جملات زیبای کتاب آوازی برای یک نهنگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب آوازی برای یک نهنگsubscriptionAvailable

کتاب آوازی برای یک نهنگ

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۳۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
لین کلی، زهرا هدایتی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Book
۴۶
بعضی‌ها آن‌قدر اعتمادبه‌نفس دارند که کسی نمی‌فهمد کودن هستند.
Book
۲۱
اگه مردم اعصابت رو خرد می‌کنن، باید یه راه بهتری برای کنار اومدن باهاشون پیدا کنی.
Book
۱۱
کسانی که خیلی دلشان بخواهد ارتباط برقرار کنند همیشه راهی پیدا می‌کنند.
Book
۱۰
من مثل بلو ۵۵ بودم. در فضای خالی اقیانوس فریاد می‌زدم و فرکانس صدایم آن‌قدر زیر بود که به هیچ‌کس نمی‌رسید.
ヽ( ´¬`)ノپری
۷
«از آنچه در راه است خبر ندارم، اما هر اتفاقی که بیافتد، با لبخند با آن مواجه خواهم شد.»
باران
۶
آوایش شبیه هیچ آوای دیگری نبود و هیچ نهنگی درکش نمی‌کرد؛ اما آوای خودش بود. شاید روی کاغذ خیلی چیز خاصی به نظر نمی‌رسید، اما باز هم شبیه شعرهای پدربزرگ بود
ヽ( ´¬`)ノپری
۵
بعضی‌ها آن‌قدر اعتمادبه‌نفس دارند که کسی نمی‌فهمد کودن هستند.
Book
۴
گاهی آدم برای اینکه راهش را پیدا کند نمی‌تواند سر جایش بماند.
روزنه های دانش
۳
هیچ دوست یا خانواده‌ای نداشت که همراهشان شنا کند یا با آن‌ها حرف بزند.
روزنه های دانش
۳
«مشکل، صدای منحصربه‌فرد بلو ۵۵ است. بیشتر نهنگ‌ها آوایی با فرکانس سی‌وپنج هرتز و کمتر سر می‌دهند، درحالی‌که صدای این نهنگ به‌تنهایی حدود پنجاه‌وپنج هرتز است.» صدای آن‌ها فقط حدود بیست هرتز اختلاف داشت؛ ولی باز هم تفاوت بزرگی بود. نهنگ با زبانی حرف می‌زد که فقط خودش می‌فهمید. «به‌علاوه، آوای او الگوی منحصربه‌فردی دارد: حتی اگر نهنگ‌های دیگر بتوانند صدایش را بشنوند، حرفش را نمی‌فهمند. بلو ۵۵ به احتمال زیاد نمی‌توانست با پدر و مادر خودش ارتباط برقرار کند.»
yuki
۳
بعضی‌ها آن‌قدر اعتمادبه‌نفس دارند که کسی نمی‌فهمد کودن هستند.
پیگیری
۲
دوباره با زبان اشاره گفتم: «خواهش می‌کنم. اصلاً می‌دونی اون رادیو چندتا لامپ خلأ داره؟» «نه، نمی‌دونم. چندتا؟» «من هم نمی‌دونم. حتماً بیشتر از چیزیه که لازم دارم. می‌خواستم توش رو نگاه کنم. تازه پایهٔ لامپ هم داره. با سیم و مبدل و دیافراگم و...» تریستان خندید و به نشانهٔ تسلیم دست‌هایش را بالا برد. این حرکت در زبان اشاره معنای «تسلیم‌شدن» داشت. «باشه، باشه، خیلی خب. اما بعدش چی؟ فکر نمی‌کنی مامان و بابا متوجه بشن؟»
booklover
۲
بعضی‌ها آن‌قدر اعتمادبه‌نفس دارند که کسی نمی‌فهمد کودن هستند.
mahzooni
۲
نهنگ‌ها همه‌چیز را یادشان می‌مانَد، حتی چیزهایی را که خیلی سخت تلاش می‌کنند از یاد ببرند.
mahzooni
۲
با اینکه خیلی کارت مسخره‌ست، دوستت دارم.
Book
۲
«از آنچه در راه است خبر ندارم، اما هر اتفاقی که بیافتد، با لبخند با آن مواجه خواهم شد.»
Book
۲
طوری از کنارش رد می‌شن که انگار وجود نداره. فکر می‌کنه هیچ‌کس درکش نمی‌کنه.
روزنه های دانش
۲
نمی‌دانستم چطور از دردم حرف بزنم.
روزنه های دانش
۲
مستقیم به من نگاه کرد. خیلی وقت بود این کار را نکرده بود.
Book
۲
بعضی‌وقت‌ها آدم باید بدونه کی وقتشه که تسلیم بشه و برگرده.
Book
۲
«گذشت زمان و فاصله، خاطرهٔ چیزی که از دست رفته رو کمرنگ می‌کنن.»
روزنه های دانش
۲
اما می‌فهمید تنها نیست.
~somy
۲
همیشه در مدرسه احساس می‌کردم یکی عقربه‌های ساعت را با چسب سر جایشان چسبانده است.
ن. عادل
۱
آقای چارلز من را تا کنار میز نینا همراهی کرد تا برایم ترجمه کند «ببخشید که هُلت دادم.» نینا لبخندی زد و با زبان اشاره حرفی زد که شبیه «کِیک» بود. آقای چارلز همان‌طور که لبش را گاز می‌گرفت حرف نینا را تصحیح کرد: «خیلی‌خب.»
mahzooni
۱
باشد. بعد از نوشیدن جرعه‌ای از قهوه، آن را داخل سطل زباله انداختم. بعد با دستمال مزه‌اش را از روی زبانم پاک کردم. بزرگ‌ترها چطوری آن را می‌خورند؟ دوباره پیش پیشخان رستوران رفتم تا شیرکاکائو بگیرم
mahzooni
۱
حتی وقتی آب خیلی سرد است، دریا می‌تواند زمستان سرد روح آدم را گرم کند و از بین ببرد.
Book
۱
بعضی‌وقت‌ها اصرار نکردن راحت‌تر بود.
Book
۱
بعضی‌وقت‌ها من هم دوست ندارم با کسی حرف بزنم.
روزنه های دانش
۱
یه روز اون سیاره خیلی به مشتری نزدیک شد و مشتری اون رو از منظومهٔ شمسی پرت کرد بیرون.
روزنه های دانش
۱
نمی‌دونی چقدر دلم برات تنگ شده.