جملات زیبای کتاب چشم سگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب چشم سگ

بریده‌هایی از کتاب چشم سگ

نویسنده:عالیه عطایی
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۸از ۵۵ رأی
۳٫۸
(۵۵)
وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی
مسعود پایمرد
واقعیت، چشم‌های من و مادر است و سگِ احمدعلی. چشمِ سگ که دروغ نمی‌گوید.
به یاد خسرو
من از عشق چیز زیادی نمی‌فهمم اما نبودنش را می‌فهمم.
به یاد خسرو
اما ــ به قول لاله ــ آدم‌ها از انتخاب‌های درست‌شان شناخته می‌شوند.
Fatemeh Najjar🪐
افغانستان در ایران بوده یا ایران در افغانستان بوده
Ameliya
دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد باورپذیرتر است.
Ameliya
کافر صدساله چو بیند تو را سجده کند زود مسلمان شود
Mary gholami
وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی
سکوت
شهر برای هر کسی یک مفهومی دارد، برای ما چیزی بیش‌تر از مفهوم دارد. خانهٔ بیرجند به ما باورانده اگر خانه داشته باشیم همه‌چیز داریم. کشور داریم و فرهنگ و گذشته‌ای که لزوماً در خاک افغانستان نیست و ایرانی‌ها را هم خوش می‌آید. شهرها همیشه مال آدم‌ها نیست ولی آدم‌ها در شهرها گرفتار می‌شوند. اشتباه می‌کنم و این‌ها حرف‌های صدتایک‌غاز دربارهٔ بیرجند است. مهم‌ترین ویژگی بیرجند این است که ما در آن بزرگ شده‌ایم و لابد اگر در هر شهر دیگری بزرگ می‌شدیم آن‌جا شهرمان می‌شد. شهری که مالِ مانی نیست، مال خیلی از مردمِ دیگر هم نیست. من در آن خانه دارم وگرنه مال من هم نبود.
پردیس
حمزه گفته بود نگینه اهلِ تاوان است، چیزی شبیهِ اهلِ هوا. اگر نخودی را در عالم جابه‌جا کند، روز آن‌قدر برمی‌آید تا نخود به جایش برگردد. این‌ها را برای تهدید گفته بود اما انگار راست بود. امیرحسین آمده بود تا نخودی را که نگینه در هرات جابه‌جا کرده بود برگردانَد سرجایش.
به یاد خسرو
در اولین شب تنهایی‌اش، فکر کرده بود ازدواج هرگز عادی نخواهد شد و لابد کسانی که از این ادعاها دارند، جورشان با هم جور نشده است. این فکر برای تازه‌عروس چنان اعجاب‌انگیز بود که شک نداشت پیش از او کسی نتوانسته به این فهم از عشق و زندگی مشترک برسد ـ
به یاد خسرو
آدم‌ها از انتخاب‌های درست‌شان شناخته می‌شوند.
Mary gholami
من آن نی‌اَم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلال است و آب بی‌تو حرام.
flora
من آن نی‌اَم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلال است و آب بی‌تو حرام.
مسعود پایمرد
چشمش به تابلوِ اتوبان افتاد. افغان‌ها هم بعد از جنگِ با طالب‌ها اسمِ خیابان‌ها و میدان‌ها و اتوبان‌ها را از گل و شعر به شهدا تغییر دادند، اما مگر افغانستان چه‌قدر اتوبان و خیابان دارد؟ در برابر شهدایش هیچ. به نظرش می‌رسید این روزها در افغانستان کسی که بدون جنگ و مین و بمب انتحاری به مرگ طبیعی بمیرد، آدم مهم‌تری است از شهدا که هر روز هفتاد تا دویست نفر به تعدادشان اضافه می‌شد، همین حالی که او در تهران قدم می‌زد. این‌قدر شهید شدند که خوب است اسم زنده‌ها را روی میدان‌ها بگذارند...
