
rozhin
۳۳
بدون اینکه جایی باشی که هستی، به جایی که میخواهی نمیرسی.
و توی هر چیزی، بدون اینکه مدتی «تقریباً» باشی، به هیچ جایی نمیرسی.
زهره
۱۹
«بدون گذشتن از جایی که هستی، نمیتونی برسی به جایی که میخوای.»
Vida
۱۲
«باید کاریو بکنی که دوست داری، نه کاری که خوب بلدی.»
..
۱۲
نمیتونی بدون گذشتن از جایی که هستی، بری جایی که میخوای.»
banoo
۹
«نمیتونی بدون گذشتن از جایی که هستی، بری جایی که میخوای.»
rozhin
۷
همیشه بدترین اتفاقی که میافتد، اتفاقی است که فکر میکنی هیچوقتِ هیچوقت نمیافتد.
rozhin
۶
پایتخت آرکانزاس را نمیدانم. اهمیتی هم نمیدهم.
آرکانزاس خودش برود پایتختش را یاد بگیرد.
rozhin
۵
بعضی وقتا بهترین راه برای خوبکردن اوضاع اینه که به خودت اجازه بدی یهکم ناراحت باشی
کتابها مرا صدا میزنند...
۳
«همه هر چند وقت یه بار به یه روز ناراحتی احتیاج دارن. بعضی چیزا انقدر بزرگان که نمیشه ندیدهشون گرفت. بعضی وقتا بهترین راه برای خوبکردن اوضاع اینه که به خودت اجازه بدی یهکم ناراحت باشی.»
🕊️📚kerm ketab
۳
ایمیلهایی که مدرسه میفرستد، هیچوقت خوب نیست. معلم هیچوقت برای مامان و بابا نمینویسد: «اَلبی خیلی دوستداشتنیه! خوشحالم توی کلاسمونه! گفتم به شما هم خبر بدم!»
زهره
۲
«من نمیگم که بعضی بچهها بدجنس نیستن. بعضی وقتها آدمها حرفایی میزنن که واقعاً وحشتناکه.» سرم را انداختم پایین و به دستمالکاغذیام نگاه کردم.
«ولی تو میدونی کی هستی اَلبی. تو میدونی ارزشت چقدره. حداقل من امیدوارم که بدونی.»
دستمالکاغذی را تا کردم. بعد دوباره تا کردم. بعد سهباره تا کردم.
«و تویی که تصمیم میگیری چه کلمههایی اذیتت کنن. اگه نظر منو بخوای، ’خنگول‘ نباید حتی یه ذره هم فکرتو مشغول کنه.»
🕊️📚kerm ketab
۱
این حرفی بود که بابابزرگ پارک به مامان زد. فکر کرده بودند من خوابم یا نمیشنوم یا نمیدانم. اما من گوشم تیز است.
🕊️📚kerm ketab
۱
ـ همه که نمیتونن بالاترین سنگ باشن.
R.R
۱
میدانم که پدر و مادرها همیشه دقیقاً نمیدانند چهکار میکنند، حتی اگر نهایت تلاششان را هم کرده باشند.
کتابها مرا صدا میزنند...
۰
«بعضی وقتها آدما با انگیزههای درستی مهربونی نمیکنن.»
rozhin
۰
«باید کاریو بکنی که دوست داری، نه کاری که خوب بلدی.»
book worm
۰
آنوقت بود که آن حس عجیب آمد توی مغزم؛ همان که بعضی وقتها میآمد سراغم. وقتی چیزی اول بهنظرم واضح است، اما بعد تیره و گنگ میشود.
Toska
۰
ـ باید یه سِری سنگ زیر باشه که بتونی بقیهٔ سنگها رو روشون بچینی.
Toska
۰
هر بار کم میکردم، به جواب جدیدی میرسیدم.
گنگ.
گنگتر.
Blue
۰
ـ حالا قدرتهای مرد دوناتی چیا هست؟
پنجشنبه بود. هر دویمان از خواندن فلشکارتهای املا دیگر حالمان به هم میخورد. کالیستا داشت ترفندهای جدید نقاشی یادم میداد.
«دوناتخوردن؟»
با ته ماژیک دماغش را خاراند: «دونات درستکردن؟»
سرم را تکان دادم: «قدرت خاصی نداره. فقط دونات خیلی دوست داره.»
کالیستا گفت: «ولی قهرمانه! یعنی باید یه قدرت خاصی داشته باشه.»
گفتم: «نه.» چون تقریباً مطمئن بودم که اشتباه میکند.
«بعضیا توی هیچی خوب نیستن. بعضیا فقط دونات خیلی دوست دارن.»