
٪۵۰
کتاب نیروی حال
رهنمونی برای روشنبینی معنوی
انتشارات:
انتشارات کلک آزادگان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Thelonious
۵۷
اگر شما خودتان را در بهشت هم بیابید، مدتی طول نخواهد کشید که ذهنتان خواهد گفت: «بله، اما!...»
atefeh
۵۲
ناتوانی در متوقف کردن افکار، بیماری وحشتناکیست که از آن آگاه نیستیم و چون تقریباً همه از آن رنج میبرند، روندی طبیعی تلقی میشود.
Hossein shiravand
۲۹
نگران حاصل کارتان نباشید، تنها به خودِ عمل توجه کنید. نتیجه به خودی خود حاصل میشود.
atefeh
۲۸
زندگی رها از دردها، نگرانیها و روانی رنجور ممکن است. برای این کار باید به نقش خود به عنوان خالق دردهایمان آگاه شویم؛ ذهن ما خود مسایل و مشکلاتمان را میآفریند، نه کسی دیگر و نه «جهان بیرون». این ذهن خود ماست با جریان بیوقفهٔ افکار؛ فکرهای گذشته و نگرانیهای آینده
E.r.Miri
۲۶
فکر کردن بیاختیار، موجب نشت جدی نیروی حیات میشود.
کاربر ۷۷۹۳۵
۲۳
شکایت، همیشه نپذیرفتن آن چیزیست که هست
Mina Sadeh
۲۱
آنچه را که اغلب عشق میخوانیم، میتواند برای مدتی لذتبخش و هیجانانگیز باشد، اما وابستگی اعتیادآوریست، شرایطِ نیازمندی شدیدی که میتواند با زدن یک تکمه به ضد خود تبدیل شود.
atefeh
۲۰
یکی دانستن خویش با ذهن، بزرگترین اشتباه ماست - باور ما بر این که ذهنمان هستیم - در حالی که به واقع موجوداتی بس بزرگتر هستیم.
کاربر ۲۴۱۱۲۰۸
۱۶
احساس معمولاً نشاندهندهٔ الگوی فکری تقویتشده و نیرویافتهایست که به دلیل حملهٔ شدید انرژی آن ابتدا نمیتوان به اندازهٔ کافی حضور داشت و آن را دید. احساس میخواهد اختیار شما را در دست بگیرد و اگر به اندازهٔ کافی حضور نداشته باشید، معمولاً در این کار موفق میشود.
E.r.Miri
۱۵
تا هنگامی که احساس وجودتان را از یکی دانستن خویش با ذهن یا بهتر بگوییم از «من درونی» میگیرید، نمیتوانید از درد رها شوید
E.r.Miri
۱۱
چگونه میشود روند ایجاد زمان را متوقف کرد؟ با پیبردن عمیق به این نکتهٔ مهم که لحظهٔ حال تنها چیزیست که دارید. «لحظهٔ حال» را کانون اصلی زندگیتان قرار دهید. همان گونه که پیش از این در زمان به سر میبردید و فقط برای لحظاتی کوتاه به «اکنون» میپرداختید
Thelonious
۱۱
مرگ، برهنگی از تمامی آن پوششهاییست که شما نیستید!
بهناز صدری
۱۱
بله. عادت کنید که از خودتان بپرسید: «در این لحظه در درون من چه میگذرد؟»
کاربر ۷۷۹۳۵
۱۰
در برابر آنچه که هست تسلیم شوید. به هستی «آری» بگویید، آنگاه ببینید چگونه به جای آن که هستی بر ضد شما باشد، ناگهان برای شما شروع به کار میکند
atefeh
۸
نخواه که آن را با ذهنت درک کنی. سعی نکن آن را بفهمی. فقط هنگامی که ذهن تو خاموش باشد آن را خواهی شناخت؛ زمانی که کامل و پرتوان در «لحظهٔ حال» حضور داری
E.r.Miri
۷
چنان چه درگیری آشکاری میان ذهن و احساس در جریان باشد، فکر، دروغ و احساس، حقیقت را میگوید؛
کاربر ۱۳۴۱۴۰۵
۷
برای کسی که بخواهد در تاریکی باقی بماند، نور بسیار دردناک است.
