ذهنی فراتر از باور

دانلود و خرید ذهنی فراتر از باور

چگونه می‌توانیم نبوغ درونمان را آزاد سازیم؟

۵٫۰ از ۱۵ نظر
۵٫۰ از ۱۵ نظر

برای خرید و دانلود   ذهنی فراتر از باور  نوشته  بریت بروگارد  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
شاید گفتن اینکه افراد معمولی می‌توانند در عرض چند دقیقه به افرادی دارای ذهن برتر بدل شوند، عجیب به‌نظر برسد؛ اما واقعیت آن است که چنین چیزی کاملاً ممکن است. اورلاندو سرل ازجمله چنین افرادی است. او پسربچه‌ای کاملاً معمولی بود و در ده سال نخست عمرش، ذهنی کاملاً عادی داشت. در ژانویه سال ۱۹۷۹، زمانی که او با دوستانش مشغول بازی بیس‌بال بود، توپ بیس‌بال محکم به سمت چپ سرش برخورد کرد. اورلاندو به زمین اُفتاد اما دوباره برخاست و به بازی‌اش ادامه داد. برای هفته‌ها بعدازاین اتفاق او از سردرد رنج می‌برد اما نه به پزشک مراجعه کرد و نه راجع به مشکل خود و حادثه‌ای که برایش روی داده بود، به پدر و مادرش چیزی گفت. سرانجام سردردهایش متوقف شدند. مدت کمی بعد، دریافت که از روز پس از حادثه، قادر است تا محاسبات تقویمی دقیقی انجام دهد. برای مثال اگر از او بپرسید، ۱۵ ژانویه سال ۲۰۰۴ چه روزی بود، بلافاصله پاسخ می‌دهد «سه‌شنبه»، کاری که تا قبل از حادثه، هرگز قادر به انجامش نبود.
رها
کیم پیک که زندگی واقعی‌اش، الهام‌بخش ساخت فیلم مرد بارانی (محصول سال ۱۹۸۸) توسط بری لوینسون بود، در کودکی تشخیص عقب‌ماندگی ذهنی دریافت کرد؛ پزشکان به والدین او گفتند که فرزندشان هرگز قادر به سخن گفتن یا روخوانی نخواهد بود. آن‌ها به والدین کیم توصیه کردند تا او را به یک آسایشگاه روانی بفرستند و به زندگی خود برسند؛ اما والدین کیم ترجیح دادند تا فرزندشان را در خانه بزرگ کنند. آن‌ها به‌سرعت دریافتند که پسربچه‌شان که سری بزرگ‌تر از حد معمول دارد، صاحب مغزی خارق‌العاده است. کیم توانست در پرتوی تلاش‌های والدینش استعدادهای شگفت‌انگیز خود را شکوفا کند.
رها
آینده‌پژوهانی همچون رِی کرزویل، باور دارند که تکینگی می‌تواند تا اوایل سال ۲۰۴۵ روی دهد. نمی‌دانیم حیات پس از تکینگی چگونه خواهد بود، عمدتاً به این خاطر که نمی‌دانیم این ماشین‌های هوشمند ممکن است چه نوع اقداماتی انجام دهند (۲۷)؛ اما اگر آن‌ها چیزی شبیه به ما انسان‌ها باشند، نباید انتظار داشته باشیم که نیات‌شان چندان به نفع ما باشد. چه چیزی می‌تواند این ماشین‌ها را از استثمار ما به سود خود بازدارد؟ اگر تصمیم بگیرند تا از ما به‌عنوان حیوانات خانگی‌شان نگهداری کنند، چه؟ فکر می‌کنید جایی برای نگرانی وجود ندارد. آیا می‌توانیم آن‌ها را به‌گونه‌ای محدود سازیم که قادر به آسیب‌رسانی به ما نباشند؟ برای مثال، آیا ممکن است تا این کامپیوترها را به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کنیم تا ناگزیر باشند تنها از دستورات ما پیروی کنند؟ احتمالاً نه. ماشینی که به‌اندازه کافی هوشمند است، قادر خواهد بود تا اقدامات ما را پیش‌بینی کند و خود را در مقابل تعرض خارجی مصون سازد. حتی اگر بتوانیم رفتارهایشان را محدود کنیم، کافی است تا یک مهندس به‌تنهایی، دستگاهی بدون محدودیت طراحی کند. اینجاست که محکوم به فنا شده‌ایم.
رها
یکی از موارد استثنایی حافظه مرتبط با حس‌آمیزی به سالومون شرشفسکی مربوط است. او روزنامه‌نگار شاغل در روزنامه مسکو بود، اما سردبیر روزنامه متوجه شد که شرشفسکی هرگز از آدرس‌ها، نقل‌قول‌ها یا روایت‌ها یادداشتی برنمی‌دارد. توان حس‌آمیزی شرشفسکی به‌شدت بر حافظه او تأثیر گذاشته بود. به‌نظر می‌رسید حافظه وی به لحاظ ظرفیتی یا زمانی هیچ محدودیتی ندارد. او قادر بود تا فهرست طولانی‌ای از هجاهای بی‌معنی نظیر «ما، سا، نا، وا، نا، سا، نا...» و معادلات مهمل و نامعقول ریاضی را پس از گذشت هشت سال به خاطر بیاورد. او می‌توانست تنها چند دقیقه پس از نگاه کردن به ماتریس‌های پنجاه‌رقمی، آن‌ها را به خاطر بسپارد و شانزده سال بعد دوباره آن‌ها را به خاطر بیاورد.
