
mt
۵۲
هرگز با پیمودن مسیرهای ازپیشمشخصشده به جای تازهای نخواهید رسید
mt
۲۶
فیزیک در نظر من هوای تازهای است که وارد خانهام میشود.
mt
۱۹
میتوان بینهایت زمان بهدلخواه کوچک داشت که حاصل جمعشان متناهی باشد.
محمد
۱۴
ما مشغول شمردن دانههای فضا هستیم. دانههایی که کیهان از آنها ساخته شده است. کیهانی گسترده اما متناهی.
تنها چیز حقیقتاً نامتناهی، جهل ماست.
Anahita
۱۲
یک جهان نامتناهی عقلانی به نظر نمیرسد: مثلاً اگر جهان نامتناهی باشد، باید در جایی از آن، خوانندهای وجود داشته باشد دقیقاً شبیه شما که مشغول خواندن همین کتاب است (نامتناهی واقعاً بزرگ است و تعداد ترکیبات اتمها آنقدر نیست که همهٔ این جهان نامتناهی را با چیزهای جدید و متفاوت با هم پر کند).
mt
۱۱
برای فهم اینکه نور چطور همزمان هم میتواند یک موج الکترومغناطیسی باشد هم گروهی از فوتونها، به ابداع کل نظریهٔ مکانیک کوانتومی نیاز بود
☆Nostalgia☆
۱۱
رنگ چیست؟ به زبان خیلی ساده، رنگ فرکانس یا سرعت نوسان امواج الکترومغناطیسی یعنی همان نور است. هرچه موج سریعتر نوسان کند، نور آبیتر میشود. هرچه آرامتر نوسان کند، نور قرمزتر میشود. رنگ، آنگونه که ما آن را درک میکنیم، واکنش روانفیزیکی ما به سیگنالهایی عصبی است که حسگرهای چشم ما تولید کردهاند. حسگرهایی که میتوانند تفاوت فرکانسهای مختلف امواج الکترومغناطیسی را تشخیص دهند.
mt
۱۰
فضازمان در جایی که ماده وجود دارد بیشتر خمیده میشود. ا
حسین
۶
الکترونها همیشه وجود ندارند. آنها صرفاً زمانی وجود دارند که در حال برهمکنشاند و تنها جایی پدیدار میشوند که با چیز دیگری برخورد میکنند.
Anahita
۵
رنست ماخ که تأثیرش بر اینشتین زبانزد است، فیلسوفی بود که بر مشکلات مفهومی ایدهٔ نیوتنی فضا انگشت نهاد. این همان ماخی بود که معتقد بود اتمها وجود ندارند (یک مثال خوب برای اینکه چگونه یک نفر میتواند از یک جنبه کوتهنظر و از جنبهای دیگر تیزبین باشد)
Liam
۴
نیوتن آشکارا در کتابش ادعا میکند که ما هرگز نمیتوانیم زمان حقیقی (t) را اندازهگیری کنیم.
محمد جواد
۴
«فکر میکنم بتوانم بگویم که هیچکس واقعاً مکانیک کوانتومی را نمیفهمد».
shakiba eskaf
۴
اگر در یک سیل جهانی تمام دانش علمی بشر نابود شود و بتوان تنها یک جمله را به دست نسل بعدی موجودات رساند، کدام جمله است که شامل بیشترین اطلاعات در کمترین کلمات ممکن است؟
anis maysami
۳
همهٔ ما در اعماق غار هستیم و با جهلمان، تعصباتمان و حواس ضعیفمان که فقط سایهها را به ما نشان میدهند، بسته شدهایم. اگر سعی کنیم بیشتر ببینیم سرگردان خواهیم شد چرا که چشمانمان هنوز عادت نکرده است. با این وصف تلاش میکنیم و این یعنی علم.
