جملات زیبای کتاب سکون سخن می گوید | طاقچه
تصویر جلد کتاب سکون سخن می گویدsubscriptionAvailable

کتاب سکون سخن می گوید

دست‌یابی به آرامش درونی و رهایی از تفکر شرطی و تکراری

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۴۸ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mahdi
۴۲
یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.
mahdi
۲۸
هر گاه در تفکرِ بی‌اختیار غرق می‌شوی، از آن چه هست، می‌گریزی. نمی‌خواهی آنجایی که هستی، باشی؛ در اینجا و حالا!
nahan
۲۴
هیچ چیزی بیش از تعصب‌های انسان، موجب رنج بشریت نشده است.
mafian
۲۱
جریان تفکر قدرت شدیدی دارد که می‌تواند به سادگی تو را با خود ببرد. هر فکری وانمود می‌کند که بی‌اندازه مهم است و می‌خواهد توجه تو را به طور کامل ببلعد. این هم یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.
کاربر ۲۰۲۰۴۸۹
۱۹
هنگامی که متوجه طبیعت ناپایدار تمامی تجربه‌ها بشوی و به این نکته پی ببری که جهان نمی‌تواند هیچ چیزی به تو بدهد که تا ابد ارزشمند باشد، تسلیم برایت بسیار ساده‌تر می‌گردد. آن گاه باز هم با افراد معاشرت خواهی کرد، در تجربه‌ها و فعالیت‌ها شرکت خواهی جست، اما بدون خواسته‌ها و ترس‌های «خودِ» خودمحور. یعنی دیگر برایت ضروری نیست که وضعیت، شخص، مکان یا رویدادی حتماً تو را راضی یا شاد کند و به طبیعت گذرا و ناقص پدیده‌ها اجازهٔ وجود می‌دهی. معجزه در این است که هنگامی که خواستهٔ غیر ممکن خود را کنار می‌گذاری، هر وضعیت، شخص، مکان یا رویدادی نه تنها رضایت‌بخش می‌شود، بلکه هماهنگ‌تر و آرامش‌بخش‌تر نیز می‌گردد.
zahra
۱۸
همهمهٔ درونی تفکر معادل با سر و صدای بیرونی‌ست. سکون درونی معادل با سکوت بیرونی‌ست.
کاربر ۲۰۲۰۴۸۹
۱۳
آزادی حقیقی و پایان دادن به رنج، زندگی کردن به گونه‌ای‌ست که گویی تو خودت هر آن چه را که در این لحظه احساس یا تجربه می‌کنی، به طور کامل انتخاب کرده‌ای. این اتحاد درونی با حال، پایان رنج بردن است.
27059
۱۲
سکون، طبیعت اصلی توست. سکون چیست؟ نوعی فضا یا هشیاری درونی که واژه‌های این صفحه در آن دریافت می‌شوند و به افکار تبدیل می‌گردند.
mafian
۱۱
یکی از استادان ذن، جوهر ذن را این گونه تعریف کرد: «انجام دادن تک به تک کارها.» انجام دادن یک کار در یک زمان به این معناست که در آن چه انجام می‌دهی به طور کامل باشی و توجه کاملت را به آن بدهی. این، کار کردن در حالت تسلیم و عملی بااقتدار است.
کاربر ۲۰۲۰۴۸۹
۱۰
«بله» به آن چه هست، بُعدی عمیق از درون تو را آشکار می‌کند که نه به شرایط بیرونی وابسته است و نه به وضعیت درونی افکار و عواطف پیوسته در تغییر.
mafian
۹
هنگامی که از استاد بودایی خواستند تا معنای عمیق آیین بودا را شرح دهد، گفت: «بدون خود، مسأله‌ای وجود ندارد.»
ali
۸
هر صدای آزاردهنده‌ای می‌تواند به اندازهٔ سکوت مفید باشد. چگونه؟ مقاومت درونی را در برابر آن کنار بگذار، بگذار امور همان گونه که هستند، باشند. این پذیرش، تو را به آن قلمروی آرامش درون که سکون است خواهد برد.
mafian
۶
برخی اوقات تسلیم به معنای کنار گذاشتن تلاش برای فهمیدن و آسوده بودن با ندانستن است.
