جملات زیبای کتاب جادوی چپکی؛ جلد اول | طاقچه
تصویر جلد کتاب جادوی چپکی؛ جلد اول

بریده‌هایی از کتاب جادوی چپکی؛ جلد اول

۴٫۷
(۲۷)
بَکس فریزبی را انداخت برای آندرس. آندرس انداخت برای پِپِر. پِپِر هم برای الیوت. نزدیک بود فریزبی از دست الیوت بیفتد. آن را به ویلا داد. ویلا هم انداخت برای ماری‌گُلد. ماری‌گُلد هم برای سباستین و سباستین انداختش زمین. او همیشه می‌انداختش. بلند گفت: «دست خودم نیست! امواج صوتیش خیلی نور داره!» نُری یخ‌دربهشتش را نوشید و دوستانش را نگاه کرد. شک داشت که دیگر بخواهد برای معمولی بودن تمرین کند. شک داشت که دیگر بخواهد برگردد خانه پیش پدر. یعنی این کار تسلیم‌شدن بود؟ یا فقط راه متفاوتی را انتخاب کرده بود؟ الینُر باکس‌وود هورِس با خودش گفت: «شاید دوست دارم وارونه بمونم.»
F.Sh
هر قدر نُری بیشتر می‌رفت، بیشتر گم می‌شد.
alameda
من اعتقاد دارم چیزی به نام معمولی وجود نداره و اینکه ما همه‌مون، همین‌طوری که هستیم، قابل احترامیم.»
کاربر ۱۱۵۰۴۶۷
الیوت، با آن موهای پرپشتش، سرش را به طرف پسری چند متر آن طرف‌تر کج کرد. پسر در هوا شناور بود. پسر پوستی قهوه‌ای داشت و نُری حدس زد اهل امریکای لاتین باشد.
alameda
بعضی دروغ‌ها از حقیقت هم بهترند.
rozhin
باید بعضی‌وقت‌ها دربارهٔ بعضی‌چیزها حرف بزنی
rozhin
نُری می‌خواست بپرسد: «یعنی کوتاه‌ترین راه، بهترین راهه؟» اما نپرسید
Anahid
صبح روز بعد، نُری توی خانه‌ای خالی بیدار شد. یک لحظه طول کشید تا یادش بیاید کجاست. وقتی یادش آمد، قلبش هم مثل خانه خالی شد. سعی کرد به نیمهٔ پر لیوان نگاه کند؛ هاوتورن نبود که مجبورش کند پیراهن دخترانه تنش کند یا موهایش را ببافد. این، یعنی اینکه می‌توانست هر لباسی دلش می‌خواست بپوشد.
alameda
بعضی دروغ‌ها از حقیقت هم بهترند.
mahour
نُری توی مدرسه خواندن و نوشتن یاد گرفته بود، و البته هنر، ورزش، علوم، ریاضی و موسیقی. چیزی که توی مدرسه یادشان نداده بودند، جادو بود؛ چون قدرت‌های آدم تا زمانی که به سن ده‌سالگی نمی‌رسید، رو نمی‌شد. به محض اینکه دختر یا پسر، ده‌ساله و آمادهٔ رفتن به کلاس پنجم می‌شد، توی مدرسهٔ دیگری ثبت‌نام می‌کرد. آنجا باز هم باید می‌خواند، بسکتبال بازی می‌کرد و تمرین ریاضی حل می‌کرد؛ اما در کنارش جادو هم تمرین می‌کرد. نوع جادویی که هر فرد تمرین می‌کرد، به استعدادش بستگی داشت.
حسین عشریه
نُری رفت سراغ شلوار بنفش شانسش، ژاکت کلاه‌دارش را هم پوشید و گذاشت موهایش همان‌طور باز و وزوزی باشد. ساعت هفت‌ونیم دیگر لباس‌هایش را کامل پوشیده بود و وقت زیادی داشت تا صبحانه بخورد، کارتون ببیند و واقعاً و کاملاً بترسد.
حسین عشریه

حجم

۹۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

حجم

۹۷٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۱۴۴ صفحه

قیمت:
۱۱۰,۰۰۰
تومان