E.r.Miri
۷
ذهن برای آن که مطمئن شود همچنان در جایگاه قدرت قرار دارد، پیوسته توسط گذشته و آینده به دنبال سرپوش گذاشتن بر لحظهٔ حال است. بنا بر این در حالی که زمان، نیروی حیات و امکان خلاق و نامتناهی «بودن» را که از «لحظهٔ حال» جداییناپذیر است میپوشاند، سرشت راستین شما توسط ذهن پنهان میگردد.
کاربر ۲۱۸۲۰۸۳
۷
ناخشنودی شما نه تنها وجودتان، بلکه اطرافیانتان و روان جمعی بشر را که خود بخشی جدانشدنی از آن هستید، آلوده میکند. آلودگی این سیاره فقط بازتاب بیرونی آلودگی درونی روانهاست و مسؤول آن هزاران انسان ناآگاهی هستند که مسؤولیت فضای درونشان را بر عهده نمیگیرند.
Aref
۷
گذشته به شما هویت میبخشد و آینده وعدهٔ رستگاری و خشنودی میدهد. در هر صورت، هر دوی اینها اوهامی بیش نیستند.
Hossein shiravand
۷
حضور داشته باشید، هیچ گاه نیازی ندارید که منتظر رویدادی شوید.
زوزو
۷
آنچه که امروز به شما لذت میدهد، فردا به درد تبدیل میگرد
ملیکا
۷
باور بهشتی در آینده میتواند جهنمی از زمان حال بسازد.
غزاله رفیعی
۶
اجازه بدهید از شما بپرسم: «آیا میتوانید هر گاه بخواهید از ذهنتان رها شوید؟ آیا تکمهٔ «خاموش» کردن ذهنتان را یافتهاید؟»
منظورت این است که کاملاً فکر کردن را متوقف کنم؟ خیر، نمیتوانم، مگر برای یک یا دو لحظه.
پس، این ذهن است که از شما استفاده میکند. شما ناآگاهانه هویت خویش را با ذهنتان یکی میکنید، به همین دلیل حتی نمیدانید که بردهٔ ذهنتان هستید. تقریباً بدون این که بدانید، به تسخیرش درآمدهاید و از این رو آن موجودیت تسخیرکننده را خودتان میپندارید. آغاز آزادی، پی بردن به این نکته است که شما موجودیت تسخیرکننده، یعنی آن متفکر نیستید. آگاهی از این نکته شما را قادر به مشاهدهٔ موجودیت ذهن میکند. لحظهای که شروع به مشاهدهٔ آن فکرکننده نمایید، سطح بالاتری از آگاهی فعال میشود. سپس پیمیبرید که حیطهٔ وسیعی از شعور در فراسوی فکر وجود دارد که فکر فقط بُعد کوچکی از آن است.
MELIKA
۶
تا زمانی که خود را از چیرگی ذهن نرهانید، عشق، شادمانی و آرامش، شکوفا نمیشوند.
کرم کتابخوان
۶
همین که توجه شما به «لحظهٔ حال» بازگردد، حضور، آرامش و سکون را احساس میکنید.
سمانه
۵
پذیرش رنج، سفر به سوی مرگ است. رویارویی با درد عمیق، اجازهٔ بودن به آن دادن و توجه را بر آن متمرکز کردن به معنای ورود آگاهانه به حیطهٔ مرگ است. هنگامی که این مرگ را بیازمایید، به بیمرگی پی میبرید و دیگر چیزی نیست که از آن بهراسید. فقط «من درونی» میمیرد. پرتوی از نور خورشید را تصور کنید که فراموش کرده بخشی جداییناپذیر از خورشید است. آن پرتو خود را با این باور که مجبور است برای ماندگاری بجنگد، میفریبد و هویتی غیر از خورشید برای خود میآفریند و به آن میآویزد. آیا مردن چنین توهمی، به گونهای باورنکردنی آزادیبخش نیست؟
کاربر ۷۷۹۳۵
۵
احساس، واکنش جسم به ذهن است
E.r.Miri
۴
تنها گام حیاتی در سفر شما به سوی روشنبینی این است که یاد بگیرید خویش را با ذهنتان یکی نکنید.
Stoic
۴
تا وقتی از درد برای خویش هویت میسازید، نمیتوانید از آن خلاص شوید.
