جملات زیبای کتاب خانه ای روی گورها | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانه ای روی گورهاsubscriptionAvailable

کتاب خانه ای روی گورها

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۹۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
لینزی کِری، محمدرضا شکاری

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بهار
۱۸۷
«از گوشی‌ها متنفر نیستم؛ از این متنفرم که توی تجربه‌های ما دخالت می‌کنن. این یه نمونه‌ش: به فرض تو به یه تعطیلات معرکه می‌ری، مثلاً به آبدره‌های توی نروژ. خیلی از دوست‌هات بیشتر وقتشون رو می‌ذارن پای عکس گرفتن و پست کردنشون توی شبکه‌های اجتماعی، بعد منتظر لایک‌ها و کامنت‌ها می‌شن. در واقع اصلاً اون لحظه رو تجربه نمی‌کنن. همین‌طور زیبایی رو. همه‌چی رو.»
F.Sh
۱۶
مامان زل می‌زند توی چشم‌هایم. «تسا،‌ فردا می‌خوای کلاس هفتم رو توی مدرسهٔ جدیدت شروع کنی. فکر نمی‌کنی لازمه وسایل بیشتری بیرون بیاری؟ و کم‌کم مستقر بشی؟» دست‌به‌سینه می‌شود. علاقه‌ای به زندگی در این خانه ندارم. تاریک است. بوی آدم‌های پیر را می‌دهد و هر گوشه‌اش عنکبوت دارد. نه، ممنونم. «می‌شم. فقط چند روز فرصت لازم دارم.» و همین‌طور به یک بلیت یک‌طرفه به خانه. دلم برای صدای موج‌ها و بوی شور هوا تنگ شده. برای مارمولک‌ها و ماسه‌هایی که لای انگشت‌های پایم می‌رفتند. برای ریچل. ریچل مثل کرهٔ بادام‌زمینی می‌ماند روی ژلهٔ من. خامهٔ ترش روی پیاز من. شکر توی شربت آب‌لیموی من. او بهترین دوست من است و من مجبور شدم ترکش کنم. کار اشتباهی است. خیلی خیلی اشتباه است. دست می‌برم سمت استخوان ترقوه‌ام و با انگشت‌هایم گردن‌آویز نقره‌ای کوچک را می‌مالم. این گردن‌آویز الان تنها چیزی است که من را به او وصل می‌کند... تنها چیزی که در آن با هم سهیم هستیم. گردن‌آویز ریچل به جای زنجیر، چرم سیاه دارد و عکس من تویش است؛ وگرنه جفتشان شبیه هم هستند.
پیگیری
۹
آن‌ها متفاوت هستند، پیچیده‌اند. عیبی ندارد. همان‌طور که از نظر دوست‌های جدیدم عیبی ندارد.
luna
۸
ما هنرمندیم. خالقان تقدیر خودمون!
...!
۶
دقیقاً همان جایی است که همیشه بهش نیاز داشتیم اما نمی‌دانستیم وجود دارد.
mahour
۶
حتی تاریکی هم صدا دارد
...!
۳
وقتی که فکر می‌کنند حواسم نیست.
شقایق
۳
پیدا کنید دوست جدید ولی حواستون باشه دوست‌های قدیمی‌تون رو همیشه یادتون باشه دوست جدید مثل نقره اگرچه قیمتش بالاست اما فراموش نکنید دوست قدیمی از طلاست می‌خوام که دوست تو باشم همیشه مثل دایره چون که خودت خوب می‌دونی دایره پایان نداره
f.nik
۳
هنر ملایم است، رنگ دارد و هاشور... فلزی و تیز نیست.
پیگیری
۲
«باشه. ببخشید.» می‌دوم تا بالای پله‌ها به آن‌ها برسم و وقتی باد سردی مستقیم به صورتم می‌خورد، نفسم بند می‌آید. «روح‌ها!» جونا جیغ می‌زند. مامان هم با شنیدن صدای او جیغ می‌زند و سی سانتیمتری می‌پرد هوا.
f.nik
۲
انگار خورشید می‌آمد دنبالت تا روی شانه‌هایت را ببوسد و موهایت را روشن کند.
پیگیری
۱
رنگ‌های آبی و ارغوانی دوباره پای تختم افتاده‌اند. فقط این بار آن دفتر طراحی‌ام که گذاشته بودمش سر جایش هم کنار آن‌هاست. و باز است...
...!
۱
اما واقعاً ارزشش رو داره
شقایق
۱
