
Shamini
۹
به کسایی که هر وقت اراده کنن میتونن گریه کنن اعتماد ندارم. به کسایی که جلوی دوربین ژست بگیرن اعتماد ندارم. کسایی که راحت قسم میخورن، راحت قول میدن، راحت دربارهٔ خودشون حرف میزنن و به کسایی که توی جمعهای غریبه بلافاصله شصت تا دوست پیدا میکنن نمیتونم اعتماد کنم.
دردونه
۶
به کسایی که هر وقت اراده کنن میتونن گریه کنن اعتماد ندارم. به کسایی که جلوی دوربین ژست بگیرن اعتماد ندارم. کسایی که راحت قسم میخورن، راحت قول میدن، راحت دربارهٔ خودشون حرف میزنن و به کسایی که توی جمعهای غریبه بلافاصله شصت تا دوست پیدا میکنن نمیتونم اعتماد کنم.
KokO3AbZ
۵
تو کسی هستی که هستی. مهمتر از اون، تو کسی هستی که تصمیم میگیری باشی. اما این، کارِت رو یهکم سخت میکنه. پذیرش مسئولیت تصمیمهایی که میگیری ترس داره، خیلیها اینطور نیستن چون بیشتر آدما نیاز دارن مشکلات و بدبیاریهاشون رو گردن کسی بندازن. گاهی وقتها تنها خوبی مشورت کردن همینه... این حرفمو جدی نگیر! اما واقعیت اینه که همهٔ ما با هر نوع مشاورهای درنهایت اون کاری رو میکنیم که دلمون میخواد. تویی که خودت تصمیم میگیری و انتخاب میکنی پس چارهای نداری جز اینکه پای ضرر و زیانش هم وایسی و البته منافع تصمیمهات.
Shamini
۴
اگه قرار باشه زندگی برات آسونتر بشه کسی جز خودت نمیتونه کمکت کنه.
Shamini
۳
تواناییهای خودت، هوش، استعداد، پشتکار و خواستههات تو رو به اهدافت میرسونن نه لقمهٔ حاضر و آمادهای که کسی به دهنت بذاره
Shamini
۲
بیا که در تن پژمرده جان درآید باز، درآ که در دل خسته توان درآید باز!
Shamini
۲
جایی خوندم ریشهٔ تمام بیماریها در سه چیزه؛ تعلقخاطر داشتن، تنگنظری و حسادت.
KokO3AbZ
۲
بعد از آن سال او معنی فقر را یاد گرفت، معنی تفاوتها، فاصلهها... میخواست بگوید حس کسی را داشته که دندانی به عصب رسیده داشته، مسکن قویای خورده و ساعتی دندان خراب را از یاد برده ولی، اثر مسکن که کم و کمتر شده درد دوباره هجوم آورده، بیشتر... خیلی بیشتر!
KokO3AbZ
۱
به نظر شما آدم بدبخت چه شکلیه؟
ــ شکل تو نیست. غمگین هستی و شاید، شاید سرخورده... اما ناامید نیستی و این یعنی با بدبختی خیلی فاصله داری.
KokO3AbZ
۱
معتقدم اگه انتخابهای ما برمبنای شناختی باشه که از خودمون داریم، اگه نتونیم جادهای پیش رومون بسازیم، ولی میتونیم چیزی که هست رو آبادتر کنیم. شک ندارم امروز اگه کسی بهت پیشنهاد پارسال شیرین رو بده تو هرگز انتخابش نمیکنی چون امروز دیگه فهمیدی اگه قرار باشه زندگی برات آسونتر بشه کسی جز خودت نمیتونه کمکت کنه. قطعاً حالا میتونی با خودت فکر کنی تواناییهای خودت، هوش، استعداد، پشتکار و خواستههات تو رو به اهدافت میرسونن نه لقمهٔ حاضر و آمادهای که کسی به دهنت بذاره، ولی مطمئناً یک سال پیش فهمیدن اینها تقریباً غیرممکن بوده برات.
لیلی بهیکباره احساس خستگی کرد. آن لحظه ذهنش ناتوان بود از قبول آنچه میشنید. حس میکرد به زمان بیشتری نیاز دارد تا تصمیم بگیرد دست از سرزنش و محکوم کردن خودش بردارد، تا بتواند بار سنگین و کمرشکن گذشته را گوشهای بگذارد و به آباد کردن جادهٔ پیش پایش فکر کند یا فکر کند این جاده هرگز آباد نخواهد شد، نه وقتی تنهاست، تنهای تنها.
