میخواهم باهاش حرف بزنم و بهش بگویم چه حسی دارم، اما نمیتوانم، چون میخواهد ازم محافظت کند. میخواهم داد بزنم، غرغر کنم و بگویم ای بابا! اما نمیتوانم، چون اگر بداند توی مغزم چه میگذرد، بعد میفهمد یواشکی به گفتوگوهای تلفنی گوش میدادم و این کار را نباید بکنم. قرار است خیلی کارها بکنم که نباید بکنم