
روزنه های دانش
۸
شاید همهٔ ما بیش از حد وقت صرف میکردیم تا وانمود کنیم مشکلی نداریم.
Book
۵
یک بار کسی به من گفت اگر فکر میکنی دیوانه شدهای، نشانهٔ این است که دیوانه نیستی. چون گویا دیوانهها اصلاً نمیدانند دیوانهاند؛
روزنه های دانش
۳
احتمال داشت از آن بیماریهایی باشد که هیچوقت بهتر نمیشوند.
Book
۲
اسم فقط یه اسمه. درنهایت هیچ معنی خاصی نداره.
روزنه های دانش
۲
لبخند زد، اما لبخندی غمناک.
روزنه های دانش
۲
گاهی واقعاً نباید اینطوری که هستیم باشیم. برایمان خوب نیست، و مردم خوششان نمیآید. باید تغییر کنیم. باید بیشتر سعی کنیم و نفس عمیق بکشیم و شاید ناچار شویم قرص بخوریم و ترفندهایی یاد بگیریم که وانمود کنیم بیشتر شبیه بقیهٔ مردمیم. مردم عادی
Book
۰
خیلی آرام حرف میزد، و گاهی آرزو میکردم سریعتر حرف بزند. تا جملهاش به پایان برسد صبر من تمام میشد.
Book
۰
گاهی واقعاً نباید اینطوری که هستیم باشیم. برایمان خوب نیست، و مردم خوششان نمیآید. باید تغییر کنیم.
Book
۰
شاید او هم، مثل من، فکر میکرد ما هیچوقت نمیتوانیم بفهمیم هفتهٔ بعد یا ماه بعد یا سال بعد چه اتفاقی خواهد افتاد، اما خب، هیچکس دیگری هم نمیتواند بفهمد.