محمد جواد
۳
نظریهٔ کوانتوم چیست؟ شیرجهای عالی به عمق ماهیت چیزها؟ یک اشتباه که تصادفاً درست جواب میدهد؟ قسمتی از یک پازل ناقص؟ یا یک سرنخ از چیزی عمیق دربارهٔ ساختار جهان که ما هنوز موفق به کشف آن نشدهایم؟
محمد جواد
۳
ما نمیدانیم که فضا و زمان در مقیاسهای بسیار کوچک چگونه رفتار میکنند. در تمام این موقعیتها نظریههای معاصر گمراهکننده میشوند و پاسخهایشان عقلانی نیست
mt
۲
یک موج یک شیء نیست، به این معنا که از مادهای که همهجا همراهش باشد ساخته نشده است. اتمهای بدن ما هم به همین صورت مدام به بدن ما میپیوندند و از آن جدا میشوند. ما مثل موجها و مثل تمام اشیاءِ دیگر جریانی از رویدادها هستیم: ما فرایندهایی هستیم که تا مدت کوتاهی یکنواخت میمانیم...
mt
۲
ارسطو این فیزیک را در کتابی به همین نام یعنی فیزیک ارائه کرده است. کتابْ نام خود را از رشتهٔ فیزیک نگرفته است بلکه برعکس این رشته را به خاطر کتاب ارسطو فیزیک نام نهادهاند
anis maysami
۲
ما به خودمان مشغولیم. ما تاریخ خودمان، روانشناسی خودمان، فلسفهٔ خودمان، و خدایان خودمان را مطالعه میکنیم. بخش بزرگی از دانش ما دربارهٔ خودمان است انگار که مهمترین چیز در جهان هستیم. من فیزیک را دوست دارم چون پنجرهای در مقابل ما میگشاید که از طریق آن میتوانیم از خودمان فراتر برویم. فیزیک در نظر من هوای تازهای است که وارد خانهام میشود.
آنچه از طریق این پنجره میبینیم، مدام شگفتزدهمان میکند.
anis maysami
۲
ما دنیای اطرافمان را رنگی میبینیم. رنگ چیست؟ به زبان خیلی ساده، رنگ فرکانس یا سرعت نوسان امواج الکترومغناطیسی یعنی همان نور است. هرچه موج سریعتر نوسان کند، نور آبیتر میشود. هرچه آرامتر نوسان کند، نور قرمزتر میشود. رنگ، آنگونه که ما آن را درک میکنیم، واکنش روانفیزیکی ما به سیگنالهایی عصبی است که حسگرهای چشم ما تولید کردهاند. حسگرهایی که میتوانند تفاوت فرکانسهای مختلف امواج الکترومغناطیسی را تشخیص دهند.
محمد جواد
۲
امروزه بحثهای زیادی راجع به این مسأله هست که شاید مهبانگ آغاز جهان نباشد و یک جهان دیگر پیش از آن وجود داشته.
shakiba eskaf
۲
اغراق نیست اگر بگوییم که کل سنت علمی و فلسفی مدیترانهای و مدرن در تأملات متفکران میلتوس قرن ششم قبل از میلاد ریشه دارد. [۱]
این میلتوس درخشان در مدت کوتاهی به پایان فاجعهبار خود رسید. حملهٔ امپراتوری پارس و شورش ناموفق شهر علیه امپراتوری باعث ویرانی سهمگین شهر در سال ۴۹۴ قبل از میلاد و بردگی و اسارت عدهٔ زیادی از شهروندان شد. تراژدی فتح میلتوس اثر فرانیکوس شاعر چنان تأثیری بر آتنیها گذاشت که نمایش دوبارهٔ آن به دلیل ایجاد ناراحتی شدید در آتن ممنوع اعلام شد. اما بیست سال بعد یونانیها خطر پارسها را دفع کردند و میلتوس دوباره متولد شد و پرجمعیت شد و باز به مرکزی برای اقتصاد و تفکر بدل شد و یک بار دیگر نور تفکر و معنویتش را بر جهان افکند.
shakiba eskaf
۲
میلتوسیها فهمیده بودند که جهان از طریق عقل قابلتبیین است. آنها به این نتیجه رسیدند که تنوع و تکثر پدیدههای طبیعی باید منشئی یگانه و ساده داشته باشد و تلاش کردند که این منشأ را بیابند. آنها به مادهای اولیه اعتقاد داشتند که همهچیز از آن ساخته شده است. آناکسیمنس میلتوسی معتقد بود که این ماده میتواند متراکم یا رقیق شود و در نتیجه، مدام از یکی از عناصر [چهارگانهٔ] سازندهٔ جهان به دیگری تغییر شکل میدهد. این اولین ریشهٔ علم فیزیک بود و اگرچه خام بود و بدوی اما در مسیری درست قرار داشت. ایدهای بزرگ و بصیرتی عمیق لازم بود تا لایههای پنهان نظم جهان آشکار شود. لوکیپوس و دموکریتوس این ایده را پیدا کردند.
