جملات زیبا از متن کتاب چشم سگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب چشم سگ
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب چشم سگ

مجموعه داستان

۳.۸(از ۵۹ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
عالیه عطایی
انتشارات: 
نشر چشمه

۱۰۱,۰۰۰

۶۰٪

قیمت:

۴۰,۴۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی
مسعود پایمرد
۱۴
واقعیت، چشم‌های من و مادر است و سگِ احمدعلی. چشمِ سگ که دروغ نمی‌گوید.
به یاد خسرو
۸
من از عشق چیز زیادی نمی‌فهمم اما نبودنش را می‌فهمم.
به یاد خسرو
۵
اما ــ به قول لاله ــ آدم‌ها از انتخاب‌های درست‌شان شناخته می‌شوند.
زحل🪐
۴
دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد باورپذیرتر است.
Ameliya
۴
کافر صدساله چو بیند تو را سجده کند زود مسلمان شود
Mary gholami
۴
افغانستان در ایران بوده یا ایران در افغانستان بوده
Ameliya
۳
وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی
سکوت
۳
شهر برای هر کسی یک مفهومی دارد، برای ما چیزی بیش‌تر از مفهوم دارد. خانهٔ بیرجند به ما باورانده اگر خانه داشته باشیم همه‌چیز داریم. کشور داریم و فرهنگ و گذشته‌ای که لزوماً در خاک افغانستان نیست و ایرانی‌ها را هم خوش می‌آید. شهرها همیشه مال آدم‌ها نیست ولی آدم‌ها در شهرها گرفتار می‌شوند. اشتباه می‌کنم و این‌ها حرف‌های صدتایک‌غاز دربارهٔ بیرجند است. مهم‌ترین ویژگی بیرجند این است که ما در آن بزرگ شده‌ایم و لابد اگر در هر شهر دیگری بزرگ می‌شدیم آن‌جا شهرمان می‌شد. شهری که مالِ مانی نیست، مال خیلی از مردمِ دیگر هم نیست. من در آن خانه دارم وگرنه مال من هم نبود.
پردیس
۲
حمزه گفته بود نگینه اهلِ تاوان است، چیزی شبیهِ اهلِ هوا. اگر نخودی را در عالم جابه‌جا کند، روز آن‌قدر برمی‌آید تا نخود به جایش برگردد. این‌ها را برای تهدید گفته بود اما انگار راست بود. امیرحسین آمده بود تا نخودی را که نگینه در هرات جابه‌جا کرده بود برگردانَد سرجایش.
به یاد خسرو
۲
در اولین شب تنهایی‌اش، فکر کرده بود ازدواج هرگز عادی نخواهد شد و لابد کسانی که از این ادعاها دارند، جورشان با هم جور نشده است. این فکر برای تازه‌عروس چنان اعجاب‌انگیز بود که شک نداشت پیش از او کسی نتوانسته به این فهم از عشق و زندگی مشترک برسد ـ
به یاد خسرو
۲
در نظر ضیا جنگ بهانه بود: وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی؛ آن‌ها که در زندگی چیزی به‌جز جنگ ندیده بودند.
محمدحسین موسوی
۲
آدم‌ها از انتخاب‌های درست‌شان شناخته می‌شوند.
Mary gholami
۲
من آن نی‌اَم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلال است و آب بی‌تو حرام.
flora
۲
من آن نی‌اَم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلال است و آب بی‌تو حرام.
مسعود پایمرد
۱
چشمش به تابلوِ اتوبان افتاد. افغان‌ها هم بعد از جنگِ با طالب‌ها اسمِ خیابان‌ها و میدان‌ها و اتوبان‌ها را از گل و شعر به شهدا تغییر دادند، اما مگر افغانستان چه‌قدر اتوبان و خیابان دارد؟ در برابر شهدایش هیچ. به نظرش می‌رسید این روزها در افغانستان کسی که بدون جنگ و مین و بمب انتحاری به مرگ طبیعی بمیرد، آدم مهم‌تری است از شهدا که هر روز هفتاد تا دویست نفر به تعدادشان اضافه می‌شد، همین حالی که او در تهران قدم می‌زد. این‌قدر شهید شدند که خوب است اسم زنده‌ها را روی میدان‌ها بگذارند...
m86
۱