رها
پس از جراحی، تامی از اختلال (شخصیت) تجزیه‌ای شکایت کرد، اختلالی که پیش‌تر «اختلال شخصیت چندگانه» خوانده می‌شد. افراد مبتلا به این اختلال در بین دو یا بیش از دو شخصیت مجزا تغییر حالت می‌دهند، آن‌ها معمولاً این شخصیت‌ها را به‌گونه‌ای ناقص، تحت عنوان «دیگران» به خاطر می‌آورند. او از این احساس که گویی چندین نفر در درونش زندگی می‌کنند، شکایت داشت. تامی بعدتر در شعری مشکل خود را این‌چنین توصیف می‌کند: «مغزم میان دره‌هایی ژرف و نامرئی، از هم جدا شده است/ چون من ضعیف و تکه‌تکه در درون دره‌های مغز بسیارند.»
رها
اما علاقه و تمرین همیشه به‌تنهایی کافی نیستند. عواملی غیرقابل‌کنترل نظیر سال تولد شما نیز می‌توانند تأثیری عظیم بر موفقیت یا عدم موفقیت شما بر جای گذارند - و ما اینجا در مورد طالع‌بینی صحبت نمی‌کنیم. برای مثال، فردی که در سال ۱۹۲۰ متولد می‌شد، برای موفق شدن چشم‌انداز بسیار بدی داشت. افراد بسیاری در سال ۱۹۲۰ در ایالات‌متحده متولد شدند. آن‌ها در دوران رشدشان، هشت سال را در دوره رکود اقتصادی گذراندند و بسیاری‌شان به جنگ فراخوانده شدند تا در جبهه‌های جنگ جهانی دوم خدمت کنند. وقتی سرانجام از جنگ بازمی‌گشتند - تازه اگر بازمی‌گشتند - در دوران میان‌سالی خود به سر می‌بردند.
رها
مایکل گازانیگا و راجر دبلیو. اسپری، نخستین روان‌شناسانی بوده‌اند که دوپارگی مغز در انسان را موردمطالعه قرار دادند و دریافتند بیمارانی که تحت جراحی برداشت کامل جسم پینه‌ای قرار گرفته‌اند از نشانگان مغز دوپاره رنج می‌برند (۱). در این بیماران، نیمکره تکانشی راست مغز که بخش چپ بدن را کنترل می‌کند، مستقل از نیمکره منطقی و استدلالی چپ مغز که کنترل بخش راست بدن را بر عهده دارد، عمل می‌کند. این وضعیت می‌تواند نوعی شکاف شخصیتی ایجاد کند، شکافی که طی آن نیمکره چپ مغز دستوراتی صادر می‌کند که بازتابی از اهداف منطقی فردند، حال‌آنکه نیمکره راست مغز، فرمان‌های متناقضی صادر می‌کند که آشکارکننده ترجیحات پنهانی فرد هستند. مثلاً روزی یکی از بیماران موردبررسی گازانیگا و اسپری با دست چپ خود شلوار خود را پایین کشید و در همان حال با دست چپش می‌کوشید تا آن را بالا نگه دارد. همین بیمار، در زمانی دیگر می‌کوشید تا با دست چپ خود همسر ازهمه‌جابی‌خبرش را بزند و با دست راست خود تلاش داشت تا جلوی دست شریر خود را بگیرد.
رها
برخی آینده‌پژوهان معتقدند که باید نسبت به ساخت ماشین‌های برخوردار از هوش عمومی، بسیار محتاط باشیم. آن‌ها هشدار می‌دهند که پیشرفت‌های فناورانه احتمالاً موجب می‌شوند تا سطح هوش کامپیوترها از سطح هوش بشر پیشی بگیرد و به نقطه‌ای برسد که «یکتایی» یا «تکینگی» خوانده می‌شود. این اصطلاح توسط جان فون نویمان در گفت‌وگویی با ریاضیدان همکارش استنی‌سواف اولام ابداع شد، طی این گفت‌وگو نویمان تصریح کرد که پدیدآیی تکینگی، پایان وجود بشر را در پی خواهد داشت (۲۶). طرفداران نظریه تکینگی باور دارند پیشرفت‌های انفجاری هوش مصنوعی در آینده، سبب خواهد شد که درنهایت ماشین‌های فوق هوشمند به طراحی خود دست بزنند و رفته‌رفته ماشین‌های هوشمندتری بسازند، تا جایی که این ماشین‌ها به لحاظ سرعت و عمق تفکر، کاملاً انسان را پشت سر می‌گذارند.
رها
صفحه قبل۱صفحه بعد