جملات زیبای کتاب سکون سخن می گوید | طاقچه
تصویر جلد کتاب سکون سخن می گوید

بریده‌هایی از کتاب سکون سخن می گوید

۴٫۴
(۴۵)
یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.
mahdi
هر گاه در تفکرِ بی‌اختیار غرق می‌شوی، از آن چه هست، می‌گریزی. نمی‌خواهی آنجایی که هستی، باشی؛ در اینجا و حالا!
mahdi
هیچ چیزی بیش از تعصب‌های انسان، موجب رنج بشریت نشده است.
nahan
جریان تفکر قدرت شدیدی دارد که می‌تواند به سادگی تو را با خود ببرد. هر فکری وانمود می‌کند که بی‌اندازه مهم است و می‌خواهد توجه تو را به طور کامل ببلعد. این هم یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.
mafian
هنگامی که متوجه طبیعت ناپایدار تمامی تجربه‌ها بشوی و به این نکته پی ببری که جهان نمی‌تواند هیچ چیزی به تو بدهد که تا ابد ارزشمند باشد، تسلیم برایت بسیار ساده‌تر می‌گردد. آن گاه باز هم با افراد معاشرت خواهی کرد، در تجربه‌ها و فعالیت‌ها شرکت خواهی جست، اما بدون خواسته‌ها و ترس‌های «خودِ» خودمحور. یعنی دیگر برایت ضروری نیست که وضعیت، شخص، مکان یا رویدادی حتماً تو را راضی یا شاد کند و به طبیعت گذرا و ناقص پدیده‌ها اجازهٔ وجود می‌دهی. معجزه در این است که هنگامی که خواستهٔ غیر ممکن خود را کنار می‌گذاری، هر وضعیت، شخص، مکان یا رویدادی نه تنها رضایت‌بخش می‌شود، بلکه هماهنگ‌تر و آرامش‌بخش‌تر نیز می‌گردد.
کاربر ۲۰۲۰۴۸۹
همهمهٔ درونی تفکر معادل با سر و صدای بیرونی‌ست. سکون درونی معادل با سکوت بیرونی‌ست.
zahra
آزادی حقیقی و پایان دادن به رنج، زندگی کردن به گونه‌ای‌ست که گویی تو خودت هر آن چه را که در این لحظه احساس یا تجربه می‌کنی، به طور کامل انتخاب کرده‌ای. این اتحاد درونی با حال، پایان رنج بردن است.
کاربر ۲۰۲۰۴۸۹
سکون، طبیعت اصلی توست. سکون چیست؟ نوعی فضا یا هشیاری درونی که واژه‌های این صفحه در آن دریافت می‌شوند و به افکار تبدیل می‌گردند.
27059
«بله» به آن چه هست، بُعدی عمیق از درون تو را آشکار می‌کند که نه به شرایط بیرونی وابسته است و نه به وضعیت درونی افکار و عواطف پیوسته در تغییر.
کاربر ۲۰۲۰۴۸۹
یکی از استادان ذن، جوهر ذن را این گونه تعریف کرد: «انجام دادن تک به تک کارها.» انجام دادن یک کار در یک زمان به این معناست که در آن چه انجام می‌دهی به طور کامل باشی و توجه کاملت را به آن بدهی. این، کار کردن در حالت تسلیم و عملی بااقتدار است.
mafian
هنگامی که از استاد بودایی خواستند تا معنای عمیق آیین بودا را شرح دهد، گفت: «بدون خود، مسأله‌ای وجود ندارد.»
mafian
هر صدای آزاردهنده‌ای می‌تواند به اندازهٔ سکوت مفید باشد. چگونه؟ مقاومت درونی را در برابر آن کنار بگذار، بگذار امور همان گونه که هستند، باشند. این پذیرش، تو را به آن قلمروی آرامش درون که سکون است خواهد برد.
ali
برخی اوقات تسلیم به معنای کنار گذاشتن تلاش برای فهمیدن و آسوده بودن با ندانستن است.
mafian
