جملات زیبای کتاب همسایه بغلی؛ یک شب شوم برای بچه قلدرها | طاقچه
تصویر جلد کتاب همسایه بغلی؛ یک شب شوم برای بچه قلدرهاsubscriptionAvailable

کتاب همسایه بغلی؛ یک شب شوم برای بچه قلدرها

کتاب اول

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۳۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
گری گیزلین، عاطفه حق‌وردی
انتشارات: 
نشر صاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
rozhin
۷
خیلی سخت است که تظاهر کنی اصلاً به انجام کاری علاقه‌ای نداری، درحالی‌که آن کار واقعاً برایت مهم باشد
شلاله
۵
هیچ هیجانی تو زندگی اتّفاق نمی‌افته، مگر اینکه آدم ریسک اون خطر رو بپذیره.
شلاله
۴
معجزه از بین رفته بود. من دوباره به دنیای واقعی برگشتم و واقعیت همه‌جوره مزخرف بود.
شلاله
۲
ایلونا گفت: «من اعتقادی به عشق ندارم. آدما موقعی که عاشق می‌شن، احمق به نظر می‌رسن. تو این‌طور فکر نمی‌کنی؟» انگار یک‌دفعه از یک بلندی به پایین پرت شدم. گفتم: «چرا، کاملاً درست می‌گی.» ایلونا با اشتیاق به من نگاه کرد و گفت: «نمی‌خوام ذهنم درگیر احساسات بی‌فایده باشه. دلم می‌خواد با آدما به‌خاطرِ اون چیزی که واقعاً هستن، رابطه برقرار کنم. تو رو خیلی خوب نمی‌شناسم؛ ولی از این چیزی که هستی، خوشم می‌آد هارولد بل.» در جوابش گفتم: «من هم از تو به‌خاطرِ همین چیزی که هستی، خوشم می‌آد ایلونا گولز.»
شلاله
۲
چشمانش را باز کرد و انگشتش را به نشانهٔ تهدید به‌سمتِ فرانک گولز گرفت: «تو!» «بله؟» «هر اتّفاقی برای پسرم بیفته، هرچی، طرف‌دارات نویسندهٔ موردعلاقه‌شون رو از دست می‌دن. فهمیدی؟»
luigi
۲
«هارولد عزیز، هیچ هیجانی تو زندگی اتّفاق نمی‌افته، مگر اینکه آدم ریسک اون خطر رو بپذیره.»
luigi
۲
گفتم: «من حالم خوبه.» ولی حالم هیچ خوش نبود. واقعاً احساس می‌کردم دارم مثل جنازه می‌شوم.
luigi
۲
«تو هیچ‌وقت توی زندگی من مشکل نبودی، تو همیشه راه‌حلی. این رو می‌فهمی؟»
•●فاطمه✍●•
۲
خب، شماها می‌دونین که من همیشه می‌گم اگه آدم چیزی رو بشناسه، راحت‌تر می‌تونه نابودش کنه.
شلاله
۱
آه ای مردمان ساکن ستاره‌ها! من انسانی‌ام در کرانهٔ رود، خیره به آسمان ستاره‌ها چگونه در آن ارتفاع می‌لرزند و نورها چگونه تا دوردست‌ها می‌آیند که من می‌بینمشان و چه چیزهای نهانی با خود دارند؟ «کتاب مردگان مصری»
شلاله
۱
واقعاً تصمیم گرفته بودم که هیچ‌وقت دوباره با او حرف نزنم و البته این قسمِ همیشگی‌ام حدود سه دقیقه طول کشید.
luigi
۱
معجزه از بین رفته بود. من دوباره به دنیای واقعی برگشتم و واقعیت همه‌جوره مزخرف بود.
luigi
۱
«مگه نه‌اینکه اگه آدم یه روح ببینه، باید راهش رو کج کنه و از یه طرف دیگه بره؟» «زِکی! معلومه که نه. آدم باید دنبالش بره.»
ارغوان صادق
۱
من اعتقادی به عشق ندارم. آدما موقعی که عاشق می‌شن، احمق به نظر می‌رسن.
ارغوان صادق
۱
هیچ هیجانی تو زندگی اتّفاق نمی‌افته، مگر اینکه آدم ریسک اون خطر رو بپذیره.
شلاله
۰
دنیایی که ما توش زندگی می‌کنیم، مثل یه قصّه‌ست؛ مثل قصّهٔ پریان. چیز جالب اینه که موجودات ترسناک هم توی این دنیا وجود دارن؛ مثل دیوا، ارواح خبیث و چیزای دیگه که توی تاریکی زندگی می‌کنن. اگه اینا نبودن، ممکن بود زندگی خیلی کسل‌کننده باشه. تو دوست داشتی توی همچین دنیای ملال‌انگیز و راکدی زندگی می‌کردی؟
zingin
۰
آه ای مردمان ساکن ستاره‌ها! من انسانی‌ام در کرانهٔ رود، خیره به آسمان ستاره‌ها چگونه در آن ارتفاع می‌لرزند و نورها چگونه تا دوردست‌ها می‌آیند که من می‌بینمشان و چه چیزهای نهانی با خود دارند؟ «کتاب مردگان مصری»