جملات زیبا از متن کتاب مجیستریوم؛ جلد سوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجیستریوم؛ جلد سومsubscriptionAvailable

کتاب مجیستریوم؛ جلد سوم

کلید برنزی

۴.۷(از ۶۶ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۰۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

«این‌دفعه نجاتت می‌دم، پسرم. این‌دفعه آزادت می‌کنم.»
کاربر ۱۶۶۶۰۰۵
۱۲
صدای سوت ارسال عکس به تامارا در فضا پیچید. چند لحظه بعد، تامارا در جواب عکس کال نوشت: آرون شبیه این شارلاتان‌های گُنده‌بَکی شده که لیزر بهشون خورده و تو لباسشون کوچک شده‌ن. تو هم که انگار داری می‌ری مدرسهٔ کاتولیک‌ها.
=o
۹
آرون گفت: «وای، نه! فکر کنم حدست در مورد توهم زدنش موقع خستگی، درست از آب دراومد.»
Taraneh
۶
می‌ترسید از این‌همه فشار و ترس روانی، یکهو بزند زیر خنده.
...Anil°
۶
آلما گفت: «مردم دشمن مرگ رو یادشونه، ولی مردی رو که ازش چنین چیزی ساخت، فراموش کرده‌ن. شاید کنستانتین شرور بوده باشه، ولی سرنوشت خیلی غم‌انگیزی داشت و قربانی شد. اون فقط می‌خواست برادرش رو برگردونه؛ درحالی‌که اون‌ورِ قضیه، استاد جوزف قدرت می‌خواست؛ فقط قدرت! و این‌جور آدم‌ها خطرناک‌ترین افراد جهان هستن.»
zsmirghasmy
۵
قدرت می‌خواست؛ فقط قدرت. و این‌جور آدم‌ها خطرناک‌ترین افراد جهان هستن.
☆...○●arty🎓☆
۵
پشت سر او راه افتاد و به این فکر کرد که دنیا چقدر می‌تواند بی‌انصاف باشد.
اِملی کتابدار کوچک
۴
بعضی‌ها وقتی عصبانی و ناراحت‌اند، این‌طرف و آن‌طرف می‌روند و دادوبیداد می‌کنند؛ اما آرون توی خودش می‌رفت. به نظر کال، وضع او نگران‌کننده‌تر از وضع بقیه بود.
...Anil°
۴
درضمن، اگر گواندا می‌خواست به این اشاره کند که دشمن مرگ به‌خاطر کارهای رومانتیک والدینِ کال تبدیل به یک ارباب شرور شده بوده، ممکن بود کال مجبور شود او را بکُشد.
Taraneh
۳
جاسپر چشم‌غُرّه رفت. «نکتهٔ چهارم، داشتن مدل موی مناسبه که مشخصاً واسه شما دوتا کار نمی‌کنه.» آرون گفت: «موهای من که هیچ مشکلی نداره!» جاسپر گفت: «اِاِاِاِی، بد نیست! ولی کال انگار با سنگِ تیز موهاش رو زده.»
Taraneh
۳
جاسپر اضافه کرد: «راستی، اگه وقتی داره باهاتون حرف می‌زنه، حواستون جای دیگه‌ست، بهش بگین حواستون پرت زیبایی‌ش شده. هرچی هم که تنش می‌کنه، بگین رنگ موردعلاقه‌تونه.» آرون گفت: «اون‌وقت نمی‌فهمه تو یه‌عالمه رنگ موردعلاقه داری؟» جاسپر شانه بالا انداخت. «احتمالاً نه.» خنده‌های ریز تامارا کم‌کم داشت به سکسکه ختم می‌شد. او گفت: «جاسپر، یه لطفی در حقم بکن.» جاسپر گفت: «چی؟» «هیچ‌وقت من رو این‌جوری دوست نداشته باش.»
☆...○●arty🎓☆
۳
جاسپر گفت: «سعی کن هیچ کار احمقانه‌ای نکنی.» در ادامهٔ تذکرات حمایت‌گرانهٔ دوستانش موقع ترک او، هنوز بدترین فرمایشات جاسپر باقی مانده بود. «عوض اینکه عین دیوونه‌های زنجیری یه گوشه واسه خودت بنشینی، سعی کن وانمود کنی داری یه چیزی می‌خونی.» یک دسته کتاب را روی میز جلوی کال انداخت و برگشت تا از آنجا برود.
ماوی:)))
۳
آرون بی‌اعصاب به نظر می‌رسید.
ماوی:)))
۳
ا همین‌جا هم تابستان به‌اندازهٔ کافی به آرون بد گذشته بود. او مجبور بود به‌جای نوشیدن لیموناد تازه ـ آن‌طور که توی خانهٔ تامارا با لیموی تازه درست می‌شد ـ لیموناد پودری بخورد و روی تخت سربازی کهنه‌ای بخوابد که آلاستر آن را توی اتاق کال گذاشته بود. تفریحشان هم شده بود دویدن از بین آب فوّاره‌ای که از توی سوراخ‌های ایجاده‌شده روی یک شیلنگ باغبانی بیرون می‌ریخت. سر صبحانه هم خبری از سرآشپز نبود تا به دستور او برایش تخم‌مرغ نیمرو کند و درعوض، همان غلات قدیمی معمولی سِرو می‌شد. اگر آرون توی این مهمانی هم با ظاهری احمقانه ظاهر می‌شد، کال دیگر شانسی نداشت. ممکن بود جنگ صمیمی‌ترین دوست را برای همیشه به تامارا ببازد.
