رولان گفت: «البته من نباید هم بدونم وجدان چیه. مادرم قبل از اینکه وقت کنه این رو بهم یاد بده، ولم کرد.»
کانِر در جواب گفت: «پدرِ من، من رو بهعنوان بَرده کرایه میداد تا بدهیهاش رو بده.»
رولان نمیتوانست باور کند که دارند سرِ بدبختی باهم رقابت میکنند! گفت: «ببین! کودکیِ وحشتناک، تنها چیزیه که من دارم! سعی نکن ازم جلو بزنی.»