کاربر ۲۲۳۰۱۹۰
۵
برخی از مردم درست پیش از مرگ عمیقاً آرام و تقریباً درخشان می‌شوند، درست مانند آن که نوری از میان شکل رو به زوال آن‌ها به بیرون می‌تابد. برخی اوقات افراد بسیار سالخورده یا بیمار در آخرین هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌های عمرشان به عبارتی تقریباً شفاف می‌شوند. هنگامی که به تو می‌نگرند، شاید درخشش چشمانشان را ببینی، هیچ گونه رنج عاطفی در آن‌ها باقی نمانده است. آنان تسلیم شده‌اند و در نتیجه شخص،‌ یعنی «منِ» خودمحورِ ساختهٔ ذهن ناپدید گشته است.
MOHI
۵
کشف می‌کنی که یک «شخص بی‌حوصله» آن وجودی نیست که تو هستی. بی‌حوصلگی فقط حرکت انرژی شرطی در درون توست. تو خشمگین، اندوهگین و ترسو نیز نیستی. بی‌حوصلگی، خشم، اندوه یا ترس متعلق به تو نیستند، شخصی نیستند. آن‌ها شرایط ذهن بشر هستند؛ می‌آیند و می‌روند.
سمیرا
۴
هر فکری وانمود می‌کند که بی‌اندازه مهم است و می‌خواهد توجه تو را به طور کامل ببلعد. این هم یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.
MOHI
۴
عشق چیزی نمی‌خواهد و از چیزی نمی‌ترسد.
Nima Mohseni
۳
هیچ چیزی که می‌آید و می‌رود، تو نیستی. «بی‌حوصله هستم.» چه کسی این را می‌داند؟ «بی‌حوصله، اندوهگین، هراسان هستم.» چه کسی این را می‌داند؟ تو دانستن هستی، نه وضعیتی که دانسته می‌شود.
Nima Mohseni
۳
استادی در هر زمینهٔ تلاش، خواه آفرینش هنری، ورزش، رقص، آموزش یا مشاوره به این معناست که ذهن متفکر یا دیگر درگیر نیست یا دست کم در مقام دوم قرار دارد. در اینجا قدرت و شعوری که بالاتر از تو و در عین حال همذات توست، اختیار را به دست می‌گیرد. دیگر روند تصمیم‌گیری وجود ندارد، عمل درست خود به خود انجام می‌پذیرد و «تو» آن را به انجام نمی‌رسانی. ارباب زندگی شدن نقطهٔ مقابل کنترل کردن است. در این حالت، تو با آگاهی بالاتر هماهنگ می‌شوی. آن آگاهی‌ست که عمل می‌کند، سخن می‌گوید و کارها را به انجام می‌رساند.
کاربر ۴۶۰۲۲۶۴
۳
باید از فکر فراتر باشی تا متوجه شوی در صورتی که زندگی خود یا زندگی و رفتار دیگری را به هر شکل تفسیر کنی و هر وضعیتی را هر گونه قضاوت کنی، به هر حال چیزی بیش از یک نقطه‌نظر نخواهد بود، دیدگاهی در میان بی‌شمار دیدگاه‌های ممکن که بیش از یک تودهٔ فکر نیست. اما حقیقت، یک کل یکپارچه است که در آن تمامی چیزها در هم تنیده‌اند، جایی که در آن هیچ چیز به خودی خود و به تنهایی وجود ندارد. فکر کردن، حقیقت را تکه‌تکه می‌کند؛ آن را به ذره‌ها و پاره‌های ذهنی قسمت می‌کند.
•●فاطمه✍●•
۳
مردم چه ساده در زندان‌های ذهنی خود گرفتار می‌شوند.