برخی از مردم درست پیش از مرگ عمیقاً آرام و تقریباً درخشان می‌شوند، درست مانند آن که نوری از میان شکل رو به زوال آن‌ها به بیرون می‌تابد. برخی اوقات افراد بسیار سالخورده یا بیمار در آخرین هفته‌ها، ماه‌ها یا حتی سال‌های عمرشان به عبارتی تقریباً شفاف می‌شوند. هنگامی که به تو می‌نگرند، شاید درخشش چشمانشان را ببینی، هیچ گونه رنج عاطفی در آن‌ها باقی نمانده است. آنان تسلیم شده‌اند و در نتیجه شخص،‌ یعنی «منِ» خودمحورِ ساختهٔ ذهن ناپدید گشته است.
کاربر ۲۲۳۰۱۹۰
کشف می‌کنی که یک «شخص بی‌حوصله» آن وجودی نیست که تو هستی. بی‌حوصلگی فقط حرکت انرژی شرطی در درون توست. تو خشمگین، اندوهگین و ترسو نیز نیستی. بی‌حوصلگی، خشم، اندوه یا ترس متعلق به تو نیستند، شخصی نیستند. آن‌ها شرایط ذهن بشر هستند؛ می‌آیند و می‌روند.
MOHI
هر فکری وانمود می‌کند که بی‌اندازه مهم است و می‌خواهد توجه تو را به طور کامل ببلعد. این هم یک تمرین معنوی تازه برای تو: افکارت را زیادی جدی نگیر.
سمیرا
هیچ چیزی که می‌آید و می‌رود، تو نیستی. «بی‌حوصله هستم.» چه کسی این را می‌داند؟ «بی‌حوصله، اندوهگین، هراسان هستم.» چه کسی این را می‌داند؟ تو دانستن هستی، نه وضعیتی که دانسته می‌شود.
Nima Mohseni
استادی در هر زمینهٔ تلاش، خواه آفرینش هنری، ورزش، رقص، آموزش یا مشاوره به این معناست که ذهن متفکر یا دیگر درگیر نیست یا دست کم در مقام دوم قرار دارد. در اینجا قدرت و شعوری که بالاتر از تو و در عین حال همذات توست، اختیار را به دست می‌گیرد. دیگر روند تصمیم‌گیری وجود ندارد، عمل درست خود به خود انجام می‌پذیرد و «تو» آن را به انجام نمی‌رسانی. ارباب زندگی شدن نقطهٔ مقابل کنترل کردن است. در این حالت، تو با آگاهی بالاتر هماهنگ می‌شوی. آن آگاهی‌ست که عمل می‌کند، سخن می‌گوید و کارها را به انجام می‌رساند.
Nima Mohseni
باید از فکر فراتر باشی تا متوجه شوی در صورتی که زندگی خود یا زندگی و رفتار دیگری را به هر شکل تفسیر کنی و هر وضعیتی را هر گونه قضاوت کنی، به هر حال چیزی بیش از یک نقطه‌نظر نخواهد بود، دیدگاهی در میان بی‌شمار دیدگاه‌های ممکن که بیش از یک تودهٔ فکر نیست. اما حقیقت، یک کل یکپارچه است که در آن تمامی چیزها در هم تنیده‌اند، جایی که در آن هیچ چیز به خودی خود و به تنهایی وجود ندارد. فکر کردن، حقیقت را تکه‌تکه می‌کند؛ آن را به ذره‌ها و پاره‌های ذهنی قسمت می‌کند.
کاربر ۴۶۰۲۲۶۴
غیر قابل تصور و ترسناک است که «من» وجود نداشته باشد. اما تو آن «من» ارزشمند را با نام و شکلت و داستانی که با این دو مرتبط است، اشتباه می‌گیری. این «من» چیزی بیش از یک شکل‌گیری ناپایدار در میدان آگاهی نیست. تا زمانی که فقط هویت شکل را می‌شناسی، آگاه نیستی که آن چه ارزشمند است ذات تو، درونی‌ترین احساسی که از من هستم داری یا به بیانی دیگر آگاهی‌ست. آن ابدیت موجود در تو و تنها چیزی‌ست که نمی‌توانی از دست بدهی.
کاربر ۲۲۳۰۱۹۰
هنگامی که بیست سال داری، متوجه هستی که بدنت قوی و شاداب است، شصت سال بعد از آن هم متوجه هستی که بدنت ضعیف و سالخورده شده است. فکر کردنت هم ممکن است از بیست‌سالگی متفاوت شده باشد، اما آن هشیاری که می‌داند بدنت جوان است یا پیر، یا شیوهٔ تفکرت تغییر یافته، دچار هیچ نوع دگرگونی نشده است. آن هشیاری، ابدیتِ موجود در توست: خودِ آگاهی؛ یگانه زندگی بدون شکل. آیا می‌توانی آن را از دست بدهی؟ نه، چون تو همان هستی.
