جملات زیبای کتاب ۱Q۸۴ (جلد اول) | طاقچه
تصویر جلد کتاب 1Q84 (جلد اول)subscriptionAvailable

کتاب 1Q84 (جلد اول)

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۹۹ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mostafa
۹۶
بیشتر مردم به حقیقت عقیده ندارند، بلکه بیشتر به چیزهایی معتقدند که آرزو دارند حقیقت باشد.
ehsan
۳۰
«یک خروار استعداد هم داشته باشی، لزوماً نانت را تأمین نمی‌کند؛ اما اگر غریزه‌ات قوی باشد، هرگز گرسنه نمی‌مانی.»
Mary gholami
۲۷
هر زمان و مکانی که باشد، تو یکی را داری که سخت عاشقش هستی و این تنها چیزی است که بهش غبطه می‌خورم. من همچو کسی را ندارم.»
samas62
۲۵
مردهایی که در خانه در برابر زن و بچه‌هاشان دست به خشونت می‌زنند، بی‌برو برگرد شخصیت ضعیفی دارند. آن‌ها دقیقاً به علت اینکه ضعیفند، دق دل خود را سر ضعیف‌تر از خود خالی می‌کنند.
ehsan
۲۲
دنیا همین است، دیگر: نبرد بی‌پایان خاطرات متضاد.
Tamim Nazari
۱۸
اگر از ته دل عاشق یکی باشی، در زندگی رستگار شده‌ای. حتی اگر نتوانی به او برسی
Nafise
۱۳
از همه بیشتر از خودم می‌ترسم. از اینکه ندانم چه می‌خواهم بکنم. از اینکه ندانم همین حالا چه می‌کنم.
Eli N
۹
راستی، تنگو، می‌دانی بزرگ‌ترین فرق استعداد و شهود غریزی چیه؟» «هیچی نمی‌دانم.» «یک خروار استعداد هم داشته باشی، لزوماً نانت را تأمین نمی‌کند؛ اما اگر غریزه‌ات قوی باشد، هرگز گرسنه نمی‌مانی.»
🌊tanin
۹
باید جایی پایانی باشد.
Feri
۸
زمان همچنانکه پیش می‌رود، تغییر شکل می‌دهد. زمان به خودی خود ترکیب یکنواختی دارد، اما وقتی مصرف می‌شود تغییر شکل می‌دهد. یک دورهٔ زمانی می‌تواند بدجوری سنگین و طولانی باشد و دورهٔ دیگر سبک و کوتاه. گاهی نظم اشیا وارونه می‌شود و در بدترین موارد نظم خود یکسر ناپدید می‌شود. گاهی چیزهایی که اصلاً نباید آنجا حضور داشته باشد به زمان افزوده می‌شود. مردم با تنظیم زمان چنانکه به هدفشان بخورد، شاید معنای وجود خود را تنظیم می‌کنند. به عبارت دیگر، با افزودن چنین اعمالی به زمان می‌توانند ــــ ولو اندک ــــ سلامت عقل خود را حفظ کنند. بی‌شک اگر آدم بپذیرد زمانی که تازه پشت سر گذاشته به صورت یکنواخت و با نظمی از پیش تعیین‌شده می‌گذرد، اعصابش در برابر چنین فشاری تاب نمی‌آورد. تنگو حس می‌کرد چنین زندگی شکنجه‌ای محض می‌شود.
marya
۷
نمی‌شود تا ابد نشست و به جراحت زل زد. باید سرپا بایستیم و دست به عمل بزنیم ــــ نه فقط برای انتقام شخصی، بلکه به خاطر عدالت دامنه‌دارتر.
zahra
۵
خشونت همیشه شکل محسوس ندارد و همهٔ جراحت‌ها هم خونریز نیست.
Dot
۵
بیشتر مردم به حقیقت عقیده ندارند، بلکه بیشتر به چیزهایی معتقدند که آرزو دارند حقیقت باشد.
marya
۴
«من آدمی هستم خیلی معمولی. فقط از قضا کتاب خواندن را دوست دارم. بخصوص کتاب‌های تاریخ را.»
Tamim Nazari
۳
مهم نیست چه روزنامه‌ای باشد: همه‌شان شبیه همند
نازنین بنایی
۳
آئومامه دستش را به دست گرفت. با خود گفت تامارو می‌فهمد. بعد از یک کار سخت که زندگیت روی لبهٔ تیغ است، آنچه احتیاج داری گرماست، دلگرمی بی‌حرف که با تماس دست انسان دیگری همراه باشد.
