
بریدههایی از کتاب انسان در جستجوی معنا
۳٫۷
(۲۹)
آنچه انسانها را از پا در میآورد، رنجها و سرنوشت نامطلوبشان نیست بلکه بیمعنا شدن زندگی است که مصیبتبار است. و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت.
زهرا امیر
اگر زندگی رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.
ایران
خوشبینی ذاتی من مانند غریقی که به پر کاهی چنگ بیندازد
elahe
گرچه شرایط نامناسب زندگی از قبیل کمبود خواب، غذای ناکافی و فشارهای روانی گوناگون موجب میشد زندانیان به شکلی از خود واکنش نشان دهند، در تجزیه و تحلیل نهایی روشن میشود که تغییر ماهیت زندانی نتیجهٔ تصمیم درونی اوست، نه صرفآ نتیجهٔ تأثیرات زندگی در اردوگاه. بنابراین، اصولا هر مردی میتواند حتی در چنان شرایطی تصمیم بگیرد که از نظر روحی و معنوی تغییر یابد. او میتواند ارزش انسانی خود را حتی در اردوگاه کار اجباری حفظ کند. داستایوسکی میگوید: «من تنها از یک چیز میترسم و آن اینکه شایستگی رنجهایم را نداشته باشم.»
amir95as
«چنان زندگی کن که گویی بار دومی است که به دنیا آمدهای و اینک در حال انجام خطاهایی هستی که در زندگی نخست مرتکب شده بودی.»
Mohmmad Hosein
هرگز فراموش نمیکنم که چگونه یک شب از صدای نالههای یکی از زندانیان از خواب جستم. او بهشدت دستوپا میزد و گویا دچار کابوس وحشتناکی شده بود. از آنجا که همیشه نسبت به همه، بهویژه کسانی که خوابهای ترسناک میدیدند یا هذیان میگفتند حس ترحم داشتم، خواستم مرد بیچاره را از خواب بیدار کنم اما ناگهان دستم را که میرفت او را تکان دهد، پس کشیدم چون از عملی که میخواستم انجام دهم، وحشت کردم. در آن لحظه به این حقیقت رسیدم که هیچ خوابی هر قدر هولناک نمیتواند به تلخی و گزندگی واقعیت زندگی اردوگاهی پیرامون ما باشد، و من ناآگاهانه میخواستم او را به آن زندگی بازگردانم.
meytad
انسان موجودی است آزاد که همیشه حق انتخاب دارد. انسان واکنش خود را در برابر رنجها و سختیهای ناخواسته ولی پیشآمده، و شرایط محیطی خود انتخاب میکند و هیچ کس را جز «خود» او یارای آن نیست که این حق را از او بازستاند.
مایا👾
چنانکه نیچه میگوید: «کسی که چرایی برای زیستن داشته باشد، از پس هر چگونهای نیز برمیآید.»
احمد
داستایوسکی بپرسد که «بشر موجودی است که میتواند به همه چیز عادت کند»،
ونی
اروپایی نه بدبین است و نه ضد مذهب. بلکه برعکس، نویسندهای که خود شاهد همهٔ رنجها و نیروهای شیطانی شکنجه بوده، بهخوبی به توانایی بشر در غلبه بر شرایط موجود و کشف حقیقتی روشنگرانه و بسنده آگاهی دارد.
خواندن این کتاب را که واژههایش چون گوهر میدرخشد و بر ژرفترین مشکلات بشر میتابد، از همگان خوا
کاربر ۲۹۰۸۶۲۲
اکنون اگر کسی از ما در مورد حقیقت گفتهٔ داستایوسکی بپرسد که «بشر موجودی است که میتواند به همه چیز عادت کند»، پاسخ خواهیم داد: «بله، بشر موجودی است که به همه چیز خو میگیرد؛ اما نپرسید چگونه.»
مهدی شبیری
«فرشتگان در اندیشههای شکوهمند ابدی و بیپایان غرقند»
یوسف
هر کس دارای وظیفه و رسالتی ویژه در زندگی است که باید بدان تحقق بخشد. او در انجام این وظیفه و رسالت جانشینی ندارد و زندگی قابل برگشت نیست. مسئولیت او بیمانند و منحصربهفرد است و فرصتی که برای انجام آن دارد نیز بیهمتاست. هر موقعیت
کاربر ۴۸۴۳۷۸۵
گرچه آزادی واپسین کلام نیست، بلکه تنها بخشی از داستان و نیمی از واقعیت است. آزادی تنها جنبهٔ منفی کل این پدیده است که جنبهٔ مثبت آن عبارت است از مسئولیت. و در واقع اگر آزادی در چهارچوب مسئولیت قرار نگیرد، در معرض انحطاط به حد دلخواه خواهد بود.
