
بریدههایی از کتاب از روزگار رفته؛ چهره به چهره با ابراهیم گلستان
۳٫۹
(۱۸)
شعار بدهم و بروم روی پشت بام عربده بکشم و زنده باد و مرده باد بگویم، اینها توی سیستم فکری من نبود و نیست.
AbolFazL
وقتی حرف میزند آدم، با کمال تأسف، خواننده ایرانی جوری بار آمده که فکر میکند این حرفها را از روی حُب و بُغض میزند آدم. اصلاً حُب و بُغضی وجود ندارد اینجا.
AbolFazL
همه پولهایی که به دلار میگرفتم به صرفم بود و تو بازار آزاد میفروختم؛ چون دلار سه تومان بود. اگر دلار را در بازار آزاد میتوانستم بفروشم، دلاری بیست تومان بود. خُب، طبیعی است که آن بهتر بود. بیست تومان هم بیشتر. بیست و چهار تومان هم من دلار فروختم
Mohammad Hossein gholizade
دیدم افکارم تطبیق میکند با حرفهایی که اینها میگویند و میزنند. رفتم توی حزب کار کردم. خیلی هم کار کردم. به کسی هم مربوط نیست که این کارها را کردم یا نکردم.
AbolFazL
چون برای حساب بازکردن باید در محل باشی که حساب باز کنی؛ در نتیجه قرار شد که من بگویم پولها را بگذارید به حساب یک آشنای دیگر، به حساب جو مازندی. هیچی دیگر. پولها به حساب او میرفت. ده هزار و هفتصد دلار پیشش جمع شد و مازندی یکمرتبه همه را خورد و نداد به من. آره، حسودیش شد که قصه دیگری دارد.
Mohammad Hossein gholizade
گیر هم آوردم که زاهدی میخواست تماشا بکند، دادم به سپهبد زاهدی، که خیلی هم به من محبت داشت. وقتی فهمید که من پسر پدرم هستم، چون رفیق خیلی نزدیک پدرم بود، خیلی به من محبت کرد و این محبتش به من سبب حسودی یارو شد، مازندی. با هم رفته بودیم و برای همین هم پولهای مرا خورد. آنوقت هم ده هزار و هفتصد دلار در سال ۱۹۵۳ خیلی پول بود. وقتی زاهدی من را بغل کرد که تو پسر تقی هستی، و ها ها ها! و این را مازندی دیده بود و دیده بود که مصدق هم به من محبت کرده، او هم به خاطر پدرم بود دیگر. آره حسودیش شد.
Mohammad Hossein gholizade
الان صنعتی که در آمریکا هست اصلاً بر پایه کار جیمز وات و پاپن از اینجا رفته آنجا از آنجا آمده اینجا. اینجا و آنجا ندارد. آنقدر زمین ما کوچک است که اینجا و آنجایی ندارد که بخواهیم تقسیمبندی اینجوری بکنیم. معرفت و فهم انسانی هست که حرکت میکند به این یا آن میرسد. اتفاقا بعضی وقتها سفر پیش میآورد. مارکوپولو از ونیز میرود به «کاتی» که در فارسی میگوییم ختا؛ میگوییم «ختا و ختن»
سارینا
ادوار تاریخی را تقسیمبندی کردن به مناطق جغرافیایی خیلی مضحک است.
سارینا
مشاهیر ادب میگویند نویسنده هرکاری که میخواهد میتواند بکند و به عنوان تکنیک در کار خودش ارائه دهد؛ اما در نهایت باید داستانگو باشد نه فیلسوف، یا روانشناس یا تاریخنویس. به سارتر هم ایراد میگیرند که در داستانهایش جنبه فلسفی را بیشتر مطرح میکند. بیشتر سبک ارائه شده است تا داستان؛ حتا به همینگوی هم اخیرا این ایراد را میگیرند که ارزش کارش و تأثیری که روی نویسندگان دیگر گذاشته است در سبک است نه محتوا. فکر نمیک
سارینا
راجی گفت که برای ما یک فیلم درست کنید. من هم فکر کردم کاملاً این فیلم اگر درست شود، میتواند فیلم خوبی بشود. برای خاطر اینکه عنصرهای این داستان به یک فُرمی نماینده زندگی مملکت ماست. مملکت ناخوش، دربسته، مثل یک جذامخانه. همه هم ناخوش! ما همینکار را میکنیم. زیر لفاف جذام این فیلم را میسازیم. به فروغ گفتم تو میخواهی این کار را بکنی؟ گفت آره. گفتم مسئله این است و من هم میخواهم این، اینجور از آب دربیاید. با این فکر رفت. برگشت گفت آره این کار را میکنم.
AMin
شما فکر کنید چهجوری میخواهند انتخاب بکنند یک فیلم را به عنوان بهترین فیلم آن سال؟ اگر چهار تا پنج تا شش تا از این فیلمهایی که در سالهای قبل جایزه اول را بردهاند بخواهند توی یک فستیوال نشان بدهند، به کدامشان جایزه اول را خواهند داد؟ به هر شش تای آنها جایزه میدهند؟ نه! یکی از آنها را میخواهند انتخاب کنند؛ همانجاست که میخواهد معلوم شود که چه کسی، یا چه فیلمی باید جایزه بگیرد، اشکال پیش میآورد دیگر. ذهنیات آنکسی که میخواهد قضاوت بکند حاکم میشود نه کیفیت اساسی خودِ فیلم.
AMin
حجم
۱٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
حجم
۱٫۰ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۲۴۰ صفحه
قیمت:
۱۶۰,۰۰۰
تومان