
یک مشکل لاینحل، sky
۸۷
اگر زندگی من تنها نُتی از یک سمفونی طولانی بود، چه دلیلی داشت آن را هرچه طولانیتر و بلندتر ننوازم؟
B-vafa
۲۲
یاد گرفتم حرفی که میزنم و کاری که انجام میدهم، اهمیت دارد؛
rozhin
۷
چه حسیه وقتی دستهات از شدت سرما بیحس میشن. درست وقتی دارن گرم میشن، تازه میفهمی چه دردی دارن
rozhin
۴
حتی گرگ هم برای کاری که میکند، علتی دارد. حتی وقتی مار هم تخم پرندهای را میخورد، کارش منطقی به نظر میآید.
rozhin
۳
دلم میخواست زمان را به عقب برگردانم؛
rozhin
۳
سریع اتفاق افتادن، خیلی بهتر از آن بود که هیچ اتفاقی نیفتد
کاربر ۴۴۴۷۶۶۵
۳
اینکه او از شیرهٔ درخت برای این کار استفاده کرده بود، دو معنی داشت: چیز دیگری نداشته استفاده کند؛ یا اینکه میخواسته برای همیشه اینجا بماند.
برای هر دو جواب گریه کردم.
ن. عادل
۲
«برای خودِ مارها، فرقی نداره؛ یا حتی برای خدایی که اونا رو به وجود آورده.»
rozhin
۲
اما اگر تنها چیزی که میتوانستم داشته باشم، این بود که
mohammadjavad ghanbari
۱
خوشگل... هیچی در چشم خدا کم اهمیتتر از خوشگلی نیست
Akbaran nastarzade
۰
اما باد همیشه حرفهای من را مثل سایههای ابر با خود میبرد؛ انگار همیشه اینکه من آنها را گفتهام، بیشتر از اینکه چه کسی آنها را شنیده، اهمیت داشت.
