جملات زیبای کتاب مردی از ژلاری | طاقچه
تصویر جلد کتاب مردی از ژلاری

بریده‌هایی از کتاب مردی از ژلاری

دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۰از ۱۱ رأی
۳٫۰
(۱۱)
آه‌کشان گفتم: «چرا انسان‌ها این‌قدر خبیث‌اند!» سؤال نکردم. با این حال لوکا پاسخ داد. «چون معنی زندگی کردن را نمی‌دانند.»
Mary gholami
مادربزرگ همیشه می‌گفت: «آدم نمی‌داند تحمل چه چیزهایی را دارد.» مادربزرگ، من می‌دانم. هیچ‌چیز را نمی‌توانم تحمل کنم.
Guzal
هرکس همان‌جوری که به دنیا آمده است می‌ماند.
Guzal
مقصر یا بی‌تقصیر، واقعاً مهم نبود. پیش از آنکه به خود بیایند، در خون خویش غلتیدند.
Guzal
رابطه‌ام با یوزا مستحق بررسی دقیق‌تری بود. نمی‌شد برایش نامی پیدا کرد. به هر حال آسان نبود. نام رابطه‌مان دوستی بود، مهربانی، همدردی، همین‌طور هراس و تردید.
Mary gholami
یوزا خجالت‌زده پرسید: «بگویم از چه چیزی خوشم آمده؟» «البته.» «از این خوشم آمده که همیشه هرجایی که با توام، به طریقی زیباست.»
Guzal
مفهوم هستی را به سهولت دریافته بودیم: اگر تا نهایتِ رابطهٔ علت‌ومعلولی پیش برویم، می‌بینیم که در گذشتهٔ خودمان زندگی می‌کنیم.
Guzal

حجم

۱۴۰٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۷۲ صفحه

حجم

۱۴۰٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۷

تعداد صفحه‌ها

۱۷۲ صفحه

قیمت:
۱۱,۰۰۰
تومان