جملات زیبای کتاب کتاب ها و آدم ها | طاقچه
تصویر جلد کتاب کتاب ها و آدم هاsubscriptionAvailable

کتاب کتاب ها و آدم ها

کتاب‌ها و آدم‌هایی که فراموش نمی‌کنم؛ پانزده گفتار ساده درباره ادبیات فارسی و تاریخ فرهنگی ایران همراه با گزیده‌ای از شعر و نثر فارسی /

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
مهران افشاری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شراره
۵
فردوسی با شاهنامه به همهٔ ایرانیان آموخت دینی را که پذیرفته بودند و به آن دل بسته بودند، اسلام، به معنی عرب شدن نیست و ایرانیان می‌توانند با اعتقاد به اسلام، تاریخ باستانی خود را هم حفظ کنند، گذشتهٔ خود را به یاد داشته باشند و به آن افتخار کنند، در عین مسلمانی زبان فارسی و هویت ایرانی خود را هم پاس بدارند.
Yeganeh.Rahmatii
۳
نه زر و نه سیم دارم، نه دل و نه دین، نه طاعت منم و حریف کُنجی و نوای بینوایی
سطر خالی
۲
غریبی گرت ماست پیش آورد دو پیمانه آب است و یک چُمچه دوغ گر از بنده لَغوی شنیدی ببخش جهان دیده بسیار گوید دروغ
شراره
۱
این‌که در غزلهای عراقی از عشق بسیار سخن گفته شده از این جهت است که جهان‌بینی عراقی براساس عشق بوده است. او آفرینش را نتیجهٔ عشق خدا به ذات خود می‌دانسته و بر این باور بوده است که عشق در جهان هستی جریان دارد.
شراره
۱
لطیفه نه به معنی آن‌چه امروزه «جوک» می‌نامیم، بلکه به معنی حکایتها و ماجراهایی کوتاه که نکته‌ای ظریف و لطیف را دربردارد و شیرین و بامزه است.
شراره
۱
لطیفه نه به معنی آن‌چه امروزه «جوک» می‌نامیم، بلکه به معنی حکایتها و ماجراهایی کوتاه که نکته‌ای ظریف و لطیف را دربردارد و شیرین و بامزه است. لطیفه همچون هزل بی‌ادبانه و شرم‌آور و حتی به اندازهٔ آن خنده‌آور نیست اما از شوخ‌طبعی و بامزگی هم بی‌بهره نیست.
شراره
۱
طنز از لطیفه خنده‌آورتر است و پیامی سیاسی و اجتماعی دارد. یک روی طنز خنده‌دار است اما یک روی دیگر آن دردناک و غم‌اندود است.
سطر خالی
۱
ز غَمِ زمانه ما را برهان به می زمانی که نیافت جز به می کس ز غم جهان رهای
Yeganeh.Rahmatii
۱
به قمارخانه رفتم همه پاکباز دیدم چو به صومعه گذشتم همه یافتم دَغایی
شراره
۰
من از نهایت شب حرف می‌زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می‌زنم اگر به خانهٔ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچهٔ خوشبخت بنگرم
سطر خالی
۰
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
Yeganeh.Rahmatii
۰
گوید: «آخر پیرهاتان نیز هم» گویمش: «اما جوانان مانده‌اند» مهدی اخوان ثالث
Yeganeh.Rahmatii
۰
نخست از جهان آفرین یاد کن پرستش برین یاد بنیاد کن کزویَست گردونِ گردان به پای همویَست بر نیک و بد رهنمای شاهنامهٔ فردوسی
Yeganeh.Rahmatii
۰
به قول مرحوم اِنجوی شیرازی شاهنامه «شناسنامهٔ ایرانیان» است. شاهنامه هویت ایرانیِ مسلمان را تثبیت کرد.
Yeganeh.Rahmatii
۰