m86
بعدِ مرگ مادرش دیگر کسی آن‌جا برایش مهم نبود. لابد این هم خاصیت آوارگی بود: یک جور رویین‌تنی در برابر آوارگیِ دیگران. خسرو خواسته بود که مفلوک نباشد و نبود.
فاطمه
در نظر ضیا جنگ بهانه بود: وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی؛ آن‌ها که در زندگی چیزی به‌جز جنگ ندیده بودند.
محمدحسین موسوی
چشمش به تابلوِ اتوبان افتاد. افغان‌ها هم بعد از جنگِ با طالب‌ها اسمِ خیابان‌ها و میدان‌ها و اتوبان‌ها را از گل و شعر به شهدا تغییر دادند، اما مگر افغانستان چه‌قدر اتوبان و خیابان دارد؟ در برابر شهدایش هیچ. به نظرش می‌رسید این روزها در افغانستان کسی که بدون جنگ و مین و بمب انتحاری به مرگ طبیعی بمیرد، آدم مهم‌تری است از شهدا که هر روز هفتاد تا دویست نفر به تعدادشان اضافه می‌شد، همین حالی که او در تهران قدم می‌زد. این‌قدر شهید شدند که خوب است اسم زنده‌ها را روی میدان‌ها بگذارند...
محمدحسین موسوی
«مرگ یعنی دوباره زنده شدن، بودن در جهان موازی، دنیای ارواح... عالم ماوراءالطبیعه... متوجه می‌شی؟ یادته تو اون فیلمه، طرف که مُرد، رفت یه جایی پُر از نور و همهٔ آدم‌هایی رو که دوست‌شون داشت دید؟ مرگ یعنی یه جای خوب و روشن...»
Fatemeh Najjar🪐
. در نظر ضیا جنگ بهانه بود: وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی؛ آن‌ها که در زندگی چیزی به‌جز جنگ ندیده بودند.
محسن
خانمی نوشت می‌خواهند برای ستایش تولد بگیرند و کاش یکی برود و مار را از ضیا امانت بگیرد و بیاورد. ضیا برای اولین‌بار در این مدت سکوت کرد. مار به مهمانی دعوت شده بود و ضیا نه
محسن
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی.
محسن
افغان‌ها هم بعد از جنگِ با طالب‌ها اسمِ خیابان‌ها و میدان‌ها و اتوبان‌ها را از گل و شعر به شهدا تغییر دادند،
Mary gholami
وقتی از شرایطی ناراضی می‌شوی که بهترش را دیده باشی
khorasani
اگه قرار باشه همهٔ آدم‌ها رو دوست داشته باشم، پس خودم چی؟
شعبده‌باز واژگان
دیگر نمی‌فهمی چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ
شعبده‌باز واژگان
دروغ هر چه بزرگ‌تر باشد باورپذیرتر است.
شعبده‌باز واژگان
نگاره به سمتش چرخید. در نگاهش ترس بود و زیبایی، رازآمیز و دست‌نیافتنی.
رسول شعبانی
به نظرِ بهرام با هم بودنِ دوباره‌شان این معنی را داشت که طلاق فقط روی کاغذ اتفاق افتاده بود و هنوز امکان زندگیِ مشترک وجود داشت.
رسول شعبانی
به‌تجربه فهمیده بود اگر سخت بگیرد اوضاع بدتر می‌شود و باز فراری‌اش می‌دهد: همهٔ زن‌ها، با کمی اختلاف، جوری دیوانگی دارند که به نظرشان کاملاً عادی است ولی نینا برایش دیوانه‌ای مثل همه نبود؛ زنش بود با ده سال سابقهٔ زندگی مشترک و چهار سال زندگی غیرمشترک و اگر بنا بر پذیرفتن دیوانگی زنی باشد، همان بهتر که زن دیوانهٔ قدیمی‌اش را بپذیرد با همان اخلاقیات قلابی‌اش.
رسول شعبانی

حجم

۱۲۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۴۹ صفحه

حجم

۱۲۱٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۴۹ صفحه

قیمت:
۱۰۱,۰۰۰
۵۰,۵۰۰
۵۰%
تومان