جملات زیبای کتاب کلاغ سرخ | طاقچه
تصویر جلد کتاب کلاغ سرخsubscriptionAvailable

کتاب کلاغ سرخ

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۲۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
ویکتوریا اشواب، نگار شجاعی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Nazanin
۹
آن چیزی که نمی‌بینی همیشه وحشتناک‌تر از آن چیزی است که می‌بینی.
breeze
۴
دوربینم روی میزِ کنار تخت بود؛ بند بنفشش ساییده شده و منظره‌یابش تَرک برداشته بود. آسیب دیده، بود اما خراب نشده بود. تغییر کرده بود، اما از بین نرفته بود. یک‌جور‌هایی مثل من. کمی خاص‌تر. و کمی عجیب‌تر. نمی‌شد گفت کاملاً زنده، اما بی‌شک... یعنی یک نفر می‌تواند بمیرد اما آخرِ کار مُرده نماند؟ اگر از آن دنیا برگردد، می‌شود بهش گفت زنده؟
پری ناز
۳
شاید این سه‌تا موضوع، یعنی عکس و زمان و مکان به نظر بی‌ربط بیایند، اما قول می‌دهم که همه‌شان مهم‌اند. مثل تار‌ و ‌پود ‌پارچه.
الف ط
۳
بعضی وقت‌ها واقعاً بهتر است که ندانی.
elaahe
۳
غذای مورد‌علاقه‌ام است و مامان و بابا وقتی سفارشش می‌دهند که یا مناسبت خاصی باشد یا وقت‌هایی که قرار است اتفاق خیلی بدی بیفتد. این کارِ پدر و مادر‌ها آدم را گیج می‌کند. بعضی غذا‌ها باید برای دادن خبر‌های خوب باشد و بعضی غذا‌ها هم برای خبر‌های بد. این‌طوری می‌فهمی چه بلایی می‌خواهد سرت بیاید.
نیل
۳
ما به اشباح فکر می‌کنیم، چون دلمان نمی‌خواهد آدم‌ها را از دست بدهیم.
شقایق
۲
آخرش، آن چیزی که نمی‌بینی همیشه وحشتناک‌تر از آن چیزی است که می‌بینی.
Nelin
۱
تا وقتی چیزی اتفاق نیفتاده، نمی‌توانیم بهش بگوییم اتفاق، وقتی هم که اتفاق افتاد، خب دیگر اتفاقی است که افتاده.
M Z
۱
با اشتیاقِ کسی که بهش وعده‌ی کیک داده‌اند نه جنازه، جست‌و‌خیز‌کنان دور می‌شود.
کاربر ۵۴۲۱۶۴۹
۱
آن چیزی که نمی‌بینی همیشه وحشتناک‌تر از آن چیزی است که می‌بینی.
الف ط
۱
دنیا همیشه در حال تغییر است، در هر ثانیه از هر روز و هر چیزی که در آن است، تغییر می‌کند. یعنی شمایی که الان هستید با شمایی که شروع به خواندن این جمله کرده‌اید، فرق می‌کند. عجیب است، نه؟ و خاطره‌های ما هم تغییر می‌کند
الف ط
۱
انگار زندگی‌ام تا حالا به اندازه‌ی کافی عجیب‌و‌غریب نبوده. اما مثل این‌که قرار است از این هم عجیب‌تر شود.
ساجده عباسی
۱
هر وقت استرس دارم یا می‌ترسم، به‌ خاطر می‌آورم که همه‌ی داستان‌های خوب پیچ‌و‌تاب و غافلگیری می‌خواهند. هر قهرمانی هم ماجراجویی می‌خواهد.
ساجده عباسی
۱
تا وقتی چیزی اتفاق نیفتاده، نمی‌توانیم بهش بگوییم اتفاق، وقتی هم که اتفاق افتاد، خب دیگر اتفاقی است که افتاده. این‌ یکی از تکیه‌کلام‌های باباست.
نیلا آبی به رنگ دریا🌊🐚🫧
۱
من اواخر ماه مارس دنیا آمده‌ام؛ درست همان‌ وقتی که فصل‌ها به هم می‌رسند، وقتی گرمای خورشید با سرمای باد ترکیب می‌شود و درخت‌ها روی زمینی که هنوز گرم نشده شکوفه می‌دهند. مامان دوست دارد بگوید که وقتی دنیا آمدم، یک پایم توی زمستان بود و پای دیگرم توی بهار. برای همین آرام و قرار ندارم و به قول او برای همین همیشه دنبال دردسرم؛ چون به یک جا تعلق ندارم.
M Z
۰
این کارِ پدر و مادر‌ها آدم را گیج می‌کند. بعضی غذا‌ها باید برای دادن خبر‌های خوب باشد و بعضی غذا‌ها هم برای خبر‌های بد. این‌طوری می‌فهمی چه بلایی می‌خواهد سرت بیاید.
mahzooni
۰
پا‌هایم می‌گویند پشت سرت را نگاه کن. دست‌هایم می‌گویند از این‌‌ طرف‌ برو. قلبم می‌گوید دنبال من بیا. اما این‌جا، توی پرده به هیچ‌کدامشان اعتماد ندارم.
الف ط
۰
ا وقتی چیزی اتفاق نیفتاده، نمی‌توانیم بهش بگوییم اتفاق، وقتی هم که اتفاق افتاد، خب دیگر اتفاقی است که افتاده.
ساجده عباسی
۰
همان‌طور که زنده‌ها نیرویشان را از چیز‌هایی مثل عشق و امید می‌گیرند، اشباح هم برای قوی شدن از چیز‌های تلخ و تاریک استفاده می‌کنند؛ چیز‌هایی مثل درد، خشم و حسرت.
ساجده عباسی
۰
آخرش، آن چیزی که نمی‌بینی همیشه وحشتناک‌تر از آن چیزی است که می‌بینی.
ساجده عباسی
۰
«فکر می‌کنم این جهان فراتر از درک ماست؟ البته که این‌طوره. اگه جور دیگه‌ای درباره‌ش فکر کنیم، موجودات مغرور و خودخواهی هستیم...»
ساجده عباسی
۰
به قول بابا، زنده‌ها هستند که دست از سر مُرده‌ها برنمی‌دارند. ما به اشباح فکر می‌کنیم، چون دلمان نمی‌خواهد آدم‌ها را از دست بدهیم.
Ana Taghinia
۰
بله، من یک گریفیندور هستم.