
kavion
۲۱
هیچ خیانتی بدتر از خیانت رفیق نیست
StarShadow
۱۸
شاید کال آنقدر باهوش نبود که به چنین فکری بیفتد، اما آنقدرها هم خنگ نبود که با این حرف مخالفتی کند.
StarShadow
۱۵
استاد روفوس که کنار کال نشسته بود، گفت: «مسئلهٔ مهم اینجاست که باید یاد بگیرین همیشه شرایط رو کنترل کنین. باقی آدمها به آتش واکنش نشون میدن، ولی اگه شما کنترلگرِ داستان باشین، قدرت دست شماست.»
این جمله بهشکل آزاردهندهای شبیهِ حرفی بود که آلاستر در تابستان به او زده بود: بهترین راهی که میتونیم از شرّ وراجیهای همسایهها در امان باشیم، اینه که شرایطی رو که ممکنه هوک رو ببینن، خودمون کنترل کنیم. اکثراً گمان میکردند که دوران آموزش آلاستر در مجیستریوم بر او تأثیری نگذاشته است؛ اما بههرحال، استاد او هم روفوس بوده.
اِملی کتابدار کوچک
۱۲
بذار مردهها مرده بمونن.»
کاربر ۱۶۶۶۰۰۵
۱۰
پایان نزدیکتر از چیزیه که فکرش رو بکنی
pari
۹
آدم نمیتواند هیولایی را بکشد که درون خودش است.
rozhin
۸
انگار خودمون رو آتیش زدیم و بعدشم تو گِل غلت زدیم.
𝓑𝓸𝓸𝓴
۷
پیشخدمت گفت: «آقای دوینتر، شما این پسر رو میشناسین؟»
جاسپر جرعهای از نوشیدنیاش را سر کشید و با چشمهای قهوهایرنگش سرتاپای کال - از موهای بههمریخته تا کتانیهای کثیفش - را وَرانداز کرد.
جاسپر گفت: «تاحالا تو عمرم ندیدهمش.»
احساسات مثبت کال نسبت به جاسپر، در یک لحظه دود شد و به هوا رفت. «جاسپرِ دروغگو...»
Artin Shirazi
۵
آدمها عاشق اون کسی میشن که توی ذهنشون از اون آدم ساختن، نه خود واقعیش.
ختم کلام!»
𝓑𝓸𝓸𝓴
۴
کال گفت: «پولدارن؟ خُب، حداقل تو یهو اینجا سَروکلهت با لباس راحتی پیدا نشده.»
آرون نیشش باز شد و گفت: «تو همیشه خوب بلدی چطوری با ورودت جلبتوجه کنی.»
کال متوجه شد که منظور آرون، ملاقاتشان در آزمونِ آهنی بود. کال در آن آزمون جوهر یک خودکار را روی آرون خالی کرده بود.
پسری که زنده ماند
۳
«خُب، حالا معمای دوم... من خستهت میکنم، ولی وقتیکه میرم، تو غصهٔ از دست دادنم رو میخوری. تو میتونی من رو بکشی، ولی من هیچوقت نمیمیرم.»
کال با خودش فکر کرد: خودِ دشمن! اما این اصلاً جواب خوبی برای یک معما نبود؛ بود؟
آنها به هم نگاه کردند. اینبار تامارا گفت:
«زمان.»
sara22
۳
او کمکم نگران دنیایی شده بود که انگار هیچ آدم خوبی در آن نمانده بود.
فرنیا
۳
آخه آدمها عاشق اون کسی میشن که توی ذهنشون از اون آدم ساختن، نه خود واقعیش.
rozhin
۲
هر زهری، خودش یهجور پادزهره، فقط بستگی به میزانش داره
rozhin
۲
میتونست بدتر از این باشه.
rozhin
۲
«من اینقدر ترسناکم که خودمم دارم میترسم...»
rozhin
۲
«خُب، شروع میکنیم. چیزی که آغاز داره، ولی پایان نداره؛ البته پایان همهٔ چیزاییه که آغاز میشن!»
کال گفت: «مرگ.»
SnOwOlF
۲
او کمکم نگران دنیایی شده بود که انگار هیچ آدم خوبی در آن نمانده بود. انگار تنها تفاوت آدمهای دنیا، در کوتاه و بلند بودن فهرست کارهای شرورانهٔ آنها بود.
ومبت بدعنق
۲
گوشهای کال زنگ زد: یکی از شماها شکست میخوره، یکیتون میمیره، یکیتون هم قبلاً مرده.
حرف او حالا دیگر برای کال معنا داشت، چون میدانست کدامیک از آن سه نفر است؛ کالم هانت قبلاً مرده بود!
اِملی کتابدار کوچک
۲
انگار تنها تفاوت آدمهای دنیا، در کوتاه و بلند بودن فهرست کارهای شرورانهٔ آنها بود.
🕊️📚kerm ketab
۲
«مسئلهٔ مهم اینجاست که باید یاد بگیرین همیشه شرایط رو کنترل کنین. باقی آدمها به شرایط واکنش نشون میدن، ولی اگه شما شرایط رو کنترل کنین، قدرت دست شماست.»
گردآفرید
۲
آدمها همیشه در حال تغییرن.
masome1385
۲
او هیچوقت آن پسری نمیشد که پدرش میخواست؛ آن پسر مرده بود.
masome1385
۲
انگار تنها تفاوت آدمهای دنیا، در کوتاه و بلند بودن فهرست کارهای شرورانهٔ آنها بود.
masome1385
۲
آدمها عاشق اون کسی میشن که توی ذهنشون از اون آدم ساختن، نه خود واقعیش.
ختم کلام!»
masome1385
۲
افکار آزادند و از هیچ قانونی تبعیت نمیکنند.
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
۲
«میدونی که میتونن بهخاطر رانندگی با سرعت کمتر از حد مجاز هم دستگیرت کنن؟»
Hehe
۱
چطور کسی میتواند هیولایی را بکشد که درون خودش است.
rozhin
۱
«یا شایدم اصلاً بهتره بری توی قیافه و باهاش حرف نزنی. من با تامارا که حرف نمیزنم، خودش میاد سراغم و من رو کتک میزنه. اینم میتونه یه راهی باشه که کیمیا اول بیاد سراغ تو. تازه، اگه بزندت، یَخِتون هم وا میشه.»
الکس گفت: «شایدم مَفصل شونهم وا بشه!»
rozhin
۱
ما همیشه اعضای خانوادهمون رو درست نمیشناسیم.
