
کتاب تنهایی من زنی جوان است هنوز
پدیدآورندگان:
رقیه ندیریانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
sadeghi
۷
ای دل که حریف چرخ گردون نشدی
روزی و شبی نبوده که خون نشدی
ای کهنه رفیق چاله میدانیِ من!
لوطی، تو چطور درب و داغون نشدی؟
sadeghi
۶
من اهل همین حوالیام، مردم شهر!
از گریه و خنده خالیام، مردم شهر!
باید به عبادتکده راهم بدهید
هر چند که لاابالیام، مردم شهر!
3741
۵
افتاده هزار برگ خشکیده بر آب
شب، زیر لحاف برگ، برکه پر خواب
از مرگ قشنگ برگها مانده به جا،
یک تابلوی بزرگ با سوژۀ ناب
sadeghi
۳
از بند تعلق برهد، شاد شود
هر چند تهیدست قلمداد شود
مانند درختهای پاییز، دلم
کاش از غم هفت دولت آزاد شود
sogand
۰
پرسیدی از این تبی که در تن دارم
بنشین که خیال قصه گفتن دارم
هر چند مسلمانم، در سینه خود
آتشکدهای همیشه روشن دارم
sogand
۰
نه مثل درخت با تبر میمیرم
نه مثل شهاب در سفر میمیرم
در خانه خود، مثل گلی در گلدان
در حال سکوت و بیخبر میمیرم
sogand
۰
ای مرگ! کلافهام که تو تنهایی
بدنامی و رسوای همه دنیایی
بنشین که فقط خودم تو را میفهمم
نسکافۀ تلخ میخوری یا چایی؟
الی هستم
۰
ای کاش کسی حال مرا میفهمید
احساس پَر و بال مرا میفهمید
ایما و اشاره را بلد بود، کمی
اندوه کر و لال مرا میفهمید
الی هستم
۰
باور نکن اصرار و قسمهایم را
بشناس مسیر پیچ و خمهایم را
خوب است فریب ظاهرم را نخوری
از شادی من، بفهم غمهایم را
الی هستم
۰
از بند تعلق برهد، شاد شود
هر چند تهیدست قلمداد شود
مانند درختهای پاییز، دلم
کاش از غم هفت دولت آزاد شود
الی هستم
۰
در سینۀ خود دلی مکدر داریم
از کینه به دل سیاه لشکر داریم
انگشت نمای رفتگرها شدهایم،
با کوه زبالهای که در سر داریم
الی هستم
۰
آرام و صبور و مهربان است هنوز
با این دل خسته، همزبان است هنوز
با ناز و کرشمه و ادا میآید،
تنهایی من زنی جوان است هنوز
الی هستم
۰
این گوشه پر از عتیقۀ قاجاری ست
آن گوشه پر از مبل منبتکاری ست
حق دارد اگر عشق به ما رو ندهد
وقتی که دل من و شما انباری ست