بعدِ مرگ مادرش دیگر کسی آن‌جا برایش مهم نبود. لابد این هم خاصیت آوارگی بود: یک جور رویین‌تنی در برابر آوارگیِ دیگران. خسرو خواسته بود که مفلوک نباشد و نبود.
فاطمه
۱
چشمش به تابلوِ اتوبان افتاد. افغان‌ها هم بعد از جنگِ با طالب‌ها اسمِ خیابان‌ها و میدان‌ها و اتوبان‌ها را از گل و شعر به شهدا تغییر دادند، اما مگر افغانستان چه‌قدر اتوبان و خیابان دارد؟ در برابر شهدایش هیچ. به نظرش می‌رسید این روزها در افغانستان کسی که بدون جنگ و مین و بمب انتحاری به مرگ طبیعی بمیرد، آدم مهم‌تری است از شهدا که هر روز هفتاد تا دویست نفر به تعدادشان اضافه می‌شد، همین حالی که او در تهران قدم می‌زد. این‌قدر شهید شدند که خوب است اسم زنده‌ها را روی میدان‌ها بگذارند...
محمدحسین موسوی
۱
«مرگ یعنی دوباره زنده شدن، بودن در جهان موازی، دنیای ارواح... عالم ماوراءالطبیعه... متوجه می‌شی؟ یادته تو اون فیلمه، طرف که مُرد، رفت یه جایی پُر از نور و همهٔ آدم‌هایی رو که دوست‌شون داشت دید؟ مرگ یعنی یه جای خوب و روشن...»
زحل🪐
۱
. در نظر ضیا جنگ بهانه بود: وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی؛ آن‌ها که در زندگی چیزی به‌جز جنگ ندیده بودند.
محسن
۱
خانمی نوشت می‌خواهند برای ستایش تولد بگیرند و کاش یکی برود و مار را از ضیا امانت بگیرد و بیاورد. ضیا برای اولین‌بار در این مدت سکوت کرد. مار به مهمانی دعوت شده بود و ضیا نه
محسن
۱
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی.
محسن
۱
افغان‌ها هم بعد از جنگِ با طالب‌ها اسمِ خیابان‌ها و میدان‌ها و اتوبان‌ها را از گل و شعر به شهدا تغییر دادند،
Mary gholami
۱
وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی
khorasani
۱
اگه قرار باشه همهٔ آدم‌ها رو دوست داشته باشم، پس خودم چی؟
شعبده‌باز واژگان
۱
دیگر نمی‌فهمی چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ
شعبده‌باز واژگان
۱
دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد باورپذیرتر است.
شعبده‌باز واژگان
۱
به‌تجربه فهمیده بود اگر سخت بگیرد اوضاع بدتر می‌شود و باز فراری‌اش می‌دهد: همهٔ زن‌ها، با کمی اختلاف، جوری دیوانگی دارند که به نظرشان کاملاً عادی است ولی نینا برایش دیوانه‌ای مثل همه نبود؛ زنش بود با ده سال سابقهٔ زندگی مشترک و چهار سال زندگی غیرمشترک و اگر بنا بر پذیرفتن دیوانگی زنی باشد، همان بهتر که زن دیوانهٔ قدیمی‌اش را بپذیرد با همان اخلاقیات قلابی‌اش.
رسول شعبانی
۱
زن‌ها می‌توانند در بدترین روزها خوش باشند و در بهترین روزها ناخوش؛ انگار در دنیایی دیگر به سر می‌برند و لابد همین باعث آرامش مردها می‌شود.
mahi
۱
در اولین قرارِ کافی‌شاپی به لاله قول داد ببردش هرات و سمرقند و بخارا اما نبردش. خسرو مردی نبود که زنش را در معرض خطر بگذارد. ایران امن بود. تا جایی که سن خسرو قد می‌داد همیشه امن بود. با این‌که هشت سال با عراق جنگیده بودند اما جنگ‌شان هم به نظر خسرو امن بود: لااقل می‌دانستند با چه کسی می‌جنگند و می‌دانستند باید از خودشان دفاع کنند. ایران هیچ‌وقت جایی نبود که یک نفر شبانه تصمیم بگیرد نصف مردم شهر را بفرستد هوا. مردم ایران ندیده بودند برای گردن گرفتن قتل و مرگ‌ومیر صد نفر، دویست نفر آدم هم بین آدم‌کُش‌ها رقابت باشد. لاله نمی‌توانست برود افغانستان، چون به ذهنش هم خطور نمی‌کرد که آن‌جا ممکن است هر کسی لحظه‌ای دیگر نباشد، جایی که گور داشتن باعث خوشحالی است. خسرو هیچ شباهتی بین ایران و افغانستان نمی‌دید، حتی بین جنگ‌های‌شان.
m86
۰