اگر از کاری که میکنید بیزارید، از محیط پیرامون خود گلهمند هستید، به هر آن چه که روی میدهد یا روی داده است ناسزا میگویید یا زمانی که گفت و گوی درونیتان از بایدها و نبایدها، ایرادگیری و متهم ساختن تشکیل شده است، پس شما با آن چه که هست، مخالفت میکنید و مسأله همیشه مخالفت با آن چه که هست، میباشد. شما از هستی، یک دشمن میسازید و هستی میگوید: «تو جنگ میخواهی، پس بیا این هم جنگ!» آنگاه واقعیت بیرونی را که پیوسته بازتاب حالت درونی خودتان است، به عنوان دشمن تجربه میکنید.