•●فاطمه✍●•
۳
هیچ چیزی بیش از تعصب‌های انسان، موجب رنج بشریت نشده است.
کاربر ۲۲۳۰۱۹۰
۲
غیر قابل تصور و ترسناک است که «من» وجود نداشته باشد. اما تو آن «من» ارزشمند را با نام و شکلت و داستانی که با این دو مرتبط است، اشتباه می‌گیری. این «من» چیزی بیش از یک شکل‌گیری ناپایدار در میدان آگاهی نیست. تا زمانی که فقط هویت شکل را می‌شناسی، آگاه نیستی که آن چه ارزشمند است ذات تو، درونی‌ترین احساسی که از من هستم داری یا به بیانی دیگر آگاهی‌ست. آن ابدیت موجود در تو و تنها چیزی‌ست که نمی‌توانی از دست بدهی.
کاربر ۲۲۳۰۱۹۰
۲
هنگامی که بیست سال داری، متوجه هستی که بدنت قوی و شاداب است، شصت سال بعد از آن هم متوجه هستی که بدنت ضعیف و سالخورده شده است. فکر کردنت هم ممکن است از بیست‌سالگی متفاوت شده باشد، اما آن هشیاری که می‌داند بدنت جوان است یا پیر، یا شیوهٔ تفکرت تغییر یافته، دچار هیچ نوع دگرگونی نشده است. آن هشیاری، ابدیتِ موجود در توست: خودِ آگاهی؛ یگانه زندگی بدون شکل. آیا می‌توانی آن را از دست بدهی؟ نه، چون تو همان هستی.
Nasim Shahini
۲
بسیاری از عبارات رایج و گاه ساختار خود زبان این حقیقت را آشکار می‌کنند که مردم نمی‌دانند چه کسی هستند. می‌گویی: «او زندگی‌اش را از دست داد.» یا «زندگی من» گویی زندگی را می‌توان مالک شد یا از دست داد. حقیقت این است: تو زندگی‌ای نداری، تو زندگی هستی. یگانه زندگی و تنها آگاهی‌ای که سراسر کیهان را فراگرفته و به اَشکال موقتی درمی‌آید تا خود را به صورت سنگ، علف، حیوان، انسان، ستاره یا کهکشان تجربه کند. آیا در اعماق وجودت می‌توانی احساس کنی که این راز را از پیش می‌دانستی؟ آیا می‌توانی احساس کنی که تو هم‌اکنون آن حیات یگانه هستی؟
Pooya Ebrahimi
۲
حقیقت، یک کل یکپارچه است که در آن تمامی چیزها در هم تنیده‌اند، جایی که در آن هیچ چیز به خودی خود و به تنهایی وجود ندارد. فکر کردن، حقیقت را تکه‌تکه می‌کند؛ آن را به ذره‌ها و پاره‌های ذهنی قسمت می‌کند.
sarehsaji
۲
مرگ، نقطهٔ مقابل زندگی نیست. زندگی هیچ متضادی ندارد. متضاد مرگ، تولد است. زندگی ابدی‌ست!
MOHI
۲
آیا رنج کشیدن به راستی ضروری‌ست؟ بله و نه. اگر این اندازه رنج نکشیده بودی، انسانیت تو عمقی نداشت، تواضع و همدلی نداشتی و اکنون این مطالب را نمی‌خواندی. رنج کشیدن در لاک منیت شکاف ایجاد می‌کند، اما سپس در مرحله‌ای، دیگر رنج کشیدن فایده‌ای ندارد. رنج کشیدن لازم است تا زمانی که متوجه شوی که دیگر لازم نیست.
•●فاطمه✍●•
۲
وضعیت بشر: گم‌گشته در فکر.
کاربر ۹۷۵۹۶۹۲
۲
چه زیباست که در روابطت به ورای خواسته و ترس بروی. عشق چیزی نمی‌خواهد و از چیزی نمی‌ترسد.