Mamad_ATS
۲
«جای زخم باقی خواهد ماند، حتی اگر دیگر کمانی در کار نباشد».
Mamad_ATS
۲
حتی بزرگترینها هم اشتباه میکنند و قربانی باورهای مرسوم میشوند.
بهرام
۱
این اولینبار نیست که در فیزیک دو نظریهٔ بسیار موفق اما بهظاهر متناقض کنار هم قرار میگیرند. نتیجهٔ تلاش برای تلفیق این نظریهها، گامهایی رو به جلو در فهم ما از جهان بوده است. نیوتن گرانش عمومی را دقیقاً با تلفیق نظریهٔ گالیله دربارهٔ حرکت اشیاء روی زمین و نظریهٔ کپلر دربارهٔ آسمانها به دست آورد. ماکسول و فارادی با تلفیق دانش روز دربارهٔ الکتریسیته و مغناطیس، معادلات الکترومغناطیس را کشف کردند. نسبیت خاص اینشتین نتیجهٔ رفع تناقض ظاهری مکانیک نیوتنی و الکترومغناطیس ماکسول بود و نسبیت عامش نتیجهٔ رفع تناقض ظاهری مکانیک نیوتنی و نظریهٔ نسبیت خاص خودش.
بهرام
۱
اگر میتوانستیم از دموکریتوس بپرسیم که آیا تقسیم نامتناهی یک قطعه از فضا معنا دارد یا نه، جواب او فقط میتوانست این باشد که این تقسیمپذیری حدی دارد. در نگاه این فیلسوف آبدرایی ماده از اتمهایی تشکیل شده که قابل تقسیم نیستند. از آنجا که دموکریتوس فضا را بسیار شبیه ماده میدید -او خودش میگفت که فضا ماهیت و «فیزیک مخصوص» خودش را دارد- احتمالاً در گرفتن این نتیجه تردید نداشت که فضا هم از قطعاتی پایهای ساخته شده که قابل تقسیم نیستند. شاید ما تنها در حال تعقیب ردپای دموکریتوس هستیم.
کاربر ۲۸۹۱۲۵۳
۱
از پیش روی تو بادها میگریزند و با آمدنت ابرها از آسمان کنار میروند. برای توست که موجهای دریا لبخند میزنند و برای خاطر توست که آسمان آرام میگیرد و با پرتوهای پراکنده میدرخشد.
anis maysami
۱
تقریباً هر چیزی که در مقابل چشم ما رخ میدهد -به استثنای گرانش و پدیدههای محدودی غیر از آن- با معادلات ماکسول قابل توضیح است.
اما نکتهٔ دیگری هم هست: نکتهای که شاید زیباترین موفقیت علم باشد: معادلات ماکسول به ما میگویند نور چیست.
ماکسول دریافت که بر حسب معادلاتش خطوط میدان فارادی میتوانند مانند امواج دریا مرتعش شوند یا نوسان کنند. او سرعت نوسان خطوط میدان فارادی را محاسبه کرد و نتیجهای که به دست آورد... برابر سرعت نور بود! اما چرا؟ ماکسول دریافت که نور چیزی نیست مگر همین نوسانات سریع خطوط میدان فارادی! فارادی و ماکسول نهتنها چگونگی کارکرد الکتریسیته و مغناطیس را فهمیدند بلکه با یک تیر دو نشان زدند و به ماهیت نور هم پی بردند.
کاربر ۳۶۲۰۴۲۳
۱
برای لوکرتیوس دینْ ناآگاهی و عقلْ مشعل روشنایی است.