جملات زیبا از متن کتاب قاف | طاقچه
تصویر جلد کتاب قاف

کتاب قاف

بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متن کهن فارسی

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۵۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
یاسین حجازی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کاربر ۵۹۴۴۴۶۷
۰
جبرئیل گفت: «کاوینِ حوّا آن است که ده بار بر آن نبی اُمّی عربی هاشمی، محمّد، صلوات دهی.»
کاربر ۵۹۴۴۴۶۷
۰
اوّل او را از قصّهٔ اصحابِ کَهف بپرسید. و دوم او را از حکایتِ ذوقَرنَین بپرسید. سوم او را از حقیقتِ روح بپرسید.»
کاربر ۵۹۴۴۴۶۷
۰
پس ما به غَرامتِ آنکه تو کلمهٔ ‘اِن شاءَ الله’ فراموش کردی، چند روز قدم از تو بازگرفتیم
کاربر ۵۹۴۴۴۶۷
۰
که قلّاب‌های آهنین در گوشهٔ دهانش می‌انداختند مردی بوَد که از خانهٔ خود بیرون آید و دروغ‌ها گوید که همه جایگاه‌ها برسد. و امّا آن مردان و زنانِ برهنه، که هم چُنان بودند که در تنور باشند، ایشان زناکنندگان‌اند. و آن مرد که در جوی خون بود و سنگِ گرم در دهانش می‌نهادند خورَندهٔ رِبا بوَد
کاربر ۵۹۴۴۴۶۷
۰
و امّا آن که سرش به سنگ می‌شکستند مردی باشد که قرآن بیاموزد و از آن غافل شود و نخواند و نمازِ فریضه به جای نیارَد.» پس برسیدیم به قومی که زراعت و کشت می‌کردند. و هر بار که آن کشت را می‌دِرودَند، هم چُنان می‌شد که بود. من گفتم: «یا جبرئیل، اینان کیستند؟» گفت: «غازیان‌اند در راهِ خدای.»
کاربر ۵۹۴۴۴۶۷
۰
زنی را دیدم نیکو، با همه زینتی که ممکن باشد از جامه‌ها، و عِقدی از لُؤلُؤ در بر افگنده در میانِ راه ایستاده. چون مرا دید، گفت: «یا محمّد! یا محمّد! آهسته باش تا من سؤالی بکنم!» من در او نگریستم و هیچ توقّف نکردم. جبریل گفت: «یا محمّد، می‌دانی که این زن کیست؟» گفتم: «نه.» گفت: «این دنیاست! خویشتن را بیاراسته است و بر تو عَرض می‌کند. اگر تو توقّفی می‌کردی به قولِ او، امّتِ تو اختیارِ دنیا کردندی و بر آخرت برگزیدندی.»
کاربر ۵۹۴۴۴۶۷
۰
فراتر شدم. دو دیگ دیدم در یکی گوشتِ کُشتارِ پاکیزه می‌پختند و در دیگر مُردارِ گَنده. و گروهی از خلق در آن مُردارِ گَنده می‌آویختند و آن کشتارِ پاکیزه می‌گذاشتند. گفتم: «یا جبریل، آن چیست؟» گفت: «آن مَثَلِ کسی است که زنِ حلال دارد او را فروگذارد و گِردِ حرام گردد.»