کاربر ۱۰۳۵۸۷۷۴
من مکث کردم که مبادا گندمهای نورس را لگدمال کنم. دوستم برآشفت. نگاهی پر از خشم به من انداخت و فریاد زد: «ببینم، آنچه از ما گرفتهاند کافی نیست؟ همسر و فرزندم را به اتاق گاز فرستادند و حالا تو مرا از لگدمال کردن چند ساقه گندم منع میکنی!»
تنها بهآرامی و باحوصله میبایست به این مردان میفهماندیم که هیچکس حق ندارد خطا کند، حتی اگر به او ستم رفته باشد.
کاربر ۱۰۲۴۵۵۱۹
وقتی انسان پی ببرد که سرنوشت او نیز رنج بردن است، ناچار است رنجش را بهعنوان وظیفهای استثنایی و یگانه بپذیرد. ناگزیر باید این حقیقت را بپذیرد که در رنج بردن نیز در جهان تک و تنهاست. هیچکس نمیتواند او را از رنجهایش برهاند یا به جای او رنج ببرد. تنها فرصت موجود، به نحوهٔ برخورد او با مشکلات و تحمل مشقات بستگی دارد.
احمد
وقتی به معنی رنج پی بردیم، از کاهش دادن یا سبک کردن شکنجههای اردوگاه از راه نادیده انگاشتن آنها، یا تصورات واهی و خوشبینی ساختگی، سر باز میزدیم. در واقع رنج کشیدن برای ما وظیفهای شده بود که نمیخواستیم به آن پشت کنیم. ما به فرصتهای پنهانی رنج کشیدن برای کمال پی برده بودیم. فرصتهایی که ریلکه شاعر آلمانی را بر آن داشت چنین بنگارد:
«چقدر رنج و مشقت را باید پشت سر بگذاریم!»
احمد
از این رو میبایست با این رنجها رویاروی میشدیم، و میکوشیدیم لحظات ضعف و اشکهای پنهانی را به حداقل برسانیم. اما نیازی نبود از اشکهای خود شرمنده باشیم، چه این اشکها خود شاهدی بر آن است که انسان دلاورانه و راست قامت، رنجها را تحمل میکند.
احمد
عشق تنها شیوهای است که با آن میتوان به اعماق وجود انسانی دیگر دست یافت. هیچکس توان آن را ندارد جز از راه عشق از جوهر وجود انسانی دیگر شناخت کامل پیدا کند.
آرش
بدن کمتر از ذهن نیروهای بازدارنده دارد و از همان لحظهٔ نخست حداکثر استفاده را از آزادی میکند.
احمد
بدبین کسی است که هر روز با ترس و اندوه به تقویم خود چشم میدوزد و برگی از آن جدا میکند و با جدا کردن هر برگ، کاهش تدریجی تقویم را نظاره میکند. اما فردی که به زندگی فعالانه مینگرد و به حوادث آن هجوم میبرد، برگهای کنده شدهٔ تقویم زندگی را دور نمیریزد، بلکه بر پشت هر یک از آنها یادداشت مهمی مینگارد و هر برگ را با نظم و ترتیب به روی برگهای کنده شدهٔ پیشین میگذارد. تقویم زندگی او بهتدریج از «ناشدهها و ناکردهها» به «کردهها و شدهها» منتقل میشود و او با غرور و مسرت به فنای این برگها و یادداشتها و زندگی سرشار از فعالیت خود مینگرد.
احمد
آنچه انسانها را از پا در میآورد، رنجها و سرنوشت نامطلوبشان نیست بلکه بیمعنا شدن زندگی است که مصیبتبار است. و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم میتوان معنایی یافت.
احمد
سپینوزا در کتاب اخلاق خود میگوید بهمحض اینکه ما تصویر روشن و دقیقی از عواطف خود رسم کنیم، عواطف در حال رنج از رنج کشیدن باز میایستد.
نیکا
ضربهای که نشانی از خود به جای نمیگذارد، در شرایطی ویژه میتواند بیش از ضربهای که جایش باقی میماند آزار دهد.
ابرک☁️
حجم
۳۰۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
حجم
۳۰۷٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۰۰ صفحه
قیمت:
۹۰,۰۰۰
تومان