جملات زیبای کتاب پسری با ۳۵ کیلو امید | طاقچه
تصویر جلد کتاب پسری با ۳۵ کیلو امیدsubscriptionAvailable

کتاب پسری با ۳۵ کیلو امید

نوع کتاب
۴.۴ امتیاز(از ۹۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
آنا گاوالدا، فاطمه مطیع

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
;𝗕𝖺𝗁𝗮𝗋𝖾𝗵
۶۶
دیگر داشتم می‌فهمیدم اصطلاح «فیوز پراندن» یعنی چه. دقیقاً همین بود. فیوز پرانده بودم. چیزی در وجودم خاموش شده بود و دیگر هیچ‌چیز برایم مهم نبود. دیگر هیچ کاری نمی‌کردم. دیگر فکری نداشتم، یا علاقه‌ای به چیزی.
....
۲۷
اگر از شما بپرسم: «مدرسه رو دوست داری؟» سرتان را تکان می‌دهید و می‌گویید نه، معلومه که نه. فقط ممکن است پاچه‌خوارهای حرفه‌ای بگویند بله؛ یا افرادی که آن‌قدر درسشان خوب است که هر روز صبح مدرسه رفتن برای ارزیابی توانایی‌ها برایشان مثل تفریح است. وگرنه... چه کسی واقعاً مدرسه را دوست دارد؟ هیچ‌کس. و چه کسی واقعاً از آن متنفر است؟ آن‌ها هم تعدادشان زیاد نیست
اطلس
۲۰
نمی‌توانم که به‌خاطر همه چیز در زندگی ناراحت باشم؛ باید بعضی وقت‌ها درمورد بعضی چیزها زد به در بی‌خیالی، وگرنه بی‌برو برگرد خُل می‌شوم.
nneeddaa
۱۵
باید یه چیزی رو بهت بگم رفیق: غمگین بودن از خوشحال بودن خیلی راحت‌تره، و من، می‌شنوی؟، من آدم‌های راحت‌طلب رو قبول ندارم، من آدم‌هایی که از همه چیز می‌نالن رو دوست ندارم. خوشحال باش لعنتی! هر کاری که برای خوشحال بودن لازمه بکن!»
..
۱۴
نمیر. تو حق نداری بمیری. من هنوز خیلی کوچکم. دلم می‌خواد ببینی که باز هم دارم بزرگ می‌شم. می‌خوام باز بهم افتخار کنی. من هنوز اول راهم. بهت نیاز دارم. بعدش هم، اگه روزی ازدواج کنم، دوس دارم زن و بچه‌م رو ببینی. دلم می‌خواد بچه‌هام بیان انبارت. دلم می‌خواد بوی تو رو حس کنن. دلم می‌خواد...»
....
۱۲
صبحانه برایم مثل شکنجه است. راستش هیچ‌چیز از گلویم پایین نمی‌رود، اما چون مادرم همیشه بالای سرم می‌ایستد، چند نان سوخاری می‌خورم.
mehrsa
۱۰
غمگین بودن از خوشحال بودن خیلی راحت‌تره
K.P
۹
مدرسه دیگر زیاد حالم را بد نمی‌کرد چون دیگر احساس نمی‌کردم که به مدرسه می‌روم. حس می‌کردم دارم به یک جور باغ‌وحش می‌روم که در آن دوهزار نوجوان را از صبح تا عصر نگه می‌دارند. مدام معذب بودم. از طرز حرف زدن بعضی از دانش‌آموزان با معلم‌ها متعجب می‌شدم. تا حد ممکن از جایم تکان نمی‌خوردم. روزشماری می‌کردم.
کتاب ناب
۶
باید یه چیزی رو بهت بگم رفیق: غمگین بودن از خوشحال بودن خیلی راحت‌تره،
..
۶
من فکر می‌کنم در زندگی فقط نمرات نیستند که اهمیت دارند. فکر می‌کنم انگیزه هم مهم است. من می‌خواهم به گران‌شام بیایم چون فکر می‌کنم در آن‌جا از هر جای دیگر خوشحال‌تر خواهم بود. من خیلی چاق نیستم، وزن من ۳۵ کیلو امید است.
rozhin
۶
این آدم را بیشتر از هرکس دیگر دوست دارم و او حق ندارد بمیرد. هیچ وقت!
mehrsa
۶
خوشحال باش لعنتی! هر کاری که برای خوشحال بودن لازمه بکن!»
mehrsa
۶
خود شما، مثلاً اگر از شما بپرسم: «مدرسه رو دوست داری؟» سرتان را تکان می‌دهید و می‌گویید نه، معلومه که نه. فقط ممکن است پاچه‌خوارهای حرفه‌ای بگویند بله؛ یا افرادی که آن‌قدر درسشان خوب است که هر روز صبح مدرسه رفتن برای ارزیابی توانایی‌ها برایشان مثل تفریح است. وگرنه... چه کسی واقعاً مدرسه را دوست دارد؟ هیچ‌کس. و چه کسی واقعاً از آن متنفر است؟
Farzane H
۶
در را بستم و روی زمین نشستم. به خودم گفتم: «یا می‌ری روی تختت و گریه می‌کنی، که حق داری گریه کنی چون زندگی‌ت ارزشی نداره، خودت هم ارزشی نداری و می‌تونی همین الان بمیری بدون هیچ مشکلی؛ یا از روی زمین بلند می‌شی و یه چیزی درست می‌کنی.»
یك رهگذر
۵
