جملات زیبای کتاب زمانی برای دویدن | طاقچه
تصویر جلد کتاب زمانی برای دویدنsubscriptionAvailable

کتاب زمانی برای دویدن

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
مایکل ویلیامز، فاطمه طاهری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Book
۴
من بیزارم از این برچسب‌های احمقانه، مهاجر، پناهنده، بی‌خانمان، سیاه، سفید، رنگی،
Book
۳
خیلی دردناکه که آرزوهای آدم به باد بره؛ اما از اون دردناک‌تر اینه که سرزمینت، وطنت، جایی رو که توی تموم دنیا فقط به اون‌جا تعلق داری، از دست بدی...
الهام فخرایی
۲
رئیس‌جمهور گفت مردم نباید عصبانی باشند. گفت ما گرسنه‌ایم؛ چون سفیدپوست‌ها جلوی آمدن آذوقه به کشورمان را گرفته‌اند.
Book
۲
گاهی امید و آرزوی داشتن چیزی از واقعیت اون چیز خیلی بهتره.
Book
۲
حالا همان کسی هستم که همیشه آرزو داشتم باشم: رها از نگرانی و ناتوان از اندیشیدن به هر چیزی غیر از این لحظه.
Book
۱
«نگران این‌که چی می‌خوای بگی، نباش. حرف، حرف می‌آره. سر حرف که باز بشه، بعدش خودش راهش رو پیدا می‌کنه.»
Book
۱
صبر می‌کنم تا ببینم چی پیش می‌آید. تا حالا که همیشه همین‌طوری بوده؛ بلاها بر سرم آوار می‌شوند و من مجبور می‌شوم در برابرشان عکس‌العمل نشان بدهم.
Book
۱
همه می‌خواستند به جایی تعلق داشته باشند و با آن‌ها مثل انسان رفتار شود، نه مثل شیء.
Book
۰
ترس مثل شعله‌های آتش زبانه می‌کشد و از یکی به دیگری سرایت می‌کند. ترس از ما تغذیه می‌کند؛ وجودمان را می‌سوزاند.
Book
۰
حالا تنهای تنهایم. دیگر تنها بودن اتفاق جدیدی در زندگی من نیست.
Book
۰
یاد گرفته‌ام تنها باشم. آدم‌ها موقع نیاز به‌هم روی می‌آورند و نیازشان که برطرف شد، همدیگر را تنها می‌گذارند.
Book
۰
حالا تنهایی همراه و همدمم شده است.
Book
۰
«رنج و مصیبت دئو، رنج و عذاب مردم. این چیزیه که پشت سر ماست.»
Book
۰
زندگی مثل یه ببره پسر! باید سوارش بشی؛ اختیارش رو به دست بگیری و اجازه ندی از دستت دربره.
Book
۰
بیگانه‌هراسی یعنی ترسیدن از مردمی که از کشورهای دیگه می‌آن و تنفر از آن‌ها به همین دلیل.
Book
۰
سکوت مثل بادکنکی بزرگ و پُر باد در انتظار کوچک‌ترین صدایی است تا بترکد. هیچ‌کس نمی‌خواهد اولین نفر باشد.
Book
۰
دوست ندارم از کسی کمک بخوام؛
Book
۰
داستان من مدت‌هاست در سرم بی‌حرکت و بی‌صداست. مدفون شده است. نمی‌توانم به تمامی آن اتفاق‌ها برگردم.
Book
۰
من از جنگیدن خسته‌ام. از ثابت کردن این‌که من هم به جایی تعلق دارم، خسته‌ام.