جملات زیبای کتاب فرار از کتابخانه آقای لمونچلو | طاقچه
تصویر جلد کتاب فرار از کتابخانه آقای لمونچلوsubscriptionAvailable

کتاب فرار از کتابخانه آقای لمونچلو

باحال‌ترین کتابخانه جهان را کشف کنید!

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۱۱۷ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
vania
۲۷
وقتی یه کتاب رو باز می‌کنیم، درحقیقت فکر خودمون رو باز کردیم
melik
۲۶
«در کتابخانه می‌توانید برای تمام مراحل زندگی خود، یک دوست پیدا کنید.»
chocolate
۱۹
«یه کتابخونه نیازی به پنجره نداره اَندرو! ما اینجا کتابا رو داریم که مثل پنجره‌های ما به دنیاهایی هستن که حتی توی رویاهامون اونا رو ممکن نمی‌بینیم.»
melik
۱۷
«قدرت در دانش است! این یکی از اعتقادات اصلی خانوادهٔ ماست!»
seyed
۱۲
«یک کتابِ باز، مثل یک ذهنِ بازه!»
chocolate
۱۰
«در کتابخانه می‌توانید برای تمام مراحل زندگی خود، یک دوست پیدا کنید.»
chocolate
۷
«قدرت در دانش است! این یکی از اعتقادات اصلی خانوادهٔ ماست!»
vania
۷
افکار ما وقتی توی یه کتابخونه هستیم، از هر خطری در امانه
المپیان؟:)
۷
وقتی یه نفر کارت اُرتُدنسی رو می‌کشه
Romina
۷
در همین زمان بود که سیرا راسِل به داخل اتاق دوید. «آهای بچه‌ها! تا شما از اتاق رفتین بیرون، عروسک آقای لمونچِلو یه کارت سرنخ تُف کرد بیرون!»
المپیان؟:)
۵
سیِرا گفت: «این مثل هزارتوی بامانع، تو مسابقهٔ سه جادوگره.» «هان؟» «هری پاتر، جلد چهارم، جام آتش.» «آهان! پس این‌یکی رو هم باید بخونم.»
vania
۴
توی همهٔ بازی‌ها، تا آخرین لحظه شانس بردن وجود داره.
المپیان؟:)
۴
کتابِ نُه قصه، نوشتهٔ جِی. دی. سَلینجر.»
melik
۴
و کایل عقیده داشت که دوست‌ها نباید به هم پُز بدهند.
seyed
۴
«کدام کار است که وقتی آن را یاد بگیری، تا ابد آزاد خواهی بود؟» همه خندیدند. این معمای آخر، به‌طرز مسخره‌ای آسان بود. آقای لمونچِلو گفت: «بچه‌ها حاضرین؟ همه با هم!» و همه، هم‌زمان فریاد زدند: «مطالعه!»
شکوفا
۴
«در کتابخانه می‌توانید برای تمام مراحل زندگی خود، یک دوست پیدا کنید.»
المپیان؟:)
۳
می‌تونیم از روش معروف شِرلوک هولمز به نام استدلال قیاسی استفاده کنیم.
yasaman
۳
«همیشه یادت باشه هِیلی، ذهن هر زنی، قلمرو پادشاهی اونه. عاقلانه بهش حکومت کن دختر.»
melik
۳
تا وقتی یه نفر دیگه برنده نشده، نباید از بازی بیرون رفت.
melik
۳
"هر چه بیشتر بخوانید، بیشتر خواهید دانست و هر چه بیشتر بدانید، به جاهای بیشتری سفر خواهید کرد."
seyed
۳
«تو می‌بینی، اما مشاهده نمی‌کنی.»
f_gh
۲
چیلینگتون جواب داد: «ممنون خانم توبین. میل دارین از اونجا براتون چیزی بیارم؟ مثلاً یه کاسه سوپ؟» «نه چارلز، ممنونم. من تصویر سه‌بُعدی هستم و غذا نمی‌خورم.» «پس برای همینه که این‌قدر لاغر و خوش‌اندام هستین.» کایل سرش را تکان داد. زبان چارلز از یک پاکت سیب‌زمینی سرخ‌کردهٔ آبدار هم چرب‌تر بود! او حتی برای یک تصویر سه‌بُعدی هم چاپلوسی می‌کرد.
f_gh
۲
هِیلی زیباترین لبخندش را که مناسب تبلیغ خمیردندان بود، برای دوربین زد و گفت: «بروووو لمونچِلوووو!
f_gh
۲
می‌تونی یه سؤال هم از من بپرسی، اما خواهش می‌کنم وقتت رو تلف نکن و نپرس راه خروجی جایگزین کجاست، چون خودمم نمی‌دونم.» کایل قبل از اینکه چارلز بتواند حرفی بزند، گفت: «نمی‌دونین؟» «نه. کوچک‌ترین سرنخی ندارم. تمامِ این بازی رو کتابدار ارشد من، دکتر یانینا زینچِنگو، طراحی کرده و درواقع هدیهٔ تولد منه.» آکیمی گفت: «اما... خیلی راحت می‌تونین از دکتر زینچِنگو بپرسین که چطور می‌شه رفت بیرون، درسته؟» «آکیمی هیوز؟ تو یکی از همونایی هستی که موقع خریدن کتاب، فصل آخرشو می‌خونن تا ببینن چطور تموم می‌شه؟» «نه، اما...»
المپیان؟:)
۲
یه کتابخونه قراره جایی برای فکرکردن در آرامش باشه.»
المپیان؟:)
۲
آیا آن‌ها هم فقط چیزها را دیده بودند بدون اینکه واقعاً مشاهده‌شان کنند؟
عـلـے و فاطمه
۲
توی همهٔ بازی‌ها، تا آخرین لحظه شانس بردن وجود داره
melik
۲
وقتی یه کتاب رو باز می‌کنیم، درحقیقت فکر خودمون رو باز کردیم.
sepehr
۲
فرار از کتابخانهٔ آقای لمونچِلو نویسنده: کریس گرابنستاین مترجم: مژگان ایمانی انتشارات پرتقال
seyed
۲
امروز من افتخار این رو دارم که هیجان‌انگیزترین بازی‌ای رو که تابه‌حال ساخته شده، بهتون معرفی کنم: فرار از کتابخانهٔ آقای لمونچِلو!