جملات زیبا از متن کتاب مجیستریوم؛ جلد دوم | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجیستریوم؛ جلد دومsubscriptionAvailable

کتاب مجیستریوم؛ جلد دوم

دستکش مسی

۴.۸(از ۵۳ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۲۰۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

هیچ خیانتی بدتر از خیانت رفیق نیست
kavion
۲۲
شاید کال آن‌قدر باهوش نبود که به چنین فکری بیفتد، اما آن‌قدرها هم خنگ نبود که با این حرف مخالفتی کند.
StarShadow
۱۹
استاد روفوس که کنار کال نشسته بود، گفت: «مسئلهٔ مهم اینجاست که باید یاد بگیرین همیشه شرایط رو کنترل کنین. باقی آدم‌ها به آتش واکنش نشون می‌دن، ولی اگه شما کنترل‌گرِ داستان باشین، قدرت دست شماست.» این جمله به‌شکل آزاردهنده‌ای شبیهِ حرفی بود که آلاستر در تابستان به او زده بود: بهترین راهی که می‌تونیم از شرّ وراجی‌های همسایه‌ها در امان باشیم، اینه که شرایطی رو که ممکنه هوک رو ببینن، خودمون کنترل کنیم. اکثراً گمان می‌کردند که دوران آموزش آلاستر در مجیستریوم بر او تأثیری نگذاشته است؛ اما به‌هرحال، استاد او هم روفوس بوده.
StarShadow
۱۶
بذار مرده‌ها مرده بمونن.»
اِملی کتابدار کوچک
۱۵
پایان نزدیک‌تر از چیزیه که فکرش رو بکنی
کاربر ۱۶۶۶۰۰۵
۱۱
آدم نمی‌تواند هیولایی را بکشد که درون خودش است.
pari
۱۱
انگار خودمون رو آتیش زدیم و بعدشم تو گِل غلت زدیم.
rozhin
۹
پیشخدمت گفت: «آقای دوینتر، شما این پسر رو می‌شناسین؟» جاسپر جرعه‌ای از نوشیدنی‌اش را سر کشید و با چشم‌های قهوه‌ای‌رنگش سرتاپای کال - از موهای به‌هم‌ریخته تا کتانی‌های کثیفش - را وَرانداز کرد. جاسپر گفت: «تاحالا تو عمرم ندیده‌مش.» احساسات مثبت کال نسبت به جاسپر، در یک لحظه دود شد و به هوا رفت. «جاسپرِ دروغگو...»
𝓑𝓸𝓸𝓴
۸
کال گفت: «پولدارن؟ خُب، حداقل تو یهو اینجا سَروکله‌ت با لباس راحتی پیدا نشده.» آرون نیشش باز شد و گفت: «تو همیشه خوب بلدی چطوری با ورودت جلب‌توجه کنی.» کال متوجه شد که منظور آرون، ملاقاتشان در آزمونِ آهنی بود. کال در آن آزمون جوهر یک خودکار را روی آرون خالی کرده بود.
𝓑𝓸𝓸𝓴
۶
آدم‌ها عاشق اون کسی می‌شن که توی ذهنشون از اون آدم ساختن، نه خود واقعی‌ش. ختم کلام!»
Artin Shirazi
۶
«خُب، حالا معمای دوم... من خسته‌ت می‌کنم، ولی وقتی‌که می‌رم، تو غصهٔ از دست دادنم رو می‌خوری. تو می‌تونی من رو بکشی، ولی من هیچ‌وقت نمی‌میرم.» کال با خودش فکر کرد: خودِ دشمن! اما این اصلاً جواب خوبی برای یک معما نبود؛ بود؟ آن‌ها به هم نگاه کردند. این‌بار تامارا گفت: «زمان.»
پسری که زنده ماند
۴
«من این‌قدر ترسناکم که خودمم دارم می‌ترسم...»
rozhin
۳
«خُب، شروع می‌کنیم. چیزی که آغاز داره، ولی پایان نداره؛ البته پایان همهٔ چیزاییه که آغاز می‌شن!» کال گفت: «مرگ.»