=o
۲
تامارا زیر لب هیس‌هیس کرد. «تو کاپیتانِ صورت‌ماهی نیستی!» کال نفسش را بیرون داد. «خودت می‌دونی منظورم چیه.»
ستیا
۲
اگه به کال آسیبی بزنی، استاد روفوس خودش می‌کُشدت.
ستیا
۲
تو نمی‌تونی از ذات خودت فرار کنی.
✦𝑵𝒐𝒓𝒂✦
۲
آلاستر گفت: «نه تا وقتی که دانش‌آموز بودم. تقریباً پای بیشتر هم‌نسلی‌های من به اینجا باز نشد. آخه ما سخت مشغول مردن توی جنگ بودیم.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۲
جای خط چاقویی باریک. هربار چشمش به آن می‌افتاد، انگشت‌های تامارا را به یاد می‌آورد که محکم به کتش چسبیده بودند و او را هل می‌دادند تا آسیبی نبیند.
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۲
جاسپر به صندلی‌اش تکیه داد. بعد با نیشخند گفت: «نگران نباش، کالم. من همهٔ رازهات رو پیش خودم نگه می‌دارم.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۲
اگه هم کسی چیزی تو رومون گفت، راستش رو بهش می‌گیم. اگه هم پشت سرمون حرف زدن، اصلاً ارزش ندارن که حتی بهشون توجه کنیم. باشه؟
...Anil°
۲
این آزمونی بود که اساتید آن را طراحی و اجرا می‌کردند؛ یعنی خودش که به کنار، جان هیچ‌کس در امان نبود!
...Anil°
۲
مردم دشمن مرگ رو یادشونه، ولی مردی رو که ازش چنین چیزی ساخت فراموش کرده‌ان
ice creami
۲
آن‌ها تازه از کنار مجسمهٔ بزرگ و عجیب پوسایدون گذشته بودند که نگاه جاسپر به رولزرویس فانتوم آلاستر افتاد. سوت بلند و تحسین‌برانگیزی زد که بلافاصله، شبیه صدای خفه شدن شد؛ چون فهمید اتومبیلی که از آن تعریف می‌کرد، متعلق به پدر کال است. وقتی آلاستر در ماشین را باز کرد و از آن‌ها خواست روی صندلی‌های جادار عقب بنشینند، کال پرسید: «انتظارش رو نداشتی، نه؟» ظاهراً جاسپر برای اولین بار چیزی نداشت که بگوید.
ماوی:)))
۲
کال همیشه شک داشت نکند برای کاری آمادگی نداشته باشد، اما دوست نداشت تامارا هم با او هم‌عقیده باشد. او پیشنهاد داد: «شاید بتونیم از جادوی هرج‌ومرج استفاده کنیم. می‌شه اسلحهٔ نه‌چندان سرّی‌مون دیگه!» تامارا پوزخند زد. «آررهههه! تا همه فکر کنن تقلب کرده‌ای.» کال تأکید کرد: «اینکه تقلب نیست. جادوی من و آرونه دیگه.» تامارا ابروهایش را بالا برد. «اگه خودت سازانا نبودی، باز هم این‌جوری فکر می‌کردی؟» کال خیلی منطقی جواب داد: «احتمالاً نه. ولی الان که سازانا هستم.» تامارا ادایی برای کال درآورد که یا به معنی آزرده شدنش بود یا خوشش آمده بود. کال هیچ‌وقت نمی‌توانست با اطمینان بگوید حالت چهرهٔ او بیشتر به کدام‌یک تمایل دارد؛ فقط این را می‌دانست که تامارا زیاد این حالت را به خودش می‌گیرد؛ مخصوصاً وقتی که کنار کال بود.
ماوی:)))
۲
«می‌دونین که کار دیشبتون غیرقابل بخششه... شما به اتاق یکی از اعضای شورا شبیخون زدین و نگهبانش رو از دروازهٔ عنصری‌ها دور کردین. محض اطلاعتون، پسره افتاد توی یه شکاف عمیق و پاش شکست. اگه اون نیفتاده بود، من خیلی زودتر پیداتون می‌کردم.»
ستیا
۱
تامارا نگاه نافذی به او انداخت و گفت: «مخصوصاً وقتی خوابی. چون اون موقع بی‌دفاعی.» کال از نقشهٔ او خوشش نیامد. «چی؟ نه. من دلم نمی‌خواد وقتی خوابم، جاسپر چشمش به من باشه. خیلی ترسناکه. آقا من نمی‌خوام هیچ‌کس تو خواب من رو بپاد!»
Sea🫧Mind
۱
او آدم متفاوتی شده بود؛ واقعاً آدم متفاوتی بود.
✦𝑵𝒐𝒓𝒂✦
۱
دانش‌آموزهامون رحم و بخشش رو یاد بگیرن.»
✦𝑵𝒐𝒓𝒂✦
۱
کال به آرون گفت: «به نظرم من سازانای روی بورسم و تو سازانای ازمدافتاده‌ای. من باعث می‌شم این لباس‌فرم آبی و دلگیر، خوب به نظر برسه.» تامارا خندید. آرون با سرافکندگی عمیقی آه کشید. جاسپر که با چشم‌هایی متعجب به کال نگاه می‌کرد، گفت: «اُهو! بهم نگفته بودین وقتی که خسته‌ست، متوهم هم می‌شه.»
کاربر ۱۶۲۰۱۴۴
۱