مامان یک بار بهم گفت که توی هر چیزی یک داستان می‌بیند. یک قلعهٔ شنی کج زیر جزرومد شدید ممکن است افتضاح به نظر برسد، اما امکان دارد کسی که آن را ساخته در آینده یک معمار شود. قطرهٔ به‌جامانده‌ای از یک ستارهٔ دریایی که توی شن‌ها برق می‌زند ممکن است بی‌ضرر باشد، اما امکان دارد از یک شیشه سم خطرناک‌تر باشد. یک رنگین‌کمان ممکن است درخشان‌ترین رنگین‌کمانی باشد که تا حالا دیده‌ای، اما امکان دارد ناشی از یک توفان باشد.
itbdiana
۱
یعنی مامان و بابا نمی‌توانند بفهمند؟
تـــنــاز
۱
ریچل مثل کرهٔ بادام‌زمینی می‌ماند روی ژلهٔ من. خامهٔ ترش روی پیاز من. شکر توی شربت آب‌لیموی من. او بهترین دوست من است
بهار
۱
می‌میرم اگر یک دوست جدید پیدا کند و آن‌ها بدون من با هم کارهایی را انجام بدهند که قرار بود ما با هم بکنیم. کم کم دارم می‌فهمم که اشتباه می‌کردم. همچنان که کلمات توی کارت‌پستال ریچل را می‌بینم، لبخند می‌زنم. هنوز هم نمی‌خواهم کسی را جایگزینم کند، اما کم کم متوجه می‌شوم که ممکن نیست چنین اتفاقی بیفتد. تو نمی‌توانی آدم‌ها را جایگزین کنی. مهم نیست چقدر به اندرو، ریچی و نینا علاقه‌مند شده‌ام، آن‌ها هیچ‌وقت جای ریچل را نمی‌گیرند.
چاوان
۱
آره، ما فقط امیدواریم زنده بمانیم.
پیگیری
۰
گریه‌ای که نصفه‌شب من را بیدار کرد آن‌قدر طولانی بود که به خودم آمدم و دیدم انگشت‌های پایم از ته لحاف کوچکی که انداخته بودم رویم بیرون آمده، چون هنوز ملافه‌های خودم را از توی کارتن درنیاورده‌ام. انگشت‌های پایم سرد بودند. یخِ یخ. همین‌طور چیزهای دیگر. صاف نشستم تا لحاف را دوباره روی پاهایم بیندازم و کاملاً مطمئنم که می‌توانستم بخار نفس‌هایم را ببینم. بخار نفس‌هایم!
M121
۰
سلام ریچل امروز اولین روز مدرسه‌ام است اما بدجوری دلم می‌خواهد خانه بمانم. راستش، حرفم را پس می‌گیرم. دلم نمی‌خواهد خانه بمانم. اتفاقات عجیبی در این‌جا می‌افتد. عجیب و ترسناک. سر و صدا و نورهای لرزان و نقاشی‌هایی روی دفتر طراحی‌ام که من نکشیده‌مشان. کاشکی این‌جا بودی و بهم کمک می‌کردی که سر دربیاورم. راستی تمام مدت به مامان و بابا التماس می‌کنم که تلفن را وصل کنند چون خیلی دوست دارم کل ماجرا را برایت تعریف کنم. شاید کسپر است. هاهاها! دلم برایت تنگ شده. دوستت دارم تسا پی‌نوشت: تو به ارواح اعتقاد داری؟ ارواح واقعی؟
itbdiana
۰
خوشگل‌ترین مامانی است که دیده‌ام.
itbdiana
۰
من هیچ‌وقت شاگرد زرنگی نبوده‌ام اما همیشه از پس درس‌هایم برمی‌آیم.
Hana
۰
بعضی وقت‌ها آدم‌ها به خودشان اجازه نمی‌دهند که از دردسر خارج شوند و تو باید این کار را برایشان انجام بدهی.
luna
۰
ممکن نیست چنین اتفاقی بیفتد. تو نمی‌توانی آدم‌ها را جایگزین کنی
Galadriel
۰
گلویم از بیم اشک فشرده می‌شود و سرم را تکان می‌دهم، به این امید که شاید خاطرات برای همیشه از سرم بیرون بروند. دست‌کم آن موقع این‌قدر باعث آزارم نمی‌شوند.
یـ★ـونا
۰
سایه‌ها در تاریکیِ جلوی ما می‌رقصند.
یـ★ـونا
۰
ته دلم می‌دانم که تقصیر او نیست. تقصیر هیچ‌کس نیست.
یـ★ـونا
۰
هنر ملایم است، رنگ دارد و هاشور... فلزی و تیز نیست.
یـ★ـونا
۰
این خانه به من نگاه می‌کند. منتظر است که با گوشه‌های تارعنکبوتی‌اش و کمدهای جیرجیری‌اش من را ببلعد.
یـ★ـونا
۰
دست خودم نیست؛‌ به آن‌ها نیاز دارم.