rozhin
۳
او کم‌کم نگران دنیایی شده بود که انگار هیچ آدم خوبی در آن نمانده بود. انگار تنها تفاوت آدم‌های دنیا، در کوتاه و بلند بودن فهرست کارهای شرورانهٔ آن‌ها بود.
SnOwOlF
۳
گوش‌های کال زنگ زد: یکی از شماها شکست می‌خوره، یکی‌تون می‌میره، یکی‌تون هم قبلاً مرده. حرف او حالا دیگر برای کال معنا داشت، چون می‌دانست کدام‌یک از آن سه نفر است؛ کالم هانت قبلاً مرده بود!
ومبت بدعنق
۳
او کم‌کم نگران دنیایی شده بود که انگار هیچ آدم خوبی در آن نمانده بود.
sara22
۳
او هیچ‌وقت آن پسری نمی‌شد که پدرش می‌خواست؛ آن پسر مرده بود.
masome1385
۳
«می‌دونی که می‌تونن به‌خاطر رانندگی با سرعت کمتر از حد مجاز هم دستگیرت کنن؟»
𝖅𝖆𝖍𝖗𝖆
۳
آخه آدم‌ها عاشق اون کسی می‌شن که توی ذهنشون از اون آدم ساختن، نه خود واقعی‌ش.
فرنیا
۳
آرون گفت: «توی فیلم‌ها، وقتی یکی می‌خواد کاری کنه که زندانبانش اجازه بده بره بیرون، ادای مریض‌ها رو درمی‌آره یا از دهنش کف می‌ده بیرون.» کال پرسید: «مثل این‌هایی که هاری گرفته‌ان؟» تامارا گفت: «وقت نداریم بحث کنیم.» سراغ کوله‌پشتی‌اش رفت و با ترس‌ولرز آن را زیرورو کرد. بعد از توی آن بطری کوچکی بیرون کشید که پر از مایعی شفاف بود. «من صابون مایع دارم. زود باش، جاسپر. بخورش. با این قطعاً کف می‌کنی.» جاسپر گفت: «من این رو نمی‌خورم. من یه دوینترم؛ ما کف نمی‌کنیم.»
ice creami
۳
چطور کسی می‌تواند هیولایی را بکشد که درون خودش است.
Hehe
۲
«یا شایدم اصلاً بهتره بری توی قیافه و باهاش حرف نزنی. من با تامارا که حرف نمی‌زنم، خودش میاد سراغم و من رو کتک می‌زنه. اینم می‌تونه یه راهی باشه که کیمیا اول بیاد سراغ تو. تازه، اگه بزندت، یَخِتون هم وا می‌شه.» الکس گفت: «شایدم مَفصل شونه‌م وا بشه!»
rozhin
۲
هر زهری، خودش یه‌جور پادزهره، فقط بستگی به میزانش داره
rozhin
۲
می‌تونست بدتر از این باشه.
rozhin
۲
«مسئلهٔ مهم اینجاست که باید یاد بگیرین همیشه شرایط رو کنترل کنین. باقی آدم‌ها به شرایط واکنش نشون می‌دن، ولی اگه شما شرایط رو کنترل کنین، قدرت دست شماست.»
کاربر ۱۶۴۴۹۶۹
۲
انگار تنها تفاوت آدم‌های دنیا، در کوتاه و بلند بودن فهرست کارهای شرورانهٔ آن‌ها بود.
اِملی کتابدار کوچک
۲
«مسئلهٔ مهم اینجاست که باید یاد بگیرین همیشه شرایط رو کنترل کنین. باقی آدم‌ها به شرایط واکنش نشون می‌دن، ولی اگه شما شرایط رو کنترل کنین، قدرت دست شماست.»
🕊️📚kerm ketab
۲
هر زهری، خودش یه‌جور پادزهره، فقط بستگی به میزانش داره.
✦𝑵𝒐𝒓𝒂✦
۲
او کم‌کم نگران دنیایی شده بود که انگار هیچ آدم خوبی در آن نمانده بود. انگار تنها تفاوت آدم‌های دنیا، در کوتاه و بلند بودن فهرست کارهای شرورانهٔ آن‌ها بود.
گردآفرید
۲
آدم‌ها همیشه در حال تغییرن.
گردآفرید
۲