اگر از شما بپرسم: «مدرسه رو دوست داری؟» سرتان را تکان می‌دهید و می‌گویید نه، معلومه که نه. فقط ممکن است پاچه‌خوارهای حرفه‌ای بگویند بله؛ یا افرادی که آن‌قدر درسشان خوب است که هر روز صبح مدرسه رفتن برای ارزیابی توانایی‌ها برایشان مثل تفریح است. وگرنه... چه کسی واقعاً مدرسه را دوست دارد؟ هیچ‌کس. و چه کسی واقعاً از آن متنفر است؟ آن‌ها هم تعدادشان زیاد نیست.
..
۵
تمام چیزی که از من می‌خواستند این بود که هر روز صبح باسن مبارک را روی صندلی بگذارم و پشت میز تحریر زندانی بمانم.
Elham jannesari
۵
در دنیا از هیچ‌چیز بیشتر از دست‌هایم و چیزهایی که دست‌هایم می‌توانستند بسازند خوشم نمی‌آید.
Maral !!
۵
غمگین بودن از خوشحال بودن خیلی راحت‌تره، و من، می‌شنوی؟، من آدم‌های راحت‌طلب رو قبول ندارم، من آدم‌هایی که از همه چیز می‌نالن رو دوست ندارم. خوشحال باش لعنتی! هر کاری که برای خوشحال بودن لازمه بکن!
Fatemeh Karimian
۴
صبحانه برایم مثل شکنجه است.
zee
۴
فکر می‌کنم به‌خاطر آن نامه‌ای که فرستاده بودم خیلی به چشم آمدم. این‌جا همه می‌دانستند که من خنگم، اما این را هم می‌دانستند که می‌خواهم از این وضع خلاص شوم.
st
۳
مدت خیلی زیادی بود که جلوی خودم را گرفته بودم تا گریه نکنم و به بعضی چیزها فکر نکنم... با این حال، پیش می‌آید دیگر، باید سر باز کند، همهٔ این لجنی که در پس کله‌تان، آن پشت‌ها قایم کرده‌اید... می‌دانستم اگر شروع کنم به گریه کردن، دیگر نمی‌توانم جلویش را بگیرم و همه‌چیز هم‌زمان به سراغم می‌آید
F.Ch
۳
نه. از این‌که نمی‌توانستم به لئونم کمک کنم، عصبانی بودم. می‌توانستم برایش کوه‌ها را از جا بلند کنم، خودم را تکه‌تکه کنم و توی ماهی‌تابه سرخ بشوم. می‌توانستم او را در آغوش بگیرم و به سینه‌ام بفشارم و به همه جای دنیا ببرمش، برای نجات دادنش می‌توانستم هر چیزی را تحمل کنم، اما خب، در حقیقت هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم. جز صبر.
رز
۳
وقتی وارد این فضای کوچک و شلوغ می‌شوم، نفس عمیقی می‌کشم تا عطر خوشبختی را استشمام کنم. بوی روغن سوخته، گریس، بخاری برقی، هویه، چسب چوب، تنباکو و بقیهٔ چیزها. لذت‌بخش است. به خودم قول داده‌ام که روزی عصارهٔ این بو را بگیرم و عطری درست کنم و اسمش را «عطر انبار» بگذارم. برای این‌که اگر روزی زندگی آزارم داد از آن بو نفس بکشم.
book worm
۳
هرچه بیشتر بخندند، بیشتر می‌خواهی که آن‌ها را بخندانی.
zeinab
۳
باشد فهمیدم. آن‌قدرها هم خنگ نیستم. من هم می‌خواهم درس بخوانم اما دل‌زدگی نمی‌گذارد!
Màyn
۳
خوب بودم اما خوشحال نه. از این‌که نمی‌توانستم به لئونم کمک کنم، عصبانی بودم. می‌توانستم برایش کوه‌ها را از جا بلند کنم، خودم را تکه‌تکه کنم و توی ماهی‌تابه سرخ بشوم. می‌توانستم او را در آغوش بگیرم و به سینه‌ام بفشارم و به همه جای دنیا ببرمش، برای نجات دادنش می‌توانستم هر چیزی را تحمل کنم، اما خب، در حقیقت هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم. جز صبر.
🤓
۳
می‌توانستم برایش کوه‌ها را از جا بلند کنم، خودم را تکه‌تکه کنم و توی ماهی‌تابه سرخ بشوم. می‌توانستم او را در آغوش بگیرم و به سینه‌ام بفشارم و به همه جای دنیا ببرمش، برای نجات دادنش می‌توانستم هر چیزی را تحمل کنم، اما خب، در حقیقت هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم. جز صبر.
سجاد
۲
همیشه! به پدر و مادرت می‌گفتم به تو اعتماد کنن. بهونه‌هایی پیدا می‌کردم و تشویقت می‌کردم! باید یه چیزی رو بهت بگم رفیق: غمگین بودن از خوشحال بودن خیلی راحت‌تره، و من، می‌شنوی؟، من آدم‌های راحت‌طلب رو قبول ندارم، من آدم‌هایی که از همه چیز می‌نالن رو دوست ندارم. خوشحال باش لعنتی! هر کاری که برای خوشحال بودن لازمه بکن!»
یك رهگذر
۲
خوشحال باش لعنتی! هر کاری که برای خوشحال بودن لازمه بکن!
rozhin
۲
نمیر. بمون این‌جا. من بهت نیاز دارم