جملات زیبای کتاب تپه پوشکین | طاقچه
تصویر جلد کتاب تپه پوشکین
off
٪۲۰
subscriptionAvailable

کتاب تپه پوشکین

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۶ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
eurus
۳
آدمی زمانی که به ادبیات می‌پردازد، سعی دارد مسئولیت گناهان خود را بپذیرد. آدمی که شاه لیر را می‌نویسد، باقی سال لازم نیست شمشیر بلند کند...
eurus
۳
احتمالاً آخرین چیزی که در یک مرد می‌میرد شرارت اوست.
eurus
۲
«پیشگویی به حقیقت می‌پیوندد. به قول معروف راه مقدس بس که رهرو دارد در آن علف نمی‌روید.»
Haniye
۱
باورم نمی‌شد تانیا قادر باشد بدون من برود. به گمانم برای او آمریکا مترادف طلاق بود. طلاقی که رسماً به وقوع پیوسته و ارزش خود را از دست داده بود. درست مثل آبجویی که کف آن خوابیده باشد. در زمان قدیم زن‌ها می‌گفتند: «می‌روم شوهر پولدار خوشگلی پیدا می‌کنم، آن وقت حسرتش می‌ماند برای تو.» این روزها می‌گویند: «می‌روم آمریکا.»
eurus
۱
اما می‌دانستم که خیلی طول نمی‌کشد. نمی‌شود از مشکلات زندگی گریخت... آدم‌های ضعیف تسلیم زندگی می‌شوند؛ آدم‌های دلیر بر آن مسلط می‌شوند... اگر در زندگی راه غلط بروید، دیر یا زود اتفاقی می‌افتد...
Haniye
۰
کلمه‌ها پس‌وپیش شده است. محتویات آن بیرون ریخته. یا اساساً معلوم می‌شود که محتوایی ندارد. کلمات همین‌طور بی‌هدف ریخته روی هم، درست مثل سایهٔ یک بطری خالی. اما قضیه این نیست! من از این دست‌دست کردن مدام تو خسته شده‌ام. زندگی غیرممکن است. یا باید بنویسی یا زندگی کنی. یا ادبیات یا کاسبی. اما ادبیات کاسبی توست. تو از هر کاسبی که پول درآوردن هدف نهایی آن باشد، حالت به هم می‌خورد. این کاسبی‌ها را خدا و مرگ پر کرده. هر چیزی که جلو کاسبی‌ات را بگیرد، می‌زند و داغون می‌کند. امید، خاطره و آرزو را از بین می‌برد. مادی‌گرایی بی‌رحم و خشن و برگشت‌ناپذیر بر آن حاکم است.
eurus
۰
از خیلی وقت پیش به این نتیجه رسیدم اگر آدم به فکر فروبرود، یاد بدهی‌هایش می‌افتد. مثلاً من خودم یاد آخرین جروبحث با زنم افتادم.
eurus
۰
آدمی که بیست سال تمام قلم زده و داستان نوشته، لابد می‌داند قلم را به علتی دست گرفته است. آدم‌هایی که به آن‌ها اعتماد دارد آماده‌اند تا توان او را بسنجند. قرار نیست کارهایت منتشر شود. تو را به جمع خودشان راه نمی‌دهند، به باند یک مشت دغل. اما وقتی قلم دست گرفتی خواب همین را می‌دیدی؟ عدالت می‌خواهی؟ بی‌خیال، آن میوه روی این درخت درنمی‌آید. چند حقیقت درخشان قرار بود دنیا را عوض کند، ولی عملاً چه اتفاقی افتاد؟
eurus
۰
ماندلشتام می‌گفت مردم چیزی را که لازم دارند، پیدا می‌کنند. پس برو و بنویس... توانایی‌هایی داری؛ شاید هم نداشته باشی. بنویس. یک شاهکار خلق کن. به خواننده‌ات چیزی بده. یک آدم زنده... هدف زندگی همین است. اگر موفق نشدی چه؟ خب مگر خودت نگفتی که تلاش ناموفق اتفاقاً ارزشمندتر است چون که قدرش را ندانسته‌اند. بنویس چون قلم دست گرفته‌ای و این بار را بر دوش گرفته‌ای. بار هر چه سنگین‌تر باشد، آسان‌تر...
eurus
۰
می‌کوشیدم کم‌تر در بارهٔ مسائل تجریدی فکر کنم. دلایل بدبختی من خارج از حوزهٔ دیدم بود؛ احتمالاً جایی پشت سرم. اگر پشت سرم را نگاه نمی‌کردم، حالم نسبتاً خوب بود. بهتر بود به پشت سر نگاه نکنم.
parna
۰
عزیزم الان بر فراز تپهٔ پوشکین هستم، خسته و داغون بی‌هیچ تغییری، بر این زمین خسته چون سگی تیپاخورده می‌گردم، و ترس روح مرا نابود می‌کند!
parna
۰
قبول دارم که آدم دلش برای مادر مریضش می‌سوزد و از این‌که او زمین‌گیر و بیمار شود ناراحت می‌شود. اما این‌که با سوز و گداز رنج او را بستاییم و آن را با عبارات زیبا بیان کنیم، توی کتم نمی‌رود.