کاربر ۲۲۳۰۱۹۰
بسیاری از عبارات رایج و گاه ساختار خود زبان این حقیقت را آشکار می‌کنند که مردم نمی‌دانند چه کسی هستند. می‌گویی: «او زندگی‌اش را از دست داد.» یا «زندگی من» گویی زندگی را می‌توان مالک شد یا از دست داد. حقیقت این است: تو زندگی‌ای نداری، تو زندگی هستی. یگانه زندگی و تنها آگاهی‌ای که سراسر کیهان را فراگرفته و به اَشکال موقتی درمی‌آید تا خود را به صورت سنگ، علف، حیوان، انسان، ستاره یا کهکشان تجربه کند. آیا در اعماق وجودت می‌توانی احساس کنی که این راز را از پیش می‌دانستی؟ آیا می‌توانی احساس کنی که تو هم‌اکنون آن حیات یگانه هستی؟
Nasim Shahini
حقیقت، یک کل یکپارچه است که در آن تمامی چیزها در هم تنیده‌اند، جایی که در آن هیچ چیز به خودی خود و به تنهایی وجود ندارد. فکر کردن، حقیقت را تکه‌تکه می‌کند؛ آن را به ذره‌ها و پاره‌های ذهنی قسمت می‌کند.
Pooya Ebrahimi
عشق چیزی نمی‌خواهد و از چیزی نمی‌ترسد.
MOHI
آیا رنج کشیدن به راستی ضروری‌ست؟ بله و نه. اگر این اندازه رنج نکشیده بودی، انسانیت تو عمقی نداشت، تواضع و همدلی نداشتی و اکنون این مطالب را نمی‌خواندی. رنج کشیدن در لاک منیت شکاف ایجاد می‌کند، اما سپس در مرحله‌ای، دیگر رنج کشیدن فایده‌ای ندارد. رنج کشیدن لازم است تا زمانی که متوجه شوی که دیگر لازم نیست.
MOHI
انرژی بدن درونی خود را احساس کن؛ بی‌درنگ صدای ذهن آرام می‌گیرد یا متوقف می‌شود. انرژی را در دست‌ها، پاها، شکم و سینه‌ات احساس کن. زندگی را که همان وجود توست احساس کن، زندگی‌ای که بدن را به حرکت درمی‌آورد. آن گاه به بیانی، بدن راهرویی می‌شود به سوی احساس عمیق زندگی که زیر افکار و عواطف پر افت و خیزت نهفته است.
Nima Mohseni
بنگر که یک گل چه اندازه حضوردارد، چه اندازه تسلیم زندگی‌ست!
:)
آیا هیچ گاه به گیاهی که در منزل داری، به راستی نگریسته‌ای؟ آیا اجازه داده‌ای که آن موجود آشنا و در عین حال اسرارآمیزی که گیاه می‌خوانیمش، رازهایش را به تو بیاموزد؟ آیا توجه کرده‌ای که از چه آرامش ژرفی برخوردار است؟ چگونه در احاطهٔ میدانی از سکون قرار دارد؟ همین که متوجه سکون و آرامشی که گیاه منتشر می‌کند شوی، آن گیاه آموزگار تو می‌شود.
:)
گام بعدی در تکامل انسان رفتن به فراسوی فکر است. اکنون این وظیفهٔ فوری ماست. این بدان معنا نیست که دیگر فکر نکنیم، بلکه فقط آن که به طور کامل خودمان را با فکر یکی ندانیم و اسیر فکر نشویم.
مهدی
آیا افرادی را می‌شناسی که به نظر می‌رسد وظیفهٔ اصلی آن‌ها در زندگی بدبخت کردن خودشان و دیگران و انتشار ناراحتی باشد؟ آنان را ببخش، زیرا این افراد نیز در بیدار کردن بشریت سهیم هستند. نقشی که آن‌ها بازی می‌کنند این است که کابوس آگاهی خودمحور، یعنی حالت عدم تسلیم را به بارزترین شکل نشان می‌دهند. به دل نگیر؛ وجود حقیقی آن‌ها این نیست.
ali

حجم

۴۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

حجم

۴۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۹۶ صفحه

قیمت:
۵۰,۰۰۰
تومان