره، چیکار میکنین؟»
hedgehog
«قلب شما به یهکم عطوفت نیاز داره. امیدوارم این عطوفت که هیچ دارویی هم براش نیست، با بالارفتن سن، نصیبتون بشه.»
hedgehog
هیچ حیوانی با شخص نامناسبی پیوند برقرار نمیکنه؛ چه برسه به یه اَبَرجانور!
hedgehog
من دوست ندارم بهاجبار توی شرایطی قرار بگیرم که چیزی از اون نمیدونم! من میخوام دقیقاً بدونم برای کی و چرا کار میکنم؟
hedgehog
من دوست ندارم بهاجبار توی شرایطی قرار بگیرم که چیزی از اون نمیدونم! من میخوام دقیقاً بدونم برای کی و چرا کار میکنم؟
hedgehog
ما زیر استبداد بلعنده رنج کشیدیم و بعد زیر استبداد شنلسبزهایی که اون رو شکست دادن، عذاب بیشتری رو تحمل کردیم.
hedgehog
«آراکس میتونه توی جاهای مرتفع روی هوا تأثیر بذاره؛ مخصوصاً روی باد.»
hedgehog
«میلین، تو خودِ غافلگیری هستی. دیگه هیچوقت بهت شک نمیکنم؛ به اِسیکس هم همینطور. ما خوششانسیم که تو رو داریم.»
hedgehog
«باهاش حرف میزنم، بازی میکنم. خودت که میبینی چیکار میکنم؛ درسهام رو یواشکی، وقتیکه تو میخوابی بهش نمیدم.»
hedgehog
در زمین جنگ، مجالی برای جوانمردی نیست؛ وقتی باید جانت را نجات بدهی، باید سخت بجنگی و از هر فرصتی استفاده کنی، چون دشمنت هم دقیقاً همین کار را انجام میدهد.
hedgehog
حجم
۲۶۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۲۱۲ صفحه
حجم
۲۶۳٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۲۱۲ صفحه
قیمت:
۱۳۹,۰۰۰
تومان