Mostafa
۳
‫«اگر تاریخ واقعی را از مردم بدزدی، انگار که قسمتی از وجودشان را دزدیده‌ای. این جنایت است.»
نیروانا
۳
«یک خروار استعداد هم داشته باشی، لزوماً نانت را تأمین نمی‌کند؛ اما اگر غریزه‌ات قوی باشد، هرگز گرسنه نمی‌مانی.»
نازنین بنایی
۲
همهٔ این کارها چنان احمقانه بود که اگر یکی دست به کار بی‌معنایی می‌زد، جای گِله نداشت.
Helen of Hearts
۲
«یک خروار استعداد هم داشته باشی، لزوماً نانت را تأمین نمی‌کند؛ اما اگر غریزه‌ات قوی باشد، هرگز گرسنه نمی‌مانی.»
Soh Bat
۲
«هر وقت در رستوران غذا سفارش می‌دهم، احساس می‌کنم انتخابم اشتباه بوده. تو چطور؟» «حتی اگر اشتباه سفارش بدهی، غذاست دیگر. در قیاس با اشتباهات دیگرِ زندگی هیچ است.»
mojgan
۲
«اگر از ته دل عاشق یکی باشی، در زندگی رستگار شده‌ای. حتی اگر نتوانی به او برسی.»
Vfan
۲
«اگر هواپیمایت درهم بشکند، حتی از سفت‌ترین کمربند کاری ساخته نیست.» «درست، اما دست‌کم قدری احساس امنیت بهت می‌دهد.»
ساناز
۲
‫«اگر تاریخ واقعی را از مردم بدزدی، انگار که قسمتی از وجودشان را دزدیده‌ای. این جنایت است.»
miladan
۲
«یک وقتی دنیایی که می‌شناختم ناپدید شد، یا پس کشید و دنیای دیگری جایش را گرفت.»
Hossein Salehi
۲
آرزوی زندگی معمولی مثل همه را داشت. دنگ و فنگ نمی‌خواست، فقط یک زندگی کوچک معمولی می‌خواست، نه بیشتر
Tamim Nazari
۱
همیشه فقط یک واقعیت وجود دارد
نازنین بنایی
۱
مطمئنم می‌فهمید که عدهٔ زیادی دقیقاً به دنبال همین‌جور مرگ مغزی هستند. این‌جوری زندگی خیلی آسان‌تر می‌شود. دیگر لازم نیست به چیزهای مشکل فکر کنی، فقط خفقان بگیر و هرچه مافوقت گفت بکن. دیگر گرسنگی نمی‌کشی.
شرقی غمگین
۱
«باید جایی پایانی باشد. فقط روی هیچ چیز برچسب ‘این پایان است’ نزده‌اند. مگر روی پلهٔ آخر نردبان برچسب می‌زنند که ‘این پلهٔ آخر است. لطفاً از این بالاتر نروید’؟» آئومامه سری بالا انداخت. تامارو گفت: «این هم مثل همان است.» آئومامه گفت: «اگر عقل سلیم به کار ببری و چشم‌هایت را واکنی، خوب روشن می‌شود که پایان کجاست.»
شرقی غمگین
۱
زمان همچنانکه پیش می‌رود، تغییر شکل می‌دهد. زمان به خودی خود ترکیب یکنواختی دارد، اما وقتی مصرف می‌شود تغییر شکل می‌دهد. یک دورهٔ زمانی می‌تواند بدجوری سنگین و طولانی باشد و دورهٔ دیگر سبک و کوتاه. گاهی نظم اشیا وارونه می‌شود و در بدترین موارد نظم خود یکسر ناپدید می‌شود. گاهی چیزهایی که اصلاً نباید آنجا حضور داشته باشد به زمان افزوده می‌شود. مردم با تنظیم زمان چنانکه به هدفشان بخورد، شاید معنای وجود خود را تنظیم می‌کنند. به عبارت دیگر، با افزودن چنین اعمالی به زمان می‌توانند ــــ ولو اندک ــــ سلامت عقل خود را حفظ کنند. بی‌شک اگر آدم بپذیرد زمانی که تازه پشت سر گذاشته به صورت یکنواخت و با نظمی از پیش تعیین‌شده می‌گذرد، اعصابش در برابر چنین فشاری تاب نمی‌آورد.