اساساً تصور گناه یا اشتباهِ قهرمان ریشه در نگاه ارسطو به تراژدی دارد، که هگل با آن موافق نیست:
«درخصوص تمام تقابلهای تراژیک، از بنیاد باید تصور غلط گناه و بیگناهی را به یکسو بنهیم. گناهکاری و بیگناهی نزد قهرمانان تراژدی بیمعناست». در ادامه میگوید که آن چیزی که از دید ما گناهِ قهرمان است، از دید خود قهرمان، یعنی از نظرگاه هنجاریِ او عمل افتخارآمیزی است که شورمندانه به انجام رسانده است: «مباهات ایشان [قهرمانان تراژدی] به این است که آنچه را به ایشان نسبت میدهیم، واقعاً کردهاند. برای چنان قهرمانی هیچچیز ناگوارتر از این نیست که بگوییم او در آنچه رویداده، بیگناه است. فخر شخصیتهای بزرگ این است که گناهکار باشند [که به آنچه ما گناه انگاشتهایم، منتسب باشند]» .
AbolfazlFakoor
هتمام در تدفین پلینئیکس از دید آنتیگونه بیشک یک عملِ دینی است، اما مفهوم عمل دینی در این بستر با آنچه ما امروز درمییابیم، متفاوت است. در جهان منظور ما دغدغۀ دین فرمانبری از خدایی که باید خواستهاش را اجرا کنیم تا در ملکوت به او بپیوندیم نیست، بلکه دغدغۀ دین حفظ تعادل کیهانی از راهِ تیمارِ جهان پیرامون ما است
AbolfazlFakoor