مراگویی: از راه یزدان بگرد! زِ فرمانِ شاهِ جهانبان بگرد!
Yeganeh.Rahmatii
۰
من نخواهم عشوهٔ هجران شنود آزمودم، چند خواهم آزمود؟
Yeganeh.Rahmatii
۰
هین! بنه بر پایم آن زنجیر را که دریدم سلسله‌یْ تدبیر را
Yeganeh.Rahmatii
۰
تا نسوزم کی خُنُک گردد دلش؟ ای دل ما خاندان و منزلش
Yeganeh.Rahmatii
۰
خوش بسوز این خانه را ای شیر مست! خانهٔ عاشق چنین اولی‌تر است
Yeganeh.Rahmatii
۰
چو شکست توبهٔ من مشکن تو عهد، باری ز من شکسته بررس که: چگونه و کجایی؟
Yeganeh.Rahmatii
۰
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند که برو، تو خود که باشی که درونِ کعبه آیی
Yeganeh.Rahmatii
۰
تو مرا شراب دردِه که ز زهد توبه کردم چو ز زاهدی ندیدم جز لاف خودنمایی
Yeganeh.Rahmatii
۰
همین لطیف و خوشمزه بودن حکایتهای گلستان است که آدمی را به خواندن مکرّر آنها وامی‌دارد. این شیرینی و بامزگی هم نه برای ماهیت خود حکایتها بلکه به دلیل طرز بیان سعدی و زبان لطیف و دلنشین اوست.
Yeganeh.Rahmatii
۰
در قرن هفتم سعدی با گلستان نثر فارسی را از بند تصنّع و تکلّف یعنی از فضل‌نمایی و صنعت پردازیِ اغراق‌آمیز آزاد کرد. او در دوره‌ای که بیشتر نویسندگان می‌خواستند با نثر خود دانسته‌ها و هنرمندی خود را در لفّاظی، به رخ خواننده بکشند، نشان داد که با ساده‌نویسی نیز می‌توان هنر نویسندگی را نمایان کرد.
Yeganeh.Rahmatii
۰
گلستان بی‌گمان نتیجهٔ توانایی سعدی در به‌کارگیری زبان فارسی و حاصل هنر سخن‌پردازی اوست. گلستان شاهکاری است تکرار نشدنی. آن را برای کسی که این کتاب را نخوانده است به‌درستی نمی‌توان وصف کرد. باید به گلستان وارد شد و گلهای آن را بویید و از عطر سخن سعدی مدهوش شد تا گلستان را بتوان شناخت.
Yeganeh.Rahmatii
۰
گلستان بی‌گمان نتیجهٔ توانایی سعدی در به‌کارگیری زبان فارسی و حاصل هنر سخن‌پردازی اوست. گلستان شاهکاری است تکرار نشدنی.
Yeganeh.Rahmatii
۰
یکی از عواملی که خواندنِ گلستان را دلپذیر می‌کند، این است که فضای حکایتهای آن شاداب است، در آنها برخلاف بسیاری از آثار ادب فارسی گلایه از روزگار، اظهار درد و غم و ناراحتی، سرزنش دور فلک و سخن از فقر و بیماری و مرگ نیست.
Yeganeh.Rahmatii
۰
«قاصدک! ابرهای همه عالم شب و روز، در دلم می‌گریند.»
Yeganeh.Rahmatii
۰
پرنده مردنی است دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان می‌روم و انگشتانم را بر پوست کشیدهٔ شب می‌کشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی‌ست.
Yeganeh.Rahmatii
۰
به ایشان گفتم: شما چرا دربارهٔ سعدی جداگانه کتابی را مانند سرّ نی تألیف نکرده‌اید؟ در پاسخم گفت: از بس که سعدی را دوست دارم! و من باز از سخن ایشان در شگفت شدم. در ادامهٔ سخنش گفت: همان هنگام که تازه با کاروان حلّه منتشر شده بود، یکی از دوستان به من گفت که فصل سعدی را گونه‌ای دیگر نوشته‌ای و دلبستگی تو به سعدی بیشتر از